مقالات و پایان نامه ها

آموزش مادر در تغییر سبک دلبستگی

تیر ۳۱, ۱۳۹۷

مداخلات بالینی و آموزش مادر در تغییر سبک دلبستگی

نظریه دلبستگی عام ترین نظریه برای تبیین رفتار والد – کودک به شمار می رود ( آکانر و زینا[1]، 2003؛ به نقل از ذوالفقاری مطلق و همکاران، 1387).  نظریه ی دلبستگی  و روان درمانی والد – کودک، هر دو در دهه ی 1970 رشد و گسترش یافتند  و بر روان درمانی مادر- نوزاد، به ویژه با کاربرد مفهوم الگوهای فعال درونی خویشتن و دلبستگی در زمینه فعالیت‌های بالینی تأثیرگذار بوده‌اند (مین[2]، 1991؛ به نقل از ذوالفقاری مطلق و همکاران، 1387).

پژوهشی تحت عنوان اثربخشی درمان مبتنی بر دلبستگی بر کاهش علایم اختلال اضطراب جدایی، توسط ذوالفقاری مطلق و همکاران ( 1387) ، انجام گرفت؛ درمان مبتنی بر دلبستگی و آموزش مدیریت والدین توانستند در شدت علایم اضطراب جدایی کودکان 5/5-3 ساله ‌ای که به تصادف از مهدهای کودک زیر نظر سازمان بهزیستی منطقه هشت تهران انتخاب شده بودند، کاهش معنی‌ داری پدید آورد. در این پژوهش، درمانگر با استفاده از راهنمای مداخله مبتنی بر دلبستگی که بر اساس اصول هشت گانه ی تعامل خوب مادر – کودک ( متعلق به سازمان بهداشت جهانی، 1997) برای جلسه‌های مشترک مادر و کودک توسط پژوهشگر این طرح تدوین گردیده بود، استفاده کرد. این راهنما بر پایه اصول حساس‌سازی مادر (بریش، 2002) ، پاسخ‌ دهی مناسب به کودک (فرایبرگ، 1982)، رفتار همدلانه با مادر از سوی درمانگر (پاول و لیبرمن، 1997) و تأکید بر نقاط قوت مادر (اریکسون و همکاران، 1992) ساخته شده بود. این اصول در شش جلسه اجرا و در طی این فرایند از اصول هشت‌گانه برقراری تعامل خوب با کودک (سازمان جهانی سلامت، 1997) بهره گرفته شده بود. این راهنما دربرگیرنده معرفی اصول تعامل خوب با کودک، فعالیت‌های مشترک در جلسه، درک و بیان هیجان‌ها، بررسی تجربه‌های پیشین مادر در رابطه با کودک و ایفای نقش و تکلیف منزل برای مادر و کودک بوده هر جلسه دارای برگه فعالیت در منزل نیز بود. در مداخله مبتنی بر دلبستگی، مادر یاد می‌گیرد به احساس و روش پاسخ ‌دهی شخصی خود اعتماد کند و اضطراب و تشویش درونی خود در زمینه چگونگی رویارویی با رفتارهای کودک را کنترل نماید. درمانگر از رابطه همدلانه ایجاد شده بین خود و مادر برای افزایش علاقمندی و انگیزه تغییر در وی بهره می‌گیرد. به این ترتیب درمانگر با تعیین نقاط قوت رابطه مادر و کودک و تأکید بر نقاط قوت مادر به عنوان فردی با کفایت و ارزشمند، اضطراب و احساس بی‌ کفایتی وی را در رابطه با کودک کاهش می‌ دهد.

توماس[3] (به نقل از جهانبخش و همکاران، 1390) معتقد است که مناسب ترین درمان برای افراد مبتلا به اختلالات دلبستگی و مسایل ناشی از آن ارائه ی مداخله ی مبتنی بر دلبستگی است. فلور[4] تاکید می کند که برای تاثیر گذار بودن درمان لازم است به جای تمرکز کامل بر بیمار، خانواده و مراقبان اصلی وی نیز تحت درمان قرار بگیرند. هدف اصلی خانواده درمانی با رویکرد دلبستگی درمانی، ایجاد یک پایگاه و تکیه گاه ایمن برای کودک در خانواده است.

مطلب مشابه :  چگونگی فرایند خلاقیت شامل چه مراحلی است

درمان مبتنی بر دلبستگی به عنوان درمانی به طور نسبی جدید و موثر در زمینه ی اختلالات عاطفی و رفتاری شناخته شده است.

اثر بخشی درمان مبتنی بر دلبستگی بر علائم افسردگی در دختران دارای مشکلات دلبستگی توسط جهانبخش و همکاران ( 1390) انجام شد. بسته ی درمانی مورد استفاده در این پژوهش، درمانی آزمون شده و تایید شده توسط پورنل و کینگ و نیومن[5] است که برداشتی تلفیقی و ترکیبی از فرمت درمانی اصول حساس سازی مادر بریش[6]، اصول پاسخ دهی مناسب به کودک فرایبورگ، مبانی رفتار همدلانه با مادر از سوی درمانگر پاول و لیبرمن[7]، تکنیک های دلبستگی و ارتباط اروین[8]، متد دلبستگی درمانی کراس[9]، روش های کاهش مشکلات رفتاری کودکان در مدرسه ایپستین[10]، تکنیک قصه گویی برای کودکان دارای اختلالات دلبستگی نیکولز ( به نقل از فمیلی[11])، دلبستگی درمانی تحولی آنا و مک گنوا[12] ،تکنیک مدیریت استری ،بازی درمانی، سناریو سازی و … می باشد. در نتیاج این پژوهش به این نتیجه می رسیم که درمان مبتنی بر دلبستگی در کاهش علائم افسردگی دختران دارای مشکلات دلبستگی مؤثر بود و پایبندی مادران به تداوم روش های درمانی باعث بهبودی بیشتر در مرحله ی پس آزمون شد ( جهانبخش و همکاران، 1390).

جهانبخش و همکاران ( 1390) نیز تحقیقی با عنوان میزان اثربخشی دلبستگی درمانی بر روی میزان علائم نافرمانی مقابله ای در دختران درارای مشکلات دلبستگی انجام دادند. که نتایج تحقیقات نشان ازآن دارد که درمان مبتنی بر دلبستگی در بهبود علائم اختلال نافرمانی مقابله ای مؤثر واقع می شود.

امانی و همکاران ( 1390) در بررسی خود تحت عنوان اثر بخشی دو رویکرد طرحواره درمانی و دلبستگی درمانی بر سبک های دلبستگی در دانشجویان مرحله ی عقد، به این نتیجه رسید که دلبستگی درمانی باعث افزایش سبک دلبستگی ایمن می شود.

اساس درمان های حوزه ی دلبستگی بر افزایش توانایی تنظیم هیجانات در پاسخ به محرکات بیرونی قرار دارد. درمان دلبستگی مختل معطوف به چند حوزه است: بهبود روابط دلبستگی کنونی، خلق روابط دلبستگی جدید، و کاهش نشانه ها و رفتارهای مشکل ساز. تغییر در سطح بازنمایی با ثبات تر از تغییر در سطح رفتاری است و کار والد را برای توانایی پاسخ دهی حساس در مقابل نیازهای فرزندش آسان می کند. پشت مشهدی، محمد خانی، پورشهباز و خوشابی ( 1388)، در تحقیقی با عنوان اثر بخشی مداخله ی ترکیبی درمان دلبستگی و آموزش فرزند پروری در مادران دلبسته ی ناایمن بر نشانه های کودکان مبتلا به اختلال فزون کنشی / نارسایی توجه، به این نتیجه دست یافتند که آموزش مادران و بهبود دلبستگی ناایمن آنها بر نشانه های اختلالات رفتاری کودک از جمله اختلال فزون کنشی/ نارسائی توجه اثر بخش بوده و به میزان معناداری از شدت علائم کاسته شده است.

مطلب مشابه :  مراحل فرایند یادآوری: رمزگذاری، اندوزش، بازیابی در مغز

ABFT یا خانواده درمانی مبتنی بر دلبستگی، خانواده درمانی مختصر و کوتاهی است که برای درمان نوجوانان افسرده طراحی شده است. فرض اول ABFT این است که تضاد های عمیق خانوادگی، بحران های وحشتناک، وابستگی های ضعیف، غفلت های فیزیکی و عاطفی و یا آزارها می تواند پیوندهای دلبستگی را تخریب کند. دلبستگی تخریب شده و فضای منفی خانواده از رشد نوجوان در مهارت های مقابله ای درونی و میان فردی جلوگیری می کند که همین مسئله می تواند باعث ناکارآمدی نوجوان در حل استرسور های اجتماعی و … شود که افسردگی در نوجوان را دامن می زند. فرض مهم دیگر در ABFT این است که دلبستگی آسیب دیده و مخرب می تواند تعمییر و تصحیح شود. از نتایج کاربردی خانواده درمانی مبتنی بر دلبستگی می توان به کاهش معنادار تضادهای خانوادگی و نشانه های اضطراب و افسردگی اشاره کرد ( دیاموند، دیاموند[13]، 2002).

درمانگران  ABFTبر ترمیم مشکلات در روابط دلبستگی گذشته و حال،  دوباره سازی اعتماد و افزایش تاثیر و مداخله ی مثبت والدین در زندگی نوجوان تمرکز می کنند. هر فرآیندی برای افزایش حس ایمنی نوجوان و بازسازی خانواده به عنوان مکان و محیط رشد  مهارت های اولیه ی اجتماعی، شناختی و تنظیمات عاطفی است ( کسیل ، 2011).

ABFT شامل سه مرحله گسترده است. درمانگر در هر یک از این مراحل وظایفی دارد:

مرحله اول: شامل ملحق شدن درمانگر به خانواده و تعریف و تمرکز روی بهبود روابط بین فردی خانواده است تا اینکه علائم و نشانه‌های در نوجوان به طور خود به خود کاهش یابد. درمانگر با هر یک از افراد خانواده به طور جداگانه در یک جلسه ملاقات می‌کند و سپس در یک جلسه با نوجوان به تنهایی و در جلسه بعدی با هر دو والد ملاقات می‌کند. هدف از این جلسات ایجاد یک پیمان (اتحاد) درمانی با هر یک از اعضای خانواده است و نیز شناختن و بیان کردن واضح هیجانات و تجربیات منفی نوجوان، تا او را آماده کند که این تجربیات را با والدین خود مورد بررسی و وارسی قرار دهد و تأکید بر والدین تا به گفته‌های نوجوان گوش دهند.

مرحله دوم: تمرکز درمانگر روی بازسازی دلبستگی است. این کار در طی جلسات پیوسته انجام می‌شود تا درمانگر به خانواده کمک کند تا بر مسائل بین فردی ‌شان تمرکز کنند که مانع می‌شود نوجوان از پدر یا مادر خود حمایت و همدلی بخواهد. وقتی والدین توانستند بدون دفاع‌ها و مقاومت‌ها به تجربیات نوجوان گوش دهند و به آن اعتراف کنند، نوجوان می‌تواند ارتباطات سالمی را با خانواده خود برقرار سازد.

مرحله سوم: تمرکز روی بازسازی خانواده در یک بافت اجتماعی است. در واقع درمانگر کمک می‌کند تا خانواده روی مسائل خاص،مورد نظر نوجوان از قبیل، لباس، ساعات منع عبور و مرور (خاموشی)، فشارهایی که خانواده اعمال می‌کند و … بحث کند. والدین تشویق می‌شوند تا از نوجوان حمایت کنند تا به سوی استقلال و شایستگی لازم پیش برود. درمانگر با صلاحیت و اقتدار خود باعث پیشبرد این مراحل و بازسازی دلبستگی در نوجوان می‌شود.

مطلب مشابه :  مکانیزم های دفاعی وسازوکارهای دفاعی

کسیل (2011)، در تحقیقی بر روی تاثیر ABFT بر رفتارهای خودزنی نوجوانان پرداخت. در طرح مطالعه ی موردی کسیل، نوجوانی به نان براندا[14] تحت درمان  ABFT قرار گرفت که بعد از درمان، نتایج نشان داد که خانواده درمانی مبتنی بر دلبستگی به طور معناداری موجب کاهش خود آسیب زنی نوجوان گردیده است و پیگیری 6 ماهه نیز نشان داد که درمان به صورت عمیقی پایدار بوده است.

امامی و همکاران (1390) در پژوهشی به این نتیجه رسیدند که آموزش شناختی رفتاری رفتارمادرانه به مادران کودکان ناایمن به صورت معناداری باعث تغییر و بهبود رفتار مادرانه در طی تعامل با کودک شده است. این مسئله نیز نهایتا باعث افزایش امنیت دلبستگی کودکان ناایمن به صورت معنی داری شد. نتایج این تحقیق با نتایج  ووندرا، هومردینگ و شاو [15] (2004) هماهنگ می باشد که به بررسی تاثیر ویژگی های رفتار مادرانه بر تغییر دلبستگی پرداختند. در نتیجه در تبیین موارد فوق می توان گفت که تقریبا در تمام مواردی که دلبستگی کودک از ناایمن به ایمن تغییر می کند، علائم و نشانه هایی از رفتار مادرانی وجود دارد که آرام تر و در رفتار با کودک با اطمینان بیشتری عمل می کنند. در تبیین اثربخشی آموزش رفتار مادرانه نتایج نشان داده است که با تغییر رفتار مادرانه منفی به سمت رفتارها و هیجانات مثبت، تکرار رابطه کودک با چهره دلبستگی یا همان مادر، فرصتی برای اصلاح و بازنمایی مدل فعال درونی خود در رابطه با مادر ایجاد می گردد. در نتیجه به طور ناخودآگاه، توجه و پردازش تجارب در ارتباط دلبستگی اصلاح می گردد و بر روابط آینده اثر می گذارد و کودک در حرکت به سمت ایمنی، الگوهای فعال درونی مادر خود را به عنوان کسی که به طور حساس، پاسخگو و مسئولیت پذیر است و الگوی خود را به عنوان کسی که ارزش مراقبت و دوست داشتن را دارد، نشان می دهد.

درمان مبتنی بر دلبستگی در کاهش علائم اختلال‌های دوران کودکی و نوجوانی از رویکرد های درمان مبتنی بر دلبستگی است. از سویی هم، ماهیت پیچیده ی ارتباط دلبستگی و آسیب شناسی روانی و علائم آن ایجاب می کند که برای بهبود و حل این مشکلات، به درمان های جدیدی رو آورد. با توجه به وظایف درمانگر و هدف پژوهش که حل مشکلات ارتباطی مادر- کودک و کودک – اطرافیان است، گروه درمانی بهترین گزینه است که از بین گروه درمانی ها، تئاتر درمانی پیشنهاد این پژوهش است.

 

[1] Ocanner & Zeanah

[2] – Main

[3] Thomas

[4] Fowler

[5] Purnell , King & Newnham

[6] Brisch

[7] Pawl

[8] Erwin

[9] Cross

[10] Epstein

[11] Family

[12] Ann & Mcgenva

[13] Guy Dimond

[14] Branda

[15] woondra& homerding & shaw