مقالات و پایان نامه ها

آیا مردان در مقایسه با زنان پرخاشگرتر هستند؟

مرداد ۲, ۱۳۹۷

تفاوتهای جنسیتی در رفتارهای پرخاشگرانه

آیا مردان در مقایسه با زنان پرخاشگرتر هستند؟ آیا وجود جرمهای بیشتر در مردان دلالت بر این واقعیت دارد که مردان نسبت به زنان پرخاشگرتر هستند؟ تحقیقاتی که استیفون[1] و فالگی[2] 1998 ( به نقل از بوش من و همکارانش، 2004) در این زمینه انجام دادند، نتایج ذیل را مبرهن ساختند :

1- مردان در مقایسه با زنان پرخاشگری آشکار و بدنی بیشتری از خود نشان می دهند و زنان در مقایسه با مردان پرخاشگری کلامی بیشتری دارند.

2- نگرش مردان و زنان در رابطه با رفتارهای پرخاشگرانه متفاوت است. به طوری که مردان در مقایسه با زنان در انجام دادن رفتارهای پرخاشگرانه از اضطراب و احساس گناه کمتری برخوردارند. در حالی که زنان در رابطه با رفتارهای پرخاشگرانه، بیشتر احساس تهدید در رابطه با امنیت خود        می کنند.

3- هر دو جنس در مقابل تند خویی های مردان بیشتر پرخاشگرتر می شوند تا در مقابل تندخویی های زنان.

هم چنین این دو محقق یادآور شدند، تفاوتهای جنسی در پرخاشگری، به عوامل ژنتیکی، باورهای فرهنگی و تفاوت قدرت بدنی دو جنس مربوط می شود. به طوری که مردان در مقایسه با زنان به علت داشتن 1- کروموزم جنسی y 2- قدرت بدنی بیشتر 3- باور فرهنگی و اجتماعی سهل تر بیشتر دست به رفتارهای پرخاشگرانه می زنند.

استنگور، (2004) در تحقیقات خود نشان داد، مردان به دو دلیل عمده در مقایسه با زنان رفتارهای پرخاشگرانه بیشتری دارند :

اول این که مردان به علت هورمونهای جنسی مردانه مانند آندروژنها، قدرت بدنی بیشتری دارند. که این مهم ( قدرت بدنی) نقش به سزایی در رفتارهای پرخاشگرانه دارد.

دوم این که رفتار پرخاشگرانه مردان در مقایسه با رفتارهای پرخاشگرانه زنان بیشتر از سوی اجتماع مورد اغماض قرار می گیرد و این مهم از دوران کودکی به بعد قابل ملاحظه می باشد.

یک یافته همگرا با تحقیقات استنگور و بارون توسط دکارد و دوج، 1997 پری و ویس، 1989  ( به نقل از بارون، 1991) انجام گرفت. این محققان در تحقیقات خود روشن ساختند، پسران به سه دلیل عمده بیشتر از دختران در تعامل های خانوادگی دست به رفتارهای پرخاشگرانه می زنند :

اول این که پسران در مقایسه با دختران بیشتر از سوی والدین خود به خاطر رفتارهای پرخاشگرانه شان تنبیه می شوند. که این مهم باعث می گردد، همین شیوه و راهبرد را در رابطه با دیگران داشته باشند.

دوم این که پاره ای از والدین حساسیت بیشتری به رفتارهای پرخاشگرانه دختران دارند در حالی که همین رفتارها را پسران داشته باشند، با بی اعتنایی از کنار آن می گذرند و آن را جدی نمی گیرند.

سوم این که پسران در مقایسه با دختران در مورد رفتارهای پرخاشگرانه خود کمتر احساس گناه          می کنند و انتظار دارند به خاطر رفتارهای پرخاشگرانه مورد سرزنش والدین واقع نشوند.

به طور کلی بسیاری از محققان براین باورند، گرچه عوامل ژنتیکی، قدرت بدنی و باورهای فرهنگی مربوط به دو جنس در ایجاد رفتارهای پرخاشگرانه زنان و مردان نقش مؤثری دارند، اما دامنه تفاوتهای جنسی صرفاً در این مسائل خلاصه نمی شود. چرا که این مسائل می توانند با تغییراتی که در اجتماع ایجاد می شود، دگرگون شوند. مثلاً اگر تصورات قالبی مربوط به نرینگی و مادینگی در جامعه تغییر یابد، قطعاً تفاوتهای جنسی در رفتارهای پرخاشگرانه هم کاهش می یابد، و برعکس چنانچه چنین تصورات قالبی در جامعه وجود داشته باشد، تفاوتهای موجود بین دو جنس در مورد رفتارهای پرخاشگرانه افزایش می یابد( بارون، 1991).

2-5 پرخاشگری و ناسازگاری اجتماعی

محققان تسلسل پیدایش نیاز و ارضای آن را سازگاری می نامند. به دیگر سخن هر انسان برای حفظ و تأمین نیاز خود تلاش می کند تا با محیطی که در آن زندگی می کند، سازگار شود. این تلاش جریانی پویا و بدون انقطاع است. چرا که هم نیازهای او متنوع و در حال دگرگونی می باشد و هم شرایط و اوضاع و احوال محیطی که در آن نیازهای مزبور می بایستی برآورده گردند، در حال تغییر و دگرگونی است ( والی پور، 1377).

دانشمندان، فرایند سازگاری را عبارت می دانند از وجود یک انگیزه که باعث حرکت می شود، گاهی اوقات پدیدار شدن مانعی انسان را از رسیدن به هدف باز می دارد و در او احساس ناکامی و تنش بوجود  می آورد. برخورد با مشکل و احساس ناکامی باعث می شود، انسان رفتار خود را تغییر دهد یا تعدیل نماید تا بالاخره به یک راه حل منطقی برسد و به خواست خود دست یابد. ولی برخی مواقع، علیرغم تمام تلاشهایی که انسان می کند تا مانع را از سر راه بردارد، متأسفانه مانع از راه برداشته نمی شود و در نتیجه مشکل لاینحل باقی می ماند. در چنین شرایطی ناکامی و دیگر رفتارهای غیر منطقی از جمله رفتارهای پرخاشگرانه شکل می گیرند و موجبات ناسازگاری رافراهم می سازند( همان منبع).

بنابر این انسان ها چنانچه در مناسبات اجتماعی خود، بتوانند به راحتی نیازهای اجتماعی خود را ارضاء نمایند، دارای سازگاری اجتماعی می باشند. اما گاهی اوقات علیرغم تلاشهای بسیار، نمی توانند نیازهای اجتماعی خود را برآورده سازند، در نتیجه ناکام می شوند و این مهم به نوبه خود منجر به رفتارهای مختلفی از جمله رفتارهای پرخاشگرانه در تعاملات اجتماعی می گردد. در چنین شرایطی انسان ها نمی توانند خود را با مقررات و ارزشهای اجتماعی سازگار نمایند و دچار ناسازگاری اجتماعی می گردند.

فلسون (1993) در تحقیقات خود روشن ساخته، بسیاری از نوجوانان پرخاشگر از آنجا که سبک پاسخ دهی درستی ندارند، اغلب دارای ناسازگاری اجتماعی می باشند به طوری که از امر و نهی های بزرگترها سرپیچی می کنند و قادر به انطباق خود با معیارها و آداب و رسوم جامعه نمی باشند.

یک یافته همگرا با تحقیق فلسون توسط لوچمن[3] و داژ[4] ، 1998 ( به نقل از بیکر و اسکارتس، 2005) بدست آمد. این محققان نشان دادند، کودکان بسیار پرخاشگر، اغلب دچار مشکلات جدی هستند. آنها به دلیل رفتارهای خصمانه و کنترل شخصی ضعیف خود، توسط همسالانشان طرد می شوند، در مدرسه مردود می شوند و در نوجوانی گروههای همسال منحرفی را می جویندکه آنها را به سمت بزهکاری و تبهکاری سوق می دهند.

امونز[5]، 1975 (به نقل از استنگور، 2004) در تحقیقات خود سه سبک پاسخ دهی را در طی یک پیوستار روشن ساخته که عبارتند از :

عدم ابراز وجود ، پرخاشگری و ابراز وجود.

او معتقد است افراد پرخاشگر اشخاصی ناسازگار، زورگو، سلطه گروغیرخویشتن داری می باشند. افراد فاقد ابراز وجود افرادی ضعیف، ساده لوح، نالایق، ترسو و بی اعتماد به نفس هستند. اما افرادی که قدرت ابراز وجود منطقی دارند به حقوق دیگران احترام می گذارند، روابط رضایت بخشی با دیگران دارند و از تعارضات پرخاشگرانه غیر ضروری خودداری می کنند. این محقق بر این باور است افراد پرخاشگر و افراد فاقد ابراز وجود، دارای ناسازگاری اجتماعی می باشند به طوری که نمی توانند در تعاملات اجتماعی خود سبک درستی از خود ابرازی را داشته باشند. بنابر این با آموزش ابراز وجود به آنها می توان رفتارهای منطقی و اجتماعی بهتری از آنها انتظار داشت.

تاچ ، 1985 ( به نقل از بارون، 1991) در تحقیقات خود روشن ساخته، معمولاً افراد پرخاشگر، سازگاری اجتماعی بالایی ندارند و با کمک آموزش ابراز وجود و دیگر مهارتهای اجتماعی می توان به آنها آموخت ، عصبانیت خود را کنترل کنند، به حقوق دیگران احترام بگذارند، احساسات و عواطف خود را به طور خشن ابراز نکنند و خلاصه این که رفتارهای سازگارانه تری در رابطه با دیگران داشته باشند.

به طور کلی بسیاری از محققان بر این باورند، رفتارهای پرخاشگرانه، موجبات ناسازگاری اجتماعی را فراهم می سازد و چنانچه رفتارهای پرخاشگرانه کاهش یابد، افراد در تعاملات اجتماعی خود احساس رضایت بهتری می کنند

2-6 سازگاری

تعریف سازگاری دارای پیچیدگی های بسیار است زیرا از ابعاد سازگاری ـ ناسازگاری معانی متفاوتی درک می شود و همین موضوع سبب بحث و جدلهایی در روانشناسی شده است . به عنوان مثال ممکن است محققی، سازگاری را توانایی فرد در تطبیق نیازهایش با نیازهای محیط بداند، در حالیکه محقق دیگری بر روی میزان مطابقت رفتار فرد با دستورات جامعه بیشتر تأکید کند. هر کدام از این تعاریف اغلب منجر به قضاوت های متفاوتی از رفتار و خصوصیات روانی که به سازگاری اطلاق می شود خواهد شد . سازگاری عبارت است از جریاناتی که با پیدایش نیازی آغاز می شود و از طریق یکسری فعالیتها، انسان به آن نیاز پاسخ می دهد (پور مقدس، 1376).

مطلب مشابه :  راهنمای تشخیص و خرید باطری اصلی موبایل

راجرز[6]، سازگاری را به این صورت تعریف می کند: (( منظور از سازگاری انطباق متوالی با تغییرات و ایجاد ارتباط میان خود و محیط به نحوی است که حداکثر خویشتن سازی را همراه با رفاه اجتماعی ضمن رعایت حقایق خارجی امکان پذیر می سازد.)) به این ترتیب سازگاری به معنی همرنگ شدن با جماعت نیست ، سازگاری به معنی شناخت این حقیقت است که هر فرد باید هدفهای خود را با توجه به چار چوب های اجتماعی و فرهنگی تعقیب نماید( شعاری نژاد، 1373).

به نظر مک دانلد[7]، سازگاری امری نسبی است .انسانها با درجات مختلف به سازگاری می رسند، اگر بتوانیم بر پایه ضوابط علمی درجه سازگاری افراد جامعه را اندازه گیری و سپس در یک منحنی توزیع پیاده کنیم به احتمال قوی منحنی طبیعی به دست می آوریم . به این ترتیب که در یک طرف منحنی ، اقلیت کوچکی خیلی ناسازگار و در طرف دیگر منحنی اقلیت خیلی سازگار وجود خواهد داشت و در میان آن، دو گروه اکثریت کم و بیش سازگار، بنابر این می توان گفت ناسازگاری و سازگاری حد و مرز مشخصی ندارد(فرقدانی، 1383).

شعاری نژاد (1364) ، نشانه های سازگاری را چند عامل زیر می داند.

1- عمل برقراری یک رابطه روان شناختی رضایت بخش میان خود و محیط .

2- عمل پذیرش رفتار و کردار مناسب و موافق محیط و تغییرات محیط.

3- سازگاری موجود زنده با تجربیات درونی و بیرونی.

گراسمن(1983)، رفتار سازگارانه را چنین تعریف می کند : رفتار سازگارانه بر کارایی فرد با درجه سازگاری فرد با معیارهای استقلال شخصی و مسئولیت های اجتماعی که از سن و گروه فرهنگیش انتظار می رود ، اشاره دارد. جنبه های سه گانه این رفتار عبارتند از : 1- رسیدگی 2- یادگیری 3- سازگاری اجتماعی ( گراسمن[8]، 1983 ، ترجمه ماهر، 1368).

سازگاری فرایندی است در حال رشد،تحول و پویایی و همچنین شامل توازن بین آنچه افراد می خواهند و آنچه جامعه شان می پذیرد، می باشد. به عبارت دیگر سازگاری یک فرآیند دو سویه است، از یک طرف فرد، به صورت مؤثر با اجتماع تماس برقرار می کند و از طرف دیگر اجتماع نیز ابزارهایی را تدارک می بیند که فرد از طریق آنها توانایی های بالقوه خویش را واقعیت می بخشد.در این تعامل فرد و جامعه دستخوش تغییر و دگرگونی شده و سازشی نسبتا پایدار به وجود می آید( نصیحت کن، 1389).

گرو، سازگاری را این گونه تعریف می کند : سازگاری با میزان انطباق یک شی با هدفی که برای آن پدید آمده در ارتباط است و بدین قرار سازگاری یک فرد به همان نسبت کامل ، متناسب و سالم است که مناسباتی شایسته بین او  و شرایط ، اوضاع و اشخاصی که محیط جسمانی و اجتماعی او را شکل می دهند ، پدید آمده باشد(به نقل از ساروخانی، 1371).

سازگاری در فرهنگ روانشناسی عبارتست از رابطه ای که هر ارگانیسم با توجه به محیطش ، با محیط برقرار می کند. این اصطلاح معمولا به سازگاری روانشناختی یا اجتماعی اشاره دارد و با اشاره به معنی ضمنی مثبت آن ، یعنی فرد خوب سازگار یافته ، این اصطلاح وقتی به کار برده می شود که فرد در یک فرایند جاری(موجود) و غنی از رشد بالقوه خودش، درگیر است و به تغییرات محیطی به طرز مؤثری واکنش نشان می دهد. این واژه از طرفی اشاره به یک حالت تعادل کامل بین ارگانیسم و محیط او اشاره دارد . حالتی که در آن همه نیازها ارضا شده اند و عملکردهای ارگانیسمی به طور آسانی تحقق بخشیده می شوند. از این واژه یک اشاره ضمنی ظریف و منفی نیز استنباط می شود و در این معنی هم پوشی معنایی را با لغت همرنگ شدن، انعکاس می دهد به این معنی که فرد از خلاقیت و ابتکار عمل شخصی دست می کشد(نیکتاش، 1379).

 

2-7 عوامل مؤثر بر سازگاری

2-7-1 خانواده

کودکان در خانواده امر و نهی والدین، تقلید و همانند سازی را که مهم ترین شیوه های انتقال ارزشها، هنجارهای اجتماعی و سنت های اجتماعی است ، می آموزند. در خانواده هاست که کودکان یاد می گیرند که چه چیزی درست و چه چیزی غلط است و نیز چه چیزی خوب و چه چیزی بد است . طبیعی است که خانواده در طی نخستین سال های زندگی کودک بر اثر ارتباط نزدیک و دائمی با او نقش مهمی در شکل گیری و هنجارهای اجتماعی به کودک آموخته شده و کودک را مطابق با آن هنجارها و ارزش ها تربیت نموده و بر آن اساس می پرورانند(ستوده، 1378).

2-7-2 مدرسه

نخستین محیطی که کودک پس از خانواده وارد آن می شود مدرسه است. مدرسه به خاطر مشخص نمودن وظایف و حقوق افراد و انتقال ارزش های اجتماعی یکی از مراکز مهم اجتماعی شدن فرد تلقی        می شود. یک سلسله هنجارهای رفتاری وجود دارد که انتظار می رود افراد در جامعه بزرگتر خود را با آن هنجارها سازگار کنند. در جامعه کوچک مدرسه نیز هنجارهایی از این قبیل وجود دارد و زمانی که فرد بتواند خودش را با آن هنجارها و انتظارات وفق دهد، سازگاری صورت پذیرفته است. این سازگاری مشخص کننده ی اولاً ، رضایت ذهنی فرد از ارتباطات فردی و شخصی است. ثانیاً، عملکرد تحصیلی دانش آموزان می باشد(اسکات[9]،1989، به نقل از اسلامی نسب ، 1373).

2-7-3 گروه همسالان

اکثر نوجوانان دوست دارند اوقات فراغت خود را با همسالان خود بگذرانند . عضویت در گروه همسالان برای نخستین بار افراد را در فرایندی قرار می دهد که بیشترین میزان جامعه پذیری به شکل نا خودآگاه و بدون طرح ریزی در آن انجام می پذیرد . در گروه همسالان بر خلاف خانواده، رضایت حول محور علائق و منافع اعضا قرار دارد. اعضای این گروه می توانند به جستجو روابط و موضوعاتی بپردازند که در خانواده و مدرسه با تحریک مواجه است و سعی دارند که از نفوذ این دو نهاد مهم بر خود جلوگیری نمایند و نقش ها و هویت های جداگانه ای مستقر کنند . تأثیر گروه همسالان در دوران بلوغ به اوج خود می رسد . گروه از طریق پاداش و یا انتقاد و تحریک در مقابل هم نوایی تا ناهمنوایی ، به عبارتی سازگاری یا ناسازگاری اعضاء با هنجارهای گروه تأثیر بسیار نیرومندی را بر رفتار و شخصیت اجتماعی آنها دارد(ستوده، 1378).

2- 8 فرآیند سازگاری

جریان سازگاری از مراحل به هم پیوسته ای تشکیل شده است . آغاز فرایند سازگاری از نیاز یا سائق شروع شده و با ارضای آن خاتمه می یابد . برای روشن شدن فرایند سازگاری می توان به مراحل زیر اشاره کرد :

1- برانگیختگی و احساس نیاز(جسمی، جنسی، روانی، اجتماعی، اخلاقی و معنوی)

2- انتخاب هدف یا حرکت به سوی هدف برای ارضای نیاز

3- برخورد با مانع یا مشکل

4- شکست در روش اولیه و انتخاب روش های جدیدتر

5- کار آمد شدن یکی از روش های حل مشکل

6- رسیدن به هدف

7- انگیزه اجتناب از برخورد با مانع و فرار از ادامه راه برای رسیدن به هدف و وقوع ناسازگاری             (اسلامی نسب،1373).

 

2-9 نشانه های ابتدایی هشدار دهنده در مورد ناسازگاری

باید از نشانه های رفتاری غیر معمول کودکتان آگاه باشید. آگاهی از این نشانه های شناسایی شده به والدین کمک می کند که پی ببرند که آیا دانش آموز آنها مشکل سازگاری تحصیلی دارد یا نه، خیلی مهم است که این گونه مشکلات سازگاری زود شناسایی شوند. برای اینکه در صورت شناسایی به موقع فرصت برای مداخلات موفقیت آمیز وجود دارد.

2-10 شناسه های ناسازگاری تحصیلی

نیازهای تعیین شده برای کمک

احساس افسردگی و غمگینی طولانیمدت یا بی حوصلگی

غیبت از کلاس ها

گریه یا احساسات شدید

از دست دادن علاقه در مورد فعالیت هایی که بقیه افراد لذت می برند

هیچ ارتباطی در حیاط مدرسه با دیگر بچه ها ندارد

عقب نشینی از تعاملات اجتماعی معمول

خستگی زیاد و از دست دادن انرژی، اضطراب و بی قراری

ناتوانی در تمرکز، یادآوری مطالب و تصمیم گیری

مشکل داشتن با انجام تکالیف خانگی

خصومت، عصبانیت و یا رنجش مفرط

احساس گناه، نا امیدی، خلأ یا بی ارزشی

استفاده زیاد از دارو

فکر کردن به مرگ یا خودکشی

دانش آموزان متوجه خواهند شد که تغییرات زیادی در زندگیشان در طول تحصیل وجود دارد. گوش دادن به دانش آموزتان کمک برای هدایت آنها و توجه به نشانه هایهشدار دهنده مطمئناً به کودکتان کمک خواهد کرد در طول تحصیل موفق باشد(مارگو، ووداکر[10]و بن[11]، 2010).

مطلب مشابه :  کاهش و حل مسائل مربوط به کمرویی

2-11 سازگاری اجتماعی[12]

     سازگاری با خود و محیط برای هر موجودی یک ضرورت حیاتی بشمار می آید. تلاش روزمره همه آدمیان نیز عموماً بر محور سازگاری دور می زند. سازگاری اجتماعی، به عنوان مهمترین نشانه سلامت روان، از مباحثی است که جامعه شناسان، روانشناسان در دهه های اخیر توجه خاصی به آن مبذول داشته اند(منینگر و همکاران[13]، 1381).

سازگاری اجتماعی و مهارت اجتماعی فرآیندی است که افراد را قادر می سازد تا رفتار دیگران را درک و پیش بینی کنند و تعاملات اجتماعی خود را تنظیم نمایند(خدایاری و همکاران، 1385).

سازگاری اجتماعی مترادف با مهارت اجتماعی است و شامل توانایی ایجاد ارتباط متقابل با دیگران در زمینه خاص اجتماعی، به طریق خاص که در عرف جامعه قابل قبول و ارزشمند باشد (عابدینی،1381). روانشناسان نیز به طور معمول سازگاری با محیط و افراد در اجتماع را مورد توجه قرار داده اند و ویژگی هایی از شخصیت را بهنجار تلقی کرده اند که به فرد کمک می کند تا خود را با جهان پیرامون سازگار سازد. یعنی با دیگران در صلح و صفا زندگی کند و جایگاهی در جامعه برای خود بدست آورد(رستمی و احدی نیا، 1390)

سازگاری اجتماعی به وضعیتی گفته می شودکه افراد یا گروه ها ، رفتار خود را به تدریج و از روی عمدو یا غیر عمد تعدیل می کنند تا با فرهنگ موجود سازگاری نمایند. مانند رعایت عادتها، عرف و تقلید به عبارتی واکنشهایی است که شخص برای رعایت محیط اجتماعی از خود نشان می دهد و آنها را به علت هماهنگی شان با معیارهای اجتماع و پذیرفته شدنشان از طرف آن، اساس رفتار خود قرار می دهند(آکسفورد[14]، 1980، به نقل ازاژدری،1373).

سازگاری اجتماعی به عنوان مهم ترین نشانه سلامت روان از مباحث مهمی است که توجه جامعه شناسان ، روان شناسان، روان کاوان و به ویژه مربیان را در دهه های اخیر به خود جلب نموده است. سازگاری اجتماعی ممکن است با تغییر دادن خود یا محیط به دست آید(محرم زاده، 1384).

سازگاری اجتماعی جریانی است که در آن روابط افراد و گروه های مختلف طوری تنظیم و برقرار شده که رضایت آنهاتأمین شده است( والی پور، 1360) .

در شکل گیری  سازگاری اجتماعی عواملی چون شیوه های تربیتی، ارزش ها و اعتقادات حاکم بر فرد و جامعه، همسالان، خانواده و آموزش و پرورش مؤثر هستند. پژوهش های هیتر[15](1995) نشان داد که عوامل متعددی از جمله محیط خانواده، طبقه اجتماعی، نژاد، عزت نفس و … می توانند به طور مستقیم در سازگاری اجتماعی و تحصیلی تأثیر بگذارند. سازگاری اجتماعی شامل قالب های اجتماعی، مهارت های اجتماعی، گرایش های ضد اجتماعی،روابط خانوادگی، روابط اجتماعی و روابط مدرسه ای می باشد.

قالبهای اجتماعی، چگونه انجام دادن وظایف اجتماعی و احترام به حقوق اجتماعی است(مظاهری و افشار، 1388). فردی که قالبهای اجتماعی قابل قبول اجتماعی را می پذیرد دیگران را به درستی درک نموده و روابط واقعی و احتیاجات اجتماعی را با روشن بینی پذیرامی شود چنین فردی خوب می فهمد چه چیز صحیح و چه چیز غلط می باشد. مهارت اجنماعی، رفتارهای انطباقی یاد گرفته شده ای است که فرد را قادر می سازد تا با افراد دیگر رابطه ای متقابل داشته و از خود پاسخ های مثبت بروز دهد(الیوت و گرشام[16]، 1993).

فردی دارای مهارت اجتماعی است که به مردم علاقمند باشد، یار و یاور آنها باشد و در رفتارش با دوستان و بیگانگان مدیر باشد. گرایش ضد اجتماعی، نوعی رفتار غیر انطباقی است که در آن فرد حقوق دیگران را محترم نمی شمارد و یا به سادگی حقوق افراد را زیر پا می گذارد(سادوک و سادوک 1380). فردی ضد اجتماعی قلمداد می شود که بخواهد دیگران را بیازارد، نزاع کند، طرد نماید و اموال عمومی را منهدم سازد. روابط خانوادگی نیز کلیه ارتباطات درونی و اجتماعی است که از طریق آن فضای لازم برای تعامل میان اعضای خانواده فراهم می شود. فردی به روابط و عقاید خانوادگی پایبند است که در خانه مورد قبول بوده و دوست داشته شود و در ارتباطش با همه افراد فامیل احساس اطمینان و احترام کند. روابط اجتماعی، کلیه ارتباطات فرد با افراد و محیط پیرامون است به طوری که بتواند با آنها هماهنگ و سازگار شود(مظاهری و افشار، 1388). فردی که با همسایگان خود آمیزش کرده و از فعالیت اجتماعی احساس غرور نماید، در رفتارش با آشنا و بیگانه شکیبا و بردبار باشد، روابط حسنه اجتماعی، احترام به قوانین و قواعد موضوعه را نیز رعایت می کند(خدایاری فرد، 1385). روابط مدرسه ای، روابطی است که از طریق آن فرد شیوه معاشرت با دیگران(معلمان و همسالان )، چگونگی انجام دادن مجموعه ای از فعالیت های معین و کیفیت همکاری یا رقابت با دیگران را در فضای آموزشی ـ تربیتی مدرسه فرا می گیرد(شعاری نژاد، 1372).

روابط اجتماعی از مهمترین نیازهای انسان است که مهمترین عامل در رشد اجتماعی محسوب می  شودو این فرایندی پویا و مداوم است که انسان برای تأمین نیازهای خود در صدد بر می آید تا با دیگران ارتباط برقرارکند و در این ارتباط اگر نیازهای انسان به خوبی برآورده نشود، مشکلات متعددی برایش پدید می آید که دچار تعارض و عدم تعادل می شود. پس می توان گفت تطابق یا سازگاری اجتماعی که به طور کلی سازگار شدن باحیات جمعی است از مهمترین اصول در بررسی رفتار اجتماعی انسان است. در این تطابق، انسان با اخذ اصول و قواعد یا هنجارهای اجتماعی، صفت همانند شدن با دیگران را کسب می کند. این هنجارها در ابعاد مختلف زمان و مکان تفاوتی چشم گیر و در مواردی غیر قابل انطباق و مقایسه دارند که الگوهای اصلی کار آنها را محتویات و فرهنگ جامعه به مفهوم عام تشکیل می دهد. هر قدر در اجتماع هنجارها بیشتر اخذ گردیده و مورد توجه قرار گیرند تطابق اجتماعی بیشتر و در نتیجه انحرافات کمتر است. آنچه در این مورد دخالت دارد عوامل و شرایط متعددی است که از جهات مختلف و از داخل و خارج در جامعه مؤثر می افتد(پور مقدس، 1376).

سازگاری انسان دو جنبه دارد . سازگاری انسان با خویش و محیط درون و سازگاری انسان با دیگران وپیرامون. این دو محیط درونی و بیرونی که انسان با آن سازگار می شود در حقیقت دو روی یک سکه است و با هم روابطی بسیار پیچیده و نزدیک دارند. متأسفانه بسیاری از حوائج و خواسته های آدمی به آسانی برآورده نمی شود و گاهی ارضا در برابر موانع و مشکلات گوناگون مستلزم تلاش و فعالیت بسیار است که معمولا همیشه هم مثمر ثمر واقع نمی شود و چه بسا ناکامی به دنبال دارد. مسأله اساسی این است که انسان چگونه خود را با عواقب ناکامی و عدم ارضای نیازهایش تطبیق دهد. هر چند موجود زنده در مقابل تغییرات و دگرگونی های محیطی که در آن قرار دارد رفتار خود را نیز تغییر می   دهد و راه های تازه ای را پیدا می کند تا بتواند احتیاجات خود را تأمین نماید. بنابر این قدرت یادگیری و انعطاف پذیری در رسیدن به سازگاری یک خصلت ضروری و ضامن بقاء یک ارگانیزم زنده است . به ویژه در شرایطی که محیط در حال دگرگونی و بی ثباتی باشد. حیوانات تکامل نایافته عموماً به اتکا غرایز و مکانیزم های رفتاری ذاتی با محیط خود سازگاری پیدا می کنند ولی  در انسان انعطاف پذیری، قدرت تفکر و یادگیری ، واکنش های غریزی او را کاملاً تحت الشعاع قرار داده است( کیانی، 1389).

در جریان سازگاری اجتماعی مسأله برخورد غرایز و انگیزه های انسان با مقتضیات و ضرورتهای زندگی اجتماعی ، مسأله ای است  که نقطه آغاز تئوری های ((زیگموند فروید)) درباره ساخت شخصیت انسان به شمار می رود. این تلاش ، برخورد و کشمکش با محیط اجتماعی که به تدریج به درون کشیده می شود و منشأ تعارض روانی، ناکامی و اضطراب می گردد.،از مباحث عمده روانشناسی سازگاری است و باید دانست که در جریان سازگارینقش مهم را خود شخص ایفا می کندو حتی در جریان روان درمانی، روانکاو فقط به شخص کمک می کند تا موقعیت ایجاد کند که شخص بتواند طرز فکر و رفتار خود را مورد بررسی قرار دهدو از نو طرز برخورد با مشکلات و تطبیق با محیط را فرا گیرد و درمانگر در این راه شخص را به معنای معمولی، درمان نمی کند( پور مقدس، 1374).

مطلب مشابه :  آموزش زندگی  خانوادگی

غرض از مطلوب ترین سازگاری آن است که فرد از همه جنبه های زندگی خویش کاملاً راضی و خوشحال باشد و به سطحی از توانایی های خود برسد که در کلیه تماس هایش با محیط احساس شادمانی کند و از ادامه حیات مشعوف گردد . اما به ندرت این نوع سازگاری به وسیله فرد در همه روابط حاصل     می شود. لیکن اگر خوب بنگریم چنین سازگاری مطلوب نیست زیرا سازگاری کامل در همه جنبه های زندگی به رکود و خمودگی فوق العاده روانی و بدنی منجر می شود و نیروی محرکه زندگی را عاطل می سازد(اردبیلی، 1374).

شاید بتوان گفت که رشد اجتماعی مهمترین جنبه رشد وجود هر شخص است. معیار اندازه گیری رشداجتماعی هر کس، میزان سازگاری او با دیگران است . این دیگران شامل همه است . از دوستان، معلمان، افرادخانواده و بستگان تا همسایه ها و حتی کسانی که برای اولین بار انسان با آنها برخورد می کند. رشد اجتماعی، نه تنها در سازگاری با اطرافیانی که هم اکنون انسان با آنها سروکار دارد ، مؤثر است. بلکه بعدها، در میزان موفقیت شغلی و پیشرفت اجتماعی آنها نیز تأثیر دارد(نیکتاش، 1379).

مکانیسم هایی است که توسط آنها یک فرد توانایی تعلق به یک گروه را می یابد که لازمه آن بروزتغییراتی در فرد می باشد که موجب یکپارچه شدن مکانیسم هایی می شود که توسط آنها، گروه یک عضو جدید را می پذیرد . به نظر ریمون بودون برای این که سازگاری اجتماعی فرد عملی باشد باید:

الف ـ افکار و برخورد گروه در تضاد با افکار و برخوردهای فرد که مشخص کننده تعلق او به یک گروه دیگراست، نباشد.

ب ـ افکار و برخوردهای گروه در تضاد با برخوردهای عمقی فرد نباشد به طوری که سیستم ارزش مرتبط، شخصیت او را دچار مشکل کند(یمینی دوزی، 1371).

سازگاری اجتماعی در بر گیرنده ارزیابی های ذهنی و ارزیابی های عینی است.بدین معنی که ارزیابی های ذهنی از میزان رضایت فرد از ارتباط با دوستانش ناشی می شود و ارزیابی عیبی به معنی پذیرش فرد توسط همسالان وی می باشد. برای مشخص کردن این نوع سازگاری باید هم به خود فرد ، هم به گروه دوستان و همسالان و محیط وی توجه نمود تا درک بهتری از سازگاری اجتماعی او به دست آید(اسکات، 1989، به نقل از اسلامی نسب، 1373).

وقتی از چگونگی سازگاری مطلوب صحبت می شود باید شرایطی را که سازگاری در آن به وقوع            می پیوندد مورد توجه قرار داد ممکن است افرادی در موقعیتی که دیگران نمی توانندخود را در آن سازگار کنند، رفتار سازگارانه داشته باشند و یا بعضی دیگر در یک زمان به خوبی با یک موقعیت ترسناک یا دشوار سازگارشوند ولی در زمان دیگر رفتار ناسازگارانه داشته باشند(آزاد، 1377).

 

 

 

2-12 سازگاری آموزشی یا تحصیلی[17]

مجموعه واکنش هایی است که توسط آن یک فرد ساختار خود را برای پاسخی موزون به شرایط محیط مدرسه و فعالیت هایی که آن محیط از دانش آموز می خواهدتغییر دهد.در نتیجه هر عاملی که این پاسخگویی را در محیط جدید با مشکل مواجه کند زمینه ای برای ناسازگاری او در این محیط فراهم خواهد ساخت. بدین ترتیب ضوابط سازگاری مدرسه ای دانش آموزان باید در مدرسه و فعالیت های مورد نظر آن بررسی گردد. دانش آموزی که بتواند به این ضوابط (که اجرای برنامه مشخص و متون قواعد انضباطی خاص، رعایت قاعده بندی مطرح در روابط انسانی درون مدرسه ای) پاسخ مثبت دهد، طبیعی و سازگار قلمداد می شود و کسی که به این ضوابط نتواند پاسخ مثبت بدهد ناسازگار قلمداد می شود(یمینی دوزی، 1371).

بیکر و سیریاک معتقدند سازگاری تحصیلی یک مفهوم چند بعدی بوده و به معنای توانایی افراد در پاسخ گویی موفقیت آمیز به تقاضاهای متنوع و مختلف محیط آموزشی است.

سازگاری تحصیلی می تواند به اجزایی تقسیم شود که اهم آن اجزا عبارت است از: رضایت از مدرسه و حضور و پافشاری برآن، رقابت در نظر معلمان، نمرات پیشرفت تحصیلی، دوست داشتن توسط معلمان، قضاوت معلم در سازگاری مدرسه، عملکرد با مسئولین مدرسه وغیره( اسکات، 1989، به نقل از اسلامی نسب، 1373)

2-13 سازگاری عاطفی[18]

منظور از سازگاری عاطفی، شناخت احساسات و عواطف مثبت و منفیدر خود و کنترل احساسات در ارتباط با خود و دیگران است(فغانی، 1389). عوامل زیادی با سازگاری در ارتباط است از جمله : ویژگیهای فردی، خانوادگی، اجتماعی و نیازهای جسمانی و روانی، سازگاری عاطفی به ثبات نسبی واکنش های عاطفی گفته می شود(شعاری نژاد ، 1375).

به سلامت روانی خوب و مقاومت در برابر عوارض فشار روانی، خلق مثبت و رضایت از زندگی شخصی و مدرسه و هماهنگی مناسب میان احساسات، فعالیت ها و افکار، سازگاری عاطفی گفته می شود(شاهی، 1379).

پروت[19] و براون[20] (1999) ، معتقدند عدم هماهنگی میان واقعیت و طرح واره های فرد(الگوهای فرد برای مواجهه با موقعیت های خاص در محیط) منجر به آشفتگی عاطفی در او می شود. هنگامی که آشفتگی عاطفی رخ می دهد یک فرد سازگار بر انگیخته می شود تا اطلاعات بیشتری کسب کند و به این وسیله طرح واره های خود را بازسازی کند(فغانی، 1389).

احساس نا امنی، طرد و حقارت سه احساسی است که می تواند حسادت و رقابت را به نحوی بر انگیزدکه کودک خود را در حالت تنش بیابد و در دراز مدت به سوی عدم تعادل عاطفی کشیده شود(گیتونی[21]، 2000، به نقل از بازرگان، 1382).

احساس نا امنی غالب ترین احساس در حرمت نفس پایین و رفتار منفی است . اکثر رفتارهای نادرست در کلاس ناشی از پایین بودن حرمت نفس است . برون ریزی هیجانات کودک در کلاس ممکن است ناشی از احساس نا ایمنی نسبت به توانایی تحصیلی، موقعیت اجتماعی و یا وقایعی باشد که امکان دارد در خانه یا مدرسه برایش اتفاق افتاده باشد(فغانی، 1389).

خانواده نقش مهم و زیر بنایی در سازگاری عاطفی افراد دارد. مطالعه برخورد والدین با فرزندان در دوران رشد نشان می دهد که معمولاً والدین نا آگاه، عجول، بی ثبات، پرخاشگر، منفی بین، سختگیر، تحقیر کننده و مقایسه کننده ، فرزندانی مضطرب و ناتوان بار می آورند و والدین آرام و مسلط، مثبت بین، احترام گذار و ترغیب کننده، فرزندانی با آرامش روان و اعتماد به نفس بار می آورند(اسداللهی و موسوی، 1376).

لازمه ایجاد تعادل فردی این است که خانواده سهم مؤثری داشته باشد.بسیاری از مردم از تأثیرات تعیین کننده مدرسه و جامعه بر کودک بحث می کنند. اما این تأثیرات ناشی از ضعف هویت انسانی مربوط به دوران کودکی و زندگی خانوادگی است(گیتونی، 2000 به نقل از بازرگان، 1382).

خصومت و طرد کردن والدین با پیامد هایی چون انزوای اجتماعی، عزت نفس پایین، رفتار ضد اجتماعی و افسردگی در نوجوانی و بزرگسالی ارتباط دارد(بیکر[22]، 1964، به نقل از اسماعیلی، 1388).

2-14 ویژگی های افراد با سازگاری عاطفی

– در ایجاد رضایت و اثبات وفاداری توانا است.

– از ایجاد رضایت برای دیگران بیشتر لذت می برد تا کسب رضایت برای خود.

– از اوقات فراغت خود، ساعاتی خلاق می آفریند و آن را صرف فعالیت هایی مانند توجه به پیشرفت اطلاعات، امور خانواده و جامعه اش می کند.

– در یادگیری تواناست و از اشتباهات خود برای موفقیت های بعدی درس می گیرد.

– از ترس و اضطراب و تنش نسبتاً راحت است.

– بر مشکلات غلبه می کند و به سوی مقصود پیش می تازد.

رشد عاطفی مانند هر نوع دیگر کمال، آرمانی است که هر کس می تواند گام به گام به آن نزدیک شود(رجبی، 1384).

2-15 مروری بر الگوها و نظریه های سازگاری

سازگاری توسط دانشمندان رشته های مختلف ، مطالعه شده است، این اتفاق در رشته زیست شناسی در سطح سلولی و در رشته های علوم رفتاری در سطح افراد، خانواده و جامعه به انجام رسیده است(عابد سعیدی،2012) صاحب نظران در رشته های مختلف، الگوها و نظریه های متفاوتی در رابطه با سازگاری ارائه نموده اند که با توجه به پارادایم رشته های خود، به جنبه های خاصی از آن توجه نموده و سعی در بیان این دیدگاه ها در چارچوب نظری و علمی داشته اند که در این جا به توضیح مختصری در مورد الگوها و نظریه ها و نیز به کار گیری آن ها در پژوهش ها اشاره می گردد.

  1. Steffon
  2. Falgy
  3. Lochman
  4. Dodge
  5. Emmons
  6. Rogers

2.McDonald

  1. Grossman
  2. Schut
  3. Woodacer
  4. Bine
  5. Social Adjustment
  6. Meninger et al
  7. Oxford
  8. Hieather
  9. Elliot & Gersham
  10. Educational Adjustment
  11. Emotional Adjustment
  12. Prot
  13. Brown
  14. Gitony
  15. Baker