مقالات و پایان نامه ها

انواع اختلال استرس و راههای مقابله با ان

مرداد ۲, ۱۳۹۷

اختلال استرس حاد(ASD)

یکی از واکنش­های فیزیولوژیکی حیاتی و مرتبط با افزایش ترشح هورمون‌های استرس بدن که در مقابل احساس تهدید جسمانی و هیجانی فراخوانی می‌شود، پاسخ جنگ یا گریز[1] است. در ایجاد این پاسخ هیپوتالاموسِ مغز دو سیستم اعصاب سمپاتیک(برای واکنش­های ابتدایی بدن از طریق مسیرهای عصبی) و آدرنال – قشری[2](جهت استفاده از جریان خون) را فعال می‌کند. اصطلاح جنگ‌وگریز که اولین بار توسط والتر کنن[3] در سال 1929 به‌کاررفته است را می‌توان معادل با اختلال استرس حاد(ASD) در نظر گرفت(سورش، لاتا، نایر و رادیکا[4]، 2014).

اختلال استرس حاد(ASD)، ازجمله اختلالات وابسته به تروما(آسیب) و استرس مربوط می‌شود که معیارهای تشخیصی آن مطابق با نظر انجمن روانپزشکی آمریکا در سال 2013 بر اساس DSM-5 عبارت‌اند از این‌که فرد به‌واسطه مواجهه مستقیم، مشاهده کردن یا پی بردن به این‌که برای یکی از اعضای خانواده یا دوستان به‌عمد یا اتفاقی رویدادی آسیب‌زا رخ‌داده است، در معرض مرگ، آسیب جدی، تجاوز و یا قربانی آن­ها می‌شود، همچنین نُه مورد یا بیشتر از مجموعه نشانگان رخنه کننده­ها(مزاحمت‌ها)؛ خلق منفی، نشانگان گسستگی[5]، نشانگان اجتناب، نشانگان برانگیختگی را بلافاصله پس از رویداد آسیب‌رسان و حداقل سه روز تا حداکثر سه ماه‌نشان می‌دهند. و باید خاطرنشان کرد که ازنظر بالینی کارکردهای اجتماعی، شغلی و دیگر حوزه‌های مهم زندگی فرد را باید مختل کند و این ناراحتی‌ها به دلیل مصرف یک ماده خاص، بیماری پزشکی یا متأثر از نشانگان اختلالات روانپریشی کوتاه‌مدت نباشد(سویک، سارتوری، شوهلت، ناپرتز[6] و همکاران، 2014 ). به‌طورکلی، اختلال استرس حاد(ASD)، در DSM-IV به‌عنوان تشخیص جدیدی برای توصیف واکنش­های استرس­های حاد[7](ASRs) که ممکن است تا تبدیل‌شدن به اختلال استرس پس از سانحه پیشروی کند، معرفی شد. تفاوت اولیه اختلال استرس حاد(ASD) و اختلال استرس پس از سانحه تأکید بر طول تداوم نشانگان است. به‌طوری‌که تظاهر علائم اختلال استرس حاد(ASD) از سه روز تا حداکثر چهار هفته است و اگر علائم آن بیش از یک ماه تداوم داشته باشند تشخیص به سمت اختلال استرس پس از سانحه تغییر پیدا خواهد کرد. شدت رویدادی که فرد با آن مواجهه می‌شود شدیدتر از آن است که تشخیص اختلالات سازگاری مطرح شود به بیانی دیگر، در اختلالات سازگاری رویداد الزاماٌ تروماتیک یا آسیب­زا نیست و امکان تشخیص اختلال بلافاصله پس از وقوع رویداد امکان‌پذیر است. میزان شیوع این اختلال متأثر از ماهیت عوامل ایجادکننده اختلال و شرایط فرهنگی در جوامع مختلف متغیر است(برایانت، فریدمن، اسپیگل، آرسانو[8] و همکاران، 2010).

2-1-3-2- اختلال استرس پس از سانحه مرکب (cPTSD)

علاوه بر نشانگان اصلی اختلال استرس پس از سانحه، در نوع مرکب آن آشفتگی­هایی در خود نظم دهی[9] مرتبط با مشکلات تنظیم عواطف[10]، خودپنداری منفی[11]، و مشکلات ارتباطی[12] وجود دارد(کلویتره، گارورت، بِریون، برایانت و همکاران، 2013). این اختلال، با ترومای طولانی‌مدت، مشکلاتی در حافظه، یادگیری، و تنظیم تکانشها و هیجان­ها مشخص می­شود. این شرایط بر مغز خصوصاٌ در کودکان منجر به تغییرات هورمونی می­شود و این تغییرات در تشدید اختلالات رفتاری چون تکانشگری[13]، پرخاشگری، برونی‌سازی جنسی[14]، اعمال خود تخریب گرایانه[15] سهیم هستند. درمان این بیماری در مقایسه با اختلال استرس پس از سانحه طولانی‌تر است و میزان بهبودی به‌کندی پیش خواهد رفت و این ضرورت یک برنامه درمانی حساس و ساختارمند ارائه‌شده از سوی متخصص تروما[16] را نشان می‌دهد(کُکُنیا، کوریا، آنگ اِچا، امبورو[17] و همکاران، 2014).

بنابراین، اختلال استرس پس از سانحه مرکب به این صورت فرمول‌بندی می‌شود که علاوه بر وجود نشانگان اساسی اختلال استرس پس از سانحه، اختلال نظم‌بخشی در سه حوزه روان زیست‌شناختی زیر وجود دارد: 1)پردازش هیجانی[18]؛ 2)خود نظم‌بخشی(ازجمله یکپارچگی بدنی[19]) و امنیت ارتباطی[20]. افرادی که آسیب یا ترومای مرکب(روابط بین فردی نامطلوب ازنظر تکاملی[21] مانند بدرفتاری، خشونت‌های خانوادگی یا اجتماعی طولانی‌مدت، شکنجه و یا مورد بهره‌کشی واقع‌شدن) را نه منحصراٌ در دوره‌های تکوینی[22] همانند اوایل کودکی و نوجوانی را تجربه می‌کنند، نه‌تنها در معرض خطر اختلال استرس پس از سانحه قرار دارند بلکه امکان ابتلا به سایر اختلالات روانپزشکی نیز برای آن­ها قابل‌تصور است. ازجمله اختلالاتی که همپوشانی بالایی برای آن با اختلال استرس پس از سانحه مرکب در ادبیات پژوهش گزارش‌شده است، اختلال شخصیت مرزی[23] است. در حدود دو دهه گذشته، اختلال استرس مرکب به‌عنوان یک بیماری تعریف شد که گسست بیمارگونه[24]، اختلال در تنظیم هیجان، جسمانی سازی[25]، طرحواره­های مرکزی تغییریافته در مورد خود، روابط و باورهای نگهدارنده [26](مانند اخلاق و معنویت) پس از مواجهه با قربانی شدن بین فردی آسیب‌زا را شامل می­شود. اختلال استرس پس از سانحه مرکب که شیوع آن در نمونه­های بالینی نامشخص و در جوامع مختلف متغیر است را به‌عنوان یک جایگزین برای مفهوم‌سازی و درمان نشانگان بزرگسالانی که از آسیب بین فردی طولانی‌مدت و شدید رنج می‌بردند، پیشنهاد شد درحالی‌که بسیاری از آن­ها به اختلال شخصیت مرزی نیز مبتلا بوده‌اند(فورد و کورتُیس[27]، 2014). درنهایت می­توان اظهار داشت که نه‌تنها بررسی­های عصب زیست‌شناختی[28] نشان‌دهنده تفاوت بین اختلال استرس پس از سانحه مرکب با اختلال استرس پس از سانحه است، بلکه واکنش به مداخلات روانشناختی در این دو اختلال متفاوت است به‌نحوی‌که نوع مرکب، نسبت به درمان‌های شناختی رفتاری مقاوم‌تر است(دُریپال، تومیس، هوگن دورن، ولتمان[29] و همکاران، 2014).

مطلب مشابه :  درمان اصولی و ریشه ای افسردگی

2-1-3-3- اختلال استرس پس از سانحه با شروع تأخیری(DPTSD)

زمان تظاهر علائم بالینی در افراد پس از رویارویی(مستقیم یا غیرمستقیم) با یک رویداد آسیب‌رسان در تشخیص نوع اختلال استرس پس از سانحه نقش اساسی را ایفا می‌کند. به‌طوری‌که ظهور علائم و تداوم آن­ها ممکن است بافاصله زمانی اندک یا حتی شش ماه پس واقعه آسیب‌رسان سیمای بالینی خود را نشان دهند. شناسایی اختلال استرس پس از سانحه با شروع تأخیری در شکل‌گیری ملاک‌های اساسی اختلال استرس پس از سانحه سهیم بوده است، بر اساس فرا تحلیل انجام‌شده در میان یازده کشور 25 درصد تمام انواع اختلال استرس پس از سانحه به نوع با شروع تأخیری آن اختصاص‌یافته است. در ابتدا (جونز و وسلی[30]، 2007؛نقل از گودوین، جونز، رُنا، ساندین[31] و همکاران، 2012) آن را با نشانگان استرس تأخیری[32] نام‌گذاری کردند. در DSM- IV شروع و تظاهر اولین علائم اختلال استرس پس سانحه بعد از گذشت شش ماه از مواجهه با ضربه یا تروما واردشده بر فرد تشخیص اختلال استرس پس از سانحه با شروع تأخیری مطرح می‌شود که در DSM-V با بروز تأخیر یافته نام‌گذاری می‌شود(مک فارلان[33]، 2010؛ آتزون-فرانک، برینگارد، برتلسن، بوریتز[34] و همکاران، 2014).

2-1-3-4- اختلال استرس پس از سانحه در کودکان و نوجوانان

اختصاص یک تشخیص برای اختلال استرس پس از سانحه در کودکان از زمان اولین ورود این اختلال به DSM-III مطرح و درDSM-IV بر این موضوع تأکید شده است که اختلال مذکور در هر سنی ممکن است تظاهر پیدا کند. بسیاری از بررسی­ها وجود اختلال استرس پس از سانحه را در کودکان سنین قبل از مدرسه و سنین مدرسه و نوجوانی تأیید کرده­اند(اُلیاک، بیرمس، بیوآی، آلِنو[35] و همکاران، 2014). مطالعات متعدد بر روی اختلال استرس پس از سانحه باعث شد که در آخرین ویراست راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی یک زیرگروه‌های وابسته به سن[36] برای این اختلال در نظر گفته شود و درنتیجه در DSM-5 نشانگان اختلال استرس پس از سانحه برای کودکان و نوجوانان و بزرگسالان در شرایطی که سن کودکان بالاتر از شش سال باشد به شیوه یکسانی توصیف‌شده است. در ویراست اخیر، برای کودکان شش‌ساله و کوچک‌تر زیرگروه اختلال استرس پس از سانحه برای کودکان پیش‌دبستانی[37] را معرفی کرده است. علائم و ظهور آن­ها همانند بزرگسالان است بااین‌حال کودک ممکن است در بازی‌های خود، روابط با همسالان و همشیره­ها نشانگان تروما را بروز دهد(انجمن روانپزشکی آمریکا، 2013).

مطلب مشابه :  مقایسه هوش هیجانی و هوش شناختی

مواجهه با آسیب روانی یا تروما در میان جوانان مبتلابه اختلالات روانپزشکی شایع است به‌طوری‌که در میان بیماران بستری‌شده با دامنه سنی 12 تا 21 ساله 93 درصد تجربه تروما را گزارش کرده­اند. میانگین شیوع اختلال استرس پس از سانحه در میان نوجوانان دختر مبتلابه اختلالات روانپزشکی 43 درصد و در پسران تقریباٌ 20درصد گزارش‌شده است(فرون فلکر، کلودنیک، مویزر و تاد[38]، 2013). بر اساس یک فرا تحلیل بین‌المللی مبتنی بر 65 مطالعه، 20 درصد زنان و 8 درصد مردان سوءاستفاده جنسی را قبل از 18 سالگی را تجربه کرده­اند(روزنر، کنیگ، نیونر، اشمیت[39] و همکاران، 2014). همچنین می­توان بر اساس پژوهش(فاس فاوز، پرتِلا-رامیرز و پِرز-گارسیا[40]، 2013) اظهار داشت که شیوع اختلال استرس پس از سانحه در کودکان متأثر مکان جغرافیایی زندگی آن­هاست. در این پژوهش اشاره‌شده است که زندگی در مناطق جنگ‌زده شیوع این اختلال را در کودکان افزایش می­دهد به‌نحوی‌که در منطقه غرّه فلسطین در یک بررسی بیش از 41 درصد از کودکان نشانگان شدید اختلال استرس پس از سانحه را نشان داده‌اند. درنهایت روشن است که کودکانی که در معرض رویدادهای تروماتیک قرار می­گیرند خطر ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه قابل‌تصور است(سالوم، شیرینگا، کوهن و استُرچ[41]، 2014). و این خطر ابتلا در کودکان دختر بیشتر از پسران گزارش‌شده است(تیان، وانگ، لی و جیانگ[42]، 2014).

2-1-3-5- اختلال استرس پس از سانحه ثانویه (نیابی)

به نظر می‌رسد که خانواده اولین کانون تظاهر نشانگان اختلال استرس از سانحه است و زندگی کردن در یک خانواده با عضوی که از این اختلال رنج می‌برد، می‌تواند تأثیرات چشمگیری بر سایر اعضای خانواده، پویایی­ها و نظام خانواده به‌عنوان یک کل به همراه داشته باشد. تأثیر استرس آسیب­زای تجربه‌شده توسط یک عضو خانواده بر سایر اعضای نزدیک خانواده به‌عنوان آسیب ثانویه مفهوم‌سازی شده است. به‌طور خاص، آسیب ثانویه به‌عنوان انتقال کابوس شبانه، افکار مزاحم، پس‌نگری‌ها، و دیگران نشانگان اختلال استرس پس از سانحه که نوعاٌ توسط افراد مبتلا تجربه‌شده است به افرادی که با آن­ها رابطه نزدیک دارند، تعریف می‌شود. به مفهومی گسترده‌تر، آسیب ثانویه به هر نوع انتقال آشفتگی از فرد مبتلابه اختلال استرس پس از سانحه به افراد نزدیک به آن فرد اشاره دارد(کلاریچ، فرانسیسکوویچ، اُبردالیج، پتریچ[43] و همکاران، 2012). بنابراین، اختلال استرس پس از سانحه نیابتی واکنش طبیعی اشاره دارد که به دنبال در معرض تروما قرار گرفتن اشخاص مهم زندگی یک فرد، در وی پدیدار می‌شود. این اختلال ازنظر سیمای بالینی نشانگان شبیه اختلال استرس پس از سانحه است، با این تفاوت که مواجهه با عامل تروماتیک برای فرد مبتلا همواره غیرمستقیم است. در پژوهشی که توسط(فرانسیسکوویچ، استوانوویچ، جلیوسیچ، روگانوویچ[44] و همکاران، 2007) که بر روی 56 همسر جانبازان به‌منظور بررسی وضعیت اختلال استرس پس از سانحه نیابتی در آن‌ها انجام دادند، نتایج آن­ها نشان داد که 32 نفر از زنان شرکت‌کننده در پژوهش، حداقل از شش مورد از نشانگان این اختلال را در مقیاس سنجش اختلال استرس پس از سانحه نیابتی برخوردار بوده‌اند.

آثار منفی اختلال استرس پس از سانحه تنها به اعضای خانواده فرد مبتلا محدود نمی‌شود بلکه، پرستاران، درمانگران و متخصصین مداخله کننده در این اختلال نیز ممکن است که از عوارض تعامل و ارتباط با مبتلایان بی‌نصیب نباشد. درحالی‌که اصطلاح آسیب یا ضربه نیابتی[45] توسط مک کان و پرلمن[46] در سال 1990 برای درک پیامدهای روان‌شناختی ناشی از کار و مداخله بر روی بازماندگان از خشونت به کار گرفته شد، استرس آسیب­زای ثانویه(STS) یا فرسودگی همراه[47] به‌وسیله فیگلی[48] در سال 1995 مطرح شد(پروس[49]، 2006 و مفرت، هِن هایس، متزلر، کوایان[50] و­ همکاران، 2014)، فیگلی آن را رویدادی ناشی از “هزینه‌های مراقبت”[51] معرفی می‌کند(بویل[52]، 2015). درنتیجه، این نوع از استرس در ابتدا بیشتر به اثرات آسیب شغلی ناشی از خدمات بهداشتی، مراقبتی و درمانی به افراد در معرض تروما یا ضربه‌های روانی نسبت داده می­شد، شرایطی که در آن پرستاران، کارکنان واحدهای اورژانس و مراقبت­های ویژه، پزشکی قانونی و یا درمانگران بخش‌های مختلف که با مراجعین با آسیب‌های جدی مانند سوختگی، سکته‌های قلبی- عروقی، بیماری‌های مزمن، مواجهه می‌شدند، قادر به گسلش عاطفی[53] نبودند و در وضعیت انتقال متقابل[54] قرار می­گرفتند. علائم بالینی استرس آسیب‌زای ثانویه شبیه علائمی است که در افرادی مشاهده می‌شود که در معرض آسیب مستقیم قرارگرفته‌اند و عبارت‌اند از: تصورات یا افکار مزاحم و رخنه کننده مرتبط با افشاگری­های بیمار از حادثه آسیب­زا، پاسخ­های اجتنابی، برانگیختگی روان‌شناختی، هیجانات ناتوان­کننده، و اختلال در عملکردهای عمومی(حسینی و آریاپوران، 1393 و وایت کمپ، دانیلز، کلاسِن[55]، 2014). بااین‌حال، به دلیل تأثیرات جدی اختلال استرس ثانویه بر اطرافیان مهم فرد مبتلابه اختلال استرس پس از سانحه، ابزارهای تشخیصی و غربالگری برای فرزندان، همسر و حتی کارکنان بهداشت و درمان و درمانگرانی که با این بیماران ارتباط دارند، در داخل و خارج طراحی‌شده است.

مطلب مشابه :  بررسی تخصصی افسردگی

[1]. fight or flight response

[2]. sympathetic nervous system/ adrenal-cortical system

[3]. Cannon, W. B.

[4]. Suresh, A., Latha, S.S., Nair, P., & Radhika, N.

[5]. dissociative Symptoms

[6]. Cwik, J. C., Sartory, G., Schürholt, B., Knuppertz, H.

[7]. acute stress reactions

[8]. Bryant, R. A.,  Friedman, J. M., Spiegel, D., Ursano, R.

[9]. self-organization

[10]. affect regulation problems

[11]. negative self-concept

[12]. relational difficulties

[13]. impulsivity

[14]. sexual acting out

[15]. elf-destructive actions

[16]. trauma specialist

[17]. Kokonya, D. A., Kuria, W. M., Ong’echa, F. A., Mburu, J. M.

[18]. emotion processing

[19]. bodily integrity

[20]. relational security

[21]. developmentally adverse interpersonal

[22]. formative periods

[23]. borderline personality disorder

[24]. pathological dissociation

[25]. somatization

[26]. Sustaining beliefs

[27]. Ford, J. D., & Courtois, C. A.

[28]. neurobiological

[29]. Dorrepaal, E., Thomaes, K., Hoogendoorn, A.W., Veltman, D. J.

[30]. Jones, E., & Wessely, S.

[31]. Goodwin, L., Jones, M., Rona, R. J., Sundin, J.

[32]. delayed-stress syndrome

[33]. McFarlane, A. C.

[34]. Utzon-Frank, N., Breinegaard, N., Bertelsen, M., Borritz, M.

[35]. Olliac, B., Birmes, Ph., Bui, E., Allenou, Ch.

[36]. age-related subtype of PTSD

[37]. subtype of PTSD for preschool children

[38]. Frounfelker, R., Klodnick, V. V., Mueser, K, T., & Todd, S.

[39] . Rosner, R., König, H. H., Neuner, F., Schmidt, U.

[40]. Fasfous, A. F., Peralta- Ramírez, I., & Pérez- García, M.

[41]. Salloum, A., Scheeringa, M. S., Cohen, J. A., & Storch, E. A.

[42]. Tian, Y., Wong, T. KS., Li, J., & Jiang, X.

[43]. Klarić, M., Frančišković, T., Obrdalj, E. C., Petrić, D.

[44]. Frančišković, T., Stevanović, A., Jelušić, I., Roganović, B.

[45]. vicarious traumatization

[46]. McCann, L., & Pearlman, L. A.

[47]. secondary traumatic stress or compassion fatigue

[48]. Figley, C. R.

[49]. Pross, Ch.

[50] . Meffert, S. M., Henn-Haase, C., Metzler, T. J., Qian, M.

[51]. cost of caring

[52]. Boyle, D. A.

[53]. emotional detachment

[54]. Counter transference

[55]. Weitkamp, K., Daniels, J. K., & Klasen, F.