مقالات و پایان نامه ها

تاب اوری افراد در برابر سرطان

مرداد ۲, ۱۳۹۷

 

2-8- تاب آوری

زندگی تمام انسان ها با فشار روانی و مواجه شدن با شرایط ناگوار همراه است.   این فشارها و استرس ها از منابع متعدد و گوناگونی سلامت فرد را تهدید می کنند.  با وجود این،   می توان در مقابل این فشارها تاب آورد و به زندگی ادامه داد.  تاب آوری نوعی قابلیت و فرایند مواجه شدن با شرایط پرفشار است که به فرد کمک می کند تا خود را در شرایط عادی نگه دارد.

تاب آوری به مفهوم انعطاف پذیری،  بهبود و بازگشت به حالت اولیه پس از رویارویی با شرایط ناگوار است.  این مفهوم معمولا سه پدیده را توصیف می کند؛ پیامد های رشدی خوب،   با وجود وضعیت مخاطره آمیز که فرد با آن مواجه است( مانند وضعیت اجتماعی اقتصادی پایین،  تحصیلات پایین و فقر)،  حفظ شایستگی و صلاحیت در شرایط تهدید آمیز و استرس زا( مانند طلاق و بیماری) و برگشت به حالت اولیه پس از تجربه ضربه روانی( گیلسپی، 2007).

ویژگیهای افراد تاب آور

مطالعات و پژوهش های مختلف ویژگیهای متفاوتی را برای افراد تاب آور ذکر کرده اند که برخی از این ویژگیها عبارتند از: عزت نفس،  اطمینان،  خوش بینی،  امید، استقلال،  تمایل برای رشد و خود ارتقایی،   توانایی کنار آمدن با استرس،  مردم آمیزی،  نگرش مثبت در مواجهه با مشکلات و حل آنها،  بینش مندی،  توانایی برقراری روابط بین فردی،  ابتکار عمل،  خلاقیت،  شوخ طبعی و طنز،  اخلاقی بودن،  استفاده از سازوکارهای دفاعی رسش یافته.  در ادامه به برخی از این ویژگیها پرداخته می شود.

  1. منبع کنترل درونی

منبع کنترل یکی از اجزای ادراک خود است و عامل مهمی در در پیش بینی احساس بهزیستی است.   منبع کنترل باور های تعمیم یافته فرد در ارتباط با توانایی تاثیر گذاری بر نتایج رویدادهاست( راتر، 1966،  به نقل از جنینگر، 2002) و در افراد احساسی ایجاد می کند مبنی بر اینکه می توانند در محیط شان تاثیرات مطلوب به جای گذارند.  افراد با منبع کنترل درونی،  خود را قادر به تاثیر گذاری بر نتایج رویدادها می دانند.  این ادراک،  اعمال و آینده افراد را تحت تاثیر قرار می دهد.  افراد با منبع کنترل درونی بالا نه تنها خودشان را قادر به انجام اعمال و تاثیر گذاری می دانند،  بلکه با احتمال بیشتری مسئولیت اعمالشان را می پذیرند.

در مقابل،  افراد با منبع کنترل بیرونی پیامد ها را نتیجه رویدادهای غیر قابل کنترل و شانس می دانند.  این افراد خود را درمانده  می پندارند.  آنان با احتمال کمتری مبادرت به عمل می کنند،  زیرا اینطور می پندارند که کوشش هایشان تاثیری بر نتایج یک موقعیت ندارد.  آنان عوامل موقعیتی یا دیگران را مسئول اتفاقات می دانند.  افراد تاب آور موفقیت هایشان را ناشی از تلاش،  توانایی و دارایی های خودشان می دانند و افرادی که تاب آوری کمتری دارند موفقیت و شکست را حاصل شانس و نیروهای خارج از کنترل می دانند(والش، 2006).

  1. عزت نفس

عزت نفس،  ارزش و بهایی است که فرد برای خود قایل است.  عزت نفس با داشتن معنا و هدف در زندگی همبستگی دارد ولی داشتن اعتماد به نفس بالا لزوما نشانگر داشتن هدف و معنی در زندگی نیست.  به نظر می رسد که عزت نفس،   پیش نیاز داشتن معنا و هدف در زندگی باشد.  بنابراین،  عزت نفس  مسیر داشتن معنا و هدف در زندگی را هموار می سازد.  برخی از محققان و صاحبنظران حیطه تاب آوری بر این باورند که عزت نفس از ویژگیهای افراد تاب آور است(میلر و دانیل،  2007).

  1. امید

امید یکی از اجزای داشتن هدف م معنا است و به عنوان داشتن دید مثبت به آینده و توانایی ایجاد گذرگاههایی برای رسیدن به اهداف و آرزوها تعریف می شود.  اسنایدر و همکاران(1991)،  معتقدند که امید پیش بینی کننده تنظیم اهداف و دستیابی به آنها است.  امید ترکیب نوعی عزم درونی – جهش ایمان – با رویدادهای بیرونی است که ما آرزو داریم رخ دهند(والش، 2006).  امید نقش اکسیژن روانی را برای بشر ایفا می کند،  که وجود آن برای بقا و مبارزه با چالشها در زندگی ضروری است.  امید یکی از پیش بینی کننده های تاب آوری است  و در ایجاد تاب آوری موثر است زیرا افراد را درگیر تصور داشتن آینده ای بهتر و کوشش برای رسیدن به آن می کند(گیلسپی، 2007).

  1. خوش بینی

امروزه خوش بینی یکی از پیشایند ها و و نشانه های سلامت روانی تلقی می گزدد و با افزایش سازش یافتگی جسمانی و روانی با وقایع تنش زای زندگی رابطه دارد.  عموما مردم خوش بینی را به صورت در نظر گرفتن نیمه پر لیوان،  یا دیدن لایه براق در هر پدیده،  یا عادت به انتظار پایانی خوش داشتن برای هر دردسر واقعی،   در نظر می گیرند.  خوش بینی مستلزم تکرار عبارت هایی تقویت کننده با خود است یا تجسم آنکه همه کارها با موفقیت انجام می پذیرد.  در تمامی این موارد،   تجلیاتی از خوش بینی و مثبت اندیشی وجود دارد با این حال مبنای خوش بینی و مثبت اندیشی،   در عبارت های امیدوار کننده یا تجسم موفقیت جای ندارد،  بلکه در نحوه تفکر  افراد درباره علت ها ریشه دارد.  به عبارتی این سبک تبیین افراد از خوش بینی و بدبینی را تعیین     می کند(رایویچ،  جی کاکس و گیلهام، 1995).  افراد خوش بین بر این باورند که ترس و شرایط ناگوار به طور موفقیت آمیزی می توانند کنترل شوند.  اطمینان،  پشتکار و کوشش های پی گیرانه در مواجهه با شرایط نامساعد،  اتخاذ روش های مساله محور و جنبه های مثبت ( به ویژه وقتی اترس غیر قابل کنترل باشد)،  پذیرش موقعیت های غیر قابل تغییر،   خودکنترلی و خود فرمانی،  عدم تمرکز بر درماندگی ها و علایم جسمی از جمله راهبردها  و کنش های افراد خوش بین هستند.  خوش بینی باعث می شود افراد هدف هایی را تنظیم کنند،  متعهد تر باشند،  با شرایط ناخوشایند و درد کنار آیند و پس از تجربه این شرایط ناگوار به حالت اول برگردند(کارور و شی یر،  2002).

  1. داشتن چشم انداز و نگاه روز به آینده
مطلب مشابه :  منابع آزمون دکتری

افراد تاب آور اسیر گذشته خود نیستند.  آنها دورنمای کارها و رویدادها را می بینند و به آن توجه می کنند،  نگاه مثبتی به آینده دارند،  آنها خوش بین هستند،  برای آینده شان هدف و برنامه دارند و زندگی برایشان معنی دار است.  از فاجعه ساز کردن رویداد های ناخوشایند می پرهیزند و به عبارتی آن را فاجعه زدایی می کنند(گرادوس، 2005).

  1. معنویت و داشتن هدف و معنا در زندگی

افراد تاب آور به احتمال بیشتری در مواجهه با شرایط ناگوار در جستجوی معنی هستند.  داشتن ایمان به افراد قدرت تحمل سختی ها،  غلبه بر چالش ها و تغییر زندگی می دهد(ورنر و اسمیت، 2001).  معنویت به افراد کمک می کند تا مشکلات زندگی شان را مدیریت کنند،  با استرس های شان کنار بیایند و در عین حال سلامت جسمی و روانی شان را حفظ کنند(گریف و لوبسر، 2008).

  1. همدلی و علاقه اجتماعی

یکی از ویژگیهایی که در افراد تاب آور شناسایی شده است،  همدلی و علاقه اجتماعی است.  علاقه اجتماعی با مولفه ها و شاخصه های تاب آوری مانند اعتماد به نفس،  خودکارآمدی،  رضایت از زندگی و بهزیستی روانی،  شادمانی و حس شوخ طبعی رابطه مثبت دارد(باس و همکاران،  2002؛ علیزاده،  1383).

2-9- دیدگاههای تاب آوری

دیدگاه بندورا

یکی از نظریات مرتبط با تاب آوری، نظریه شناختی اجتماعی بندورا است.  این رویکرد رفتار انسان را بر حسب تعامل بین شناخت، رفتار و عوامل محیطی تبیین می کند و بر تشریک مساعی بین رفتار، انسان و شناخت و عوامل محیطی تاکید می کند.  همچنین تاکید می کند سازگاری، بستگی به عواطف، اهداف، صلاحیت ها و تجارب فرد دارد. بر اساس این نظریه تاب آوری از تعامل بین عوامل محیطی،  رفتاری و فردی به وجود می آید.  دیدگاه ما درباره آینده،  به نگرش مان در ارتباط با خودمان و توانایی کنار آمدن با مقتضیات و موقعیت های استرس زا بستگی دارد(ویندر،2006).  این عقیده که ما منابعی برای رویارویی با شرایط ناگوار داریم،  نسبت به این باور که ناتوانیم،  پیش بینی کننده سازگاری بهتری است و بالعکس، افراد وقتی خودشان را این طور ادراک می کنند که نمی توانند رویداد های آزارنده را کنترل کنند و آنچه می خواهند را به دست بیاورند، مضطرب و افسرده می شوند(هسلین و کله، 2006).

دیدگاه الیس

الیس معتقد است،  مجموعه ای از باورهای غیر منطقی هستند که انسانها را ناراحت می کنند و نمی گذارند به اهداف شان برسند.  در آشفتگیهای هیجانی، رویداد های برانگیزاننده همیشه از طریق باورهای نامعقول و غیر منطقی پردازش می شوند و ریشه اصلی روان رنجوری هستند. سرزنش کردن خود محور اغلب آشفتگیهای هیجانی است از ویژگیهای افراد تاب آور این است که شجاعت ناکامل بودن دارند و به جای فاجعه سازی رویداد های ناخوشایند سعی می کنند به گونه ای منطقی با آنها مواجه شوند.  بنابراین برای اینکه از اختلالات روان رنجوری  رهایی یابیم بهتر است که از سرزنش کردن خود و دیگران بپرهیزیم. الیس و دیگر درمانگران رفتار درمانی عقلانی- هیجانی برای درمان مراجعان خود از فنون شناختی، شامل به چالش طلبیدن عقاید غیر منطقی، تغییر نحوه بیان مراجعان در رابطه با خودشان و استفاده از شوخی و انجام دادن تکالیف شناختی و همچنین فنون هیجانی،  استفاده می کنند.  در افزایش تاب آوری و تفکرات تاب آورانه، یکی از مداخلات مهم استفاده از فنون شناختی برای تغییر دادن عقاید غیر منطقی فرد است(کوری،2005، ترجمه سید محمدی،1385).

دیدگاه بک

بک به جای عقاید غیر منطقی الیس، ترجیح می دهد از شناخت های ناسازگارانه و کژکار استفاده کند.  او معتقد است این گونه عقاید خیلی مطلق، گسترده، افراطی، یا بسیار دلبخواهی و اختیاری هستند.  او برخی از خطاهای منظم در استدلال که به فرض های غلط می انجامد را تحریف های شناختی می نامد و نزدیک ترین راه را برای تغییر دادن هیجان ها و رفتار کژکار، تغییر دادن تفکر نادرست و کژکار و اصلاح برداشت های معیوب می داند.  گیلپسی(2007)، بر این باور است که مفهوم تاب آوری ریشه در نظریه شناختی بک دارد.  نظریه های شناختی ازاین ایده حمایت می کنند که خلق و رفتار به وسیله روشی که افراد از نظر شناختی دنیا را مورد تعبیر و تفسیر قرار می دهند، تعیین می شود.  پس به طور کلی به این دلیل که به باور بک، تعبیری که هر رویداد برای فرد دارد از خود آن رویداد مهمتر است،  تاب آوری تحت تاثیر شناخت ها،  نگرش ها و باورهای فرد قرار می گیرد.  نظام باورها هنگام رویارویی با شرایط ناگوار در فرد احساس امید و خوش بینی  و در زندگی احساس معنا ایجاد می کند که این عوامل اساس و مبنای تاب آوری را تشکیل می دهند.

مطلب مشابه :  عناصر کلیدی و مهم ذهن آگاهی

 

دیدگاه سلیگمن

مارتین سلیگمن به عنوان یکی از پیشگامان روانشناسی مثبت نگر معتقد است، مبنای تاب آوری، مثبت اندیشی  و خوش بینی در نحوه تفکر افراد درباره علت ها ریشه دارد.  روشی که افراد رویدادهای ناخوشایند را تفسیر می کنند بسیاری از حیطه های زندگی آنان را تحت تاثیر قرار می دهد.  سلیگمن با ارائه نظریه تجدید نظر شده درماندگی آموخته،  معتقد بود سبک تبیین افراد که در دوران کودکی شکل گرفته، مادامی که از خارج دخالتی در آن اعمال نشود، در سرتاسر عمر پابرجا می ماند. سبک های تبیین نیز سه بعد دارد؛ تداوم، فراگیر بودن و شخصی سازی. افراد ممکن است سبک تبیین خوش بینانه یا بدبینانه داشته باشند.   در سبک تبیین خوشبینانه که الهام بخش روش های حل مسئله و زمینه ساز شکل گیری تاب آوری فرد در برابر شرایط ناگوار است، فرد اعتقاد دارد که علل رویدادهای ناگوار بیرونی، موقتی و مربوط به موقعیت خاص است و رویدادهای خوشایند درونی، کلی و همیشگی هستند(کلر،2003).  سلیگمن (1991)، معتقد است سبک تبیین یا سبک تفکر می تواند توانایی افراد در پاسخدهی تاب آورانه به دست اندازها و ضربه های غیر قابل اجتناب در مسیر زندگی را تسهیل کند و یا به عنوان مانعی در برابر آنها عمل کند.

دیدگاه فرانکل

از دیدگاه فرانکل آنچه در هستی انسان اهمیت دارد، سرنوشتی نیست که انسان انتظارش را می کشد، بلکه شیوه ای است که انسان سرنوشت را می پذیرد.  اینکه زندگی تحت هر شرایطی معنا دار است و انسان موجودی پر از معنا است گاهی به شکل غلط تفسیر می شود.  این مطلب به معنای تسلیم شدن در برابر بدبختی ها و تیره روزی نیست بلکه معنادرمانی به شکل فراگیر دارای پیامی عینی برای شخصی عینی است تا از این رهگذر برای بهبود آنچه که می تواند بهتر گام بردارد.  این چیزی است که در تاب آوری رخ می دهد.  زیرا تاب آوری منفعلانه عمل کردن و اجتناب از موقعیت های استرس زا و تسلیم شدن در برابر آنها نیست، بلکه رویارویی و مقابله با آنهاست. فرانکل به طور کلی بر این عقیده است که انسان می تواند در رویارویی با رنج های عظیم و دشواری ها، معنا و منظوری در زندگی بیابد.  معنادرمانی راه متفاوتی را برای نگریستن به مشکلات و رنج های اجتناب ناپذیری که در زندگی اتفاق می افتد، ارائه می کند. معنا دادن به زندگی عنصر اساسی برای باقی ماندن در شرایط ناگوار است.  افرادی که در شرایط ناگوار برای خودشان اهدافی با آغاز و پایان مشخص و دلیلی برای امیدوار بودن دارند، مسیری برای تاب آوری خود می گشایند(فانیوف، 2008).

2-10- دلبستگی و تاب آوری

مفهوم تاب آوری بر اساس اصول اولیه  نظریه دلبستگی قرار دارد و برخی از محققان و صاحبنظران بر این باورند که نظریه دلبستگی از ریشه های مفهوم تاب آوری است.  بالبی و اینثورث معتقدند،  تاب آوری نتیجه ایمن بودن دلبستگی است.  زیرا کودک با استفاده از تکیه گاه امن دلبستگی (والدین)،  به عنوان منبع آرامش،  به مقابله با سختیها و شرایط ناگوار پرداخته و به کاوش محیط می پردازد(تراویس و کومبوس- ارمه، 2007).  دلبستگی ایمن باعث رشد صفات روانشناختی مثبت همچون تاب آوری،  عواطف مثبت و امید در افراد می شود که این صفات نیز مهارتهای مقابله، احساس ارزش وظرفیت تحمل و سازش با تنیدگی را افزایش  می دهند(میکولنسر و شاور، 2007).

افرادی که پاسخ های پذیرا در زمینه نیازهای فیزیکی وعاطفی دریافت می کنند(دلبستگی ایمن)، در شرایط ناگوار مقاومت و تاب آوری بیشتری دارند.  محبت و عواطف مثبت،  عنصری است که به افراد کمک می کند تا شهامت و جرات تردید ناپذیری برای مقابله با شرایط سخت کسب کنند (فانیوف، 2008).  بنابراین،  سبک دلبستگی ایمن را می توان به عنوان یکی از منابع تاب آوری در نظر گرفت که منعکس کننده توانایی تنظیم، تعدیل یا کاهش موثر پاسخ های هیجانی به رویداد های ناگوار مانند بحران های زندگی و بیماری های صعب العلاج است(بارتلی،  هد و استنفلد، 2007).

2-11-کنترل عواطف

کنترل عواطف بخش مهم و اساسی از زندگی انسان را تشکیل می دهند. همه انسانها هیجان ها و عواطف را در زندگیخود  تجربه می کنند و این کاملاً طبیعی است که در رویارویی با موقعیت های گوناگون هیجان ها و عواطف متفاوت از خود نشان دهند،  اما هیجان ها و عواطف منفی شدید غیر عادی است و نه تنها سازنده نیست،  بلکه آثار مخرب و زیانباری دارند(قدیری،1384).

افراط و تفریط افراد در هیجانها ، منجر به پرخاشگری، اضطراب،افسردگی وناسازگاری درآنها می شود، که به صورت کنترل نشده، بهداشت روانی و عاطفی افراد را به گونه ای جدی تهدید می کند( لاینلی و جوزف،2009).  فرد در کنترل و تنظیم عواطف، با به دست آوردن توانایی بازنگری و بازسازی شدت وجهت یک عاطفه در خود و دیگران به تعدیل و مهار عواطف منفی به صورت درونی و تغییر جهت آنها به سمت سازش یافتگی می پردازد و بدین گونه موجب حفظ عواطف مثبت و لذت بخش می شود(پلیتری، 2002).   منظور از کنترل عواطف این است که فرد عواطف خود را در موقعیت های گوناگون تشخیص دهد و آن را ابراز و کنترل نماید(گروس،  1998) و به جای آن که از بروز هیجان ها جلوگیری کند،  آثار واکنشی آنها را کاهش داده تا فرصت کافی برای تصمیم های بهتر داشته باشد(شریفی و آقایار،  1386).  کنترل عواطف بر جنبه های مختلف زندگی فرد،  تعاملات بین فردی،  بهداشت روانی و سلامت فیزیکی و جسمی تاثیر دارد(دونهام،  2008)،  در واقع مدیریت و کنترل عواطف موجب می شود افراد واقع بین، نیک اندیش و درست کردار شوند و فردی مفید و کارآمد در پیشرفت جامعه به شمار آیند(شکوهی یکتا،1388).

مطلب مشابه :  2 میلیون تومان در ماه به صورت 100% تضمینی ( کار می کنیم فریلنسر )

 

2-12- دلبستگی به خدا، تاب آوری، کنترل عواطف و تحقیقات مرتبط

بر اساس نظریه بالبی،  تکیه گاه دلبستگی،  می تواند پایگاه امنی برای شکل گیری شخصیت باشد.  برآورده کردن نیازهای اساسی کودک و نیاز به محبت و عاطفه برای او احساس امنیت را فراهم می کند و الگوی ارتباطی او با دیگران را شکل می دهد.  همانند نظریه اریکسون که بیان کرده است،   کودکانی که در دو سال اولیه زندگی اعتماد در آنها شکل می گیرد،  برای رویارویی با شرایط ناگوار و برگشت پس از تجربه سختی ها در زندگی آمادگی بیشتری خواهند داشت(فانیوف، 2008).  نظریه دلبستگی فرض را بر این قرار داده است که روابط اولیه نوزاد – مراقب تعیین کننده روابط او در زندگی آینده اوست و دلبستگی های ناایمن و ضعیف باعث ایجاد اختلالات روانی اضطراب و افسردگی در فرد می گردد. ( تراویس و کومبو-ارم، 2007).

مفهوم تاب آوری بر اساس اصول اولیه نظریه دلبستگی قرار دارد و برخی از محققان و صاحب نظران بر این باورند  که نظریه دلبستگی از ریشه های مفهوم تاب آوری است و بین نظریه دلبستگی با تاب آوری ارتباط وجود دارد(کلر، 2003).  بالبی و اینثورث معتقدند،  تاب آوری نتیجه ایمن بودن دلبستگی است.  زیرا کودک با استفاده از تکیه گاه امن دلبستگی (والدین)،  به عنوان منبع آرامش،  به مقابله با سختیها و شرایط ناگوار پرداخته و به کاوش محیط می پردازد(تراویس و کومبوس- ارمه، 2007).  دلبستگی ایمن باعث رشد صفات روانشناختی مثبت همچون تاب آوری،  عواطف مثبت و امید در افراد می شود که این صفات نیز مهارتهای مقابله، احساس ارزش وظرفیت تحمل و سازش با تنیدگی را افزایشمی دهند(میکولنسر و شاور، 2007)

افرادی که پاسخ های پذیرا در زمینه نیازهای فیزیکی وعاطفی (دلبستگی ایمن)، دریافت می کنند در شرایط ناگوار مقاومت و تاب آوری بیشتری دارند.  محبت و عواطف مثبت،  عنصری است که به افراد کمک می کند تا شهامت و جرات تردید ناپذیری برای مقابله با شرایط سخت کسب کنند (فانیوف، 2008).  بنابراین،  سبک دلبستگی را می توان به عنوان یکی از منابع تاب آوری در نظر گرفت که منعکس کننده توانایی تنظیم، تعدیل یا کاهش موثر پاسخ های هیجانی به رویداد های ناگوار مانند بیماری سرطان است(بارتلی،  هد و استنفلد، 2007).

امروزه به طور کلی دلبستگی به عنوان عامل کلیدی و موثر بر شخصیت و سلامت روان مطرح است(گرانکویست، میکولنسر و شاور، 2009).  فرایند دلبستگی(افکار، عواطف، رفتارها، ارتباطات)،  نیز در عملکرد روانی افراد در تمام دوره ی زندگی تاثیر      می گذارند(اینثورث و همکاران، 1978). افرادی که پیوند عاطفی ایمن در آنها شکل می گیرد می توانند طرحواره های شناختی – هیجانی خود را درونی کرده و الگوهای روانی خود به عنوان افراد با ارزش برای مراقبت و دیگران به عنوان افرادی قابل اعتماد، اتکا، در دسترس و حمایت کننده را شکل داده و آنها را به صورت طرحواره های روانی درآورند(کیرک پاتریک، 199؛ میکولنسر و آراد، 1999).  منطقی به نظر می رسد، این پیوند عاطفی ایمن موجب حفظ عواطف و هیجانات مثبت شده و در کاهش شدت هیجانات منفی تاثیر گذاشته و افراد را در مقابل ناگواری ها مقاوم  سازد. طرحواره دلبستگی ناایمن موجب پرداش اطلاعات سوگیرانه، تنظیم هیجانی ضعیف و آسیب پذیری در مقابل اختلالات روانی در ارتباط با استرس های محیطی  می باشد(شیخ و همکاران، 2013؛سروف، 1997).

درچارچوب نظریه دلبستگی، سه سبک دلبستگی ایمن،  اجتنابی و دوسوگرا، با کمیت و کیفیت تجارب هیجانی و شناختی افراد و نحوۀ ابراز آنها رابطه دارد(میکولنسر، فلورین و ولر، 1993).  به طوری که افراد با سبک های دلبستگی متفاوت در رویدادهای ارتباطی، هیجان های متفاوتی را تجربه می کنند. افراد با دلبستگی ایمن نسبت به افراد ناایمن، نیمرخ هیجانی تمایز یافته و متنوع تری دارند. همچنین افراد با توجه به سبک های دلبستگی خود به هیجانها سوگیری متفاوتی دارند(راینر و همکاران،  2008) و هیجانهای یکسان را به گونه ای متفاوت تجربه می کنند.  بر این اساس پاسخدهی و ابراز هیجان آنها نیز بر حسب سبک دلبستگی شان متفاوت است(هال، 2003). بررسی های دقیق تر مشخص کرده است که افراد اجتنابی نسبت به دوسوگراها،  افسردگی و خشونت بیشتر و به طور کلی سطح سلامت روانی پایین تری را تجربه می کنند (گاروان،  2007).

چگونگی ارتباط عاطفی و درک و تفسیر عواطف خود و دیگران در روابط بین فردی،  نقشی مهم در تنظیم هیجانات وکنترل عواطف و احساسات دارد (لطف آبادی،  1379).  تحقیقات مربوط به نظریۀ دلبستگی نیز نشان داده است که کیفیت رابطه و نوع دلبستگی در مقاطع حساس زندگی،  منجر به شکل گیری بازنمایی های ذهنی می شود، که این طرحواره ها یا الگوهای عملی،  آنها را برای تعامل با خود و دنیای بیرون فراهم می سازند(آگوستین،  اسمیت و هال،  2009) و درچارچوب سه سبک دلبستگی ایمن،  اجتنابی و دوسوگرا، با کمیت و کیفیت تجارب هیجانی و شناختی افراد و نحوۀ ابراز آنها رابطه دارد( میکولنسر،  فلورین و فلر، 1993).