تحقیق درباره امام سجاد، حجرالاسود، ناخودآگاه

آن مقرون ساخته است. کسی که بر رسول خدا? صلوات بفرستد اما بر ما صلوات نفرستد، صلواتش را بر رسول ناقص گذاشته و دستور خدا را ترک کرده است143. همراهی محمد? و آل محمد?، می‌تواند تاثیر مهمی در موضع مردم نسبت به خاندان رسول خدا? داشته باشد و مانع این فاصله و انحراف مردم بشود که امام سجاد? در دعاهای خود به خوبی به آن پرداخته است.
د) از طریق کرامات و خبر دادن از امور غیبی
یکی از شیوه‌های امام? در مقابله با انحراف دوری مردم از اهل بیت? و همچنین برای اثبات و تبیین مقام امامت خودشان، انجام کارهای خارق العاده و خبر دادن از آینده و امور ناپیدا بود. این اقدام امام برای خیلی ازمردم ثابت می‌شد که امام سجاد? از جانب خدا به امامت منصوب شده اند و امامت و ولایت دیگران مشروع نیست و تنها فقط یک ادعا می‌باشد که همین اقدام امام? جلوی خیلی از انحرافات اعتقادی و فکری را می‌گرفت و مردم را گرد امام? جمع می‌کرد. امام زین العابدین? در موارد زیادی از این شیوه بهره جست که ما در اینجا برای نمونه دو مورد را اشاره می‌کنیم:
1. بعد از شهادت امام حسین?، محمد بن حنفیه مدعی امامت شد. امام سجاد? برای رفع این نزاع، داوری حجرالاسود را به وی پیشنهاد کرد، محمد پذیرفت. وقتی محمد نتوانست برای امامت خویش، ازحجرالاسود شهادت بگیرد، حضرت سجاد? پیش آمد و بعد از دعا، خطاب به سنگ فرمود:
“به حق آن که میثاق پیامبران، اوصیاء و همه مردم را در تو به امانت گذاشت می‌خواهم که به زبان عربی آشکار از وصی و امام بعد از حسین بن علی? ما را خبر دهی.”
آنگاه سنگ چنان حرکتی کرد که نزدیک بود از جایش بیفتد، سپس با زبان عربی فصیح گفت: پروردگارا! وصایت و امامت بعد از حسین بن علی?، با علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب فرزند فاطمه?، دختر رسول خدا? است. محمد با شنیدن این شهادت در حالی که ولایت امام سجاد? را پذیرفت، بازگشت144.
2. وقتی عبدالملک به حجاج نامه نوشت که از ریختن خون فرزندان عبدالمطلب دست بکشد، امام? در همان ساعت در نامه‌ای، زمان دقیق نگارش نامه و آنچه عبدالملک در آن نوشته بود، به وی خبر داد145. حضرت با این غیب گویی می‌خواهند به خلیفه نشان دهند، که تنها کسی شایسته حکومت و ولایت و امامت و رهبری امت است که میراث وحی پیامبر? در اختیار اوست.
2. زنده نگه داشتن یاد و خاطره عاشورا؛
یکی دیگر از ابعاد مبارزاتی حضرت? در مقابل با منحرف شدن و فاصله گرفتن مردم از اهل بیت?، بعد از واقعه عاشورا، زنده نگه داشتن یاد و خاطره عاشورا توسط امام? با گریه بر شهیدان این واقعه و زنده نگه داشتن خاطره ی آنان بود که یک نوع مبارزه منفی علیه حکومت وقت به حساب می‌آمد.
وقتی که هنگام افطار، برای امام سجاد? غذا و آب می‌آوردند و مقابل آن بزرگوار می‌گذاشتند، تا نگاه حضرت به آب و غذا می‌افتاد، می‌فرمود: “به خدا قسم پسر پیامبر? گرسنه و تشنه کشته شد.” و پیوسته ‌این جمله را تکرار می‌کرد و اشک می‌ریخت تا غذا و آب، با اشک دیدگانش مخلوط می‌شد و این کار ادامه داشت تا حضرت از دنیا رفت146.
یکی از غلامان ایشان گفت: ای فرزند رسول خدا?! آیا غم و اندوه شما پایانی ندارد؟ !
حضرت فرمود: وای بر تو، یعقوب دوازده فرزند داشت که یکی از آنان ناپدید شد، در مصیبت فراق او مویش سپید، کمرش خم وچشمانش نابینا شد، در حالی که فرزندش زنده بود. ولی من ناظر شهادت پدر، برادر و هفده نفر از خاندانم بودم. با این همه، چگونه حزن و اندوهم تمام بشود وگریه ام کم گردد147.
هر چند گریه‌های امام سجاد? و دیگر اهل بیت? ریشه‌های عاطفی داشت، زیرا عظمت فاجعه و مصیبت کربلا به قدری بزرگ و دلخراش بود که هیچ یک از شهود عینی آن حادثه تا زنده بودند، آن را فراموش نمی‌کردند. اما بدون تردید، این گونه برخورد امام سجاد? با این مسئله بازتاب سیاسی داشت. یادآوری این فاجعه، مانع از فراموشی ظلم و جنایت حاکمان اموی بود و از طرفی قلوب مردم رابه اهل بیت? جلب میکرد، زیرا وقتی شخصیتی چون امام سجاد? با آن عظمت، گریه می‌کرد، افرادی که‌این گریه را مشاهده می‌کردند و یا می‌شنیدند، اگر علت آن را می‌دانستند، ناخودآگاه حادثه کربلا و مظلومیت اهل بیت? و هتاکی و ستم‌گری خاندان اموی در خاطرهایشان تداعی می‌شد و اگر علت آن را نمی‌دانستند، این سؤال مهم در ذهنشان نقش می‌بست که چرا علی بن الحسین? با این درجه و مقام، این همه گریه و بی تابی می‌کند؟ بی شک، فقط برای از دست دادن عزیزانش گریه نمی‌کند، چه‌اینکه می‌داند مرگ حق است و رسیدن به مقام قرب الهی و در جوار حق بودن، آرزوی هر بنده صالح خداست؛ پس بدون شک گریه او علت مهمی دارد و آن هم جز زنده نگه داشتن یاد حماسه عاشورا، چیز دیگری نمی‌باشد.
این نوع فعالیت امام? و اهل بیت? آثار و نتایجی هم در پی داشت؛ از جمله ‌اینکه نقل شده است که سخنان بیدار کننده حضرت زینب? در کوفه، آن چنان مردم را تحت تاثیر قرار داد که همگی مبهوت شدند و بی اختیار گریستند. پیرمردی که محاسنش به اشک چشمانش خیس شده بود گفت: “پدر و مادرم فدایتان باد! پیرانتان بهترین پیران، جوانانتان بهترین جوانان، زنانتان بهترین زنان و نسلتان بهترین نسل هاست، نه خوار می‌شوید و نه زیردست148.”
حتی شام، همان طور که وصف آن گذشت، تحت تاثیر تبلیغات مسموم معاویه و پسرش یزید، علیه اهل بیت? اظهار دشمنی و کینه توزی می‌کردند، وقتی با سخنان روشنگرانه امام سجاد? و دیگر اهل بیت? حقایق برای آن‌ها روشن شد، از عملکرد خود نسبت به اهل بیت? پشیما
ن
شدند و با ایشان در عزای امام حسین? و یارانش همراه شدند149.
از دیگر نتایج این نوع فعالیت قیام‌هایی نظیر: قیام توابین و مختار و حتی قیام زید بن علی? که بیش از نیم قرن بعد از حادثه کربلا بود که در اثر روشن‌گری‌های امام سجاد? و خاندان ایشان وبیدار کردن اذهان و اندیشه‌های در غفلت فرو رفته، صورت گرفت.
گفتار دوم: گسترش فساد و بی بند و باری‌های اخلاقی در جامعه؛
درباره اوضاع و احوال فرهنگی زمان امام سجاد? باید گفت که توجه حاکمان اموی به حجاز، از چند جهت حائز اهمیت است. مکه و مدینه به ویژه مدینه، مرکز دین و دیانت به شمار می‌آمد و انوار نورانی اسلام، از آنجا به دورترین نظام عالم پرتو افکن شده بود. مردم از نزدیک با روش و منش پیامبر?، صحابه، امامان و خلفای نخستین آشنا بودند. حجاز می‌توانست برای حاکمان اموی کاخ نشین در شام خطرآفرین باشد، همانطور که در مکه و مدینه قیام‌هایی رخ داد. سیاست امویان بر این بود که مکه و مدینه را از مرکزیت دینی، اجتماعی و قداست براندازند، تنها راه چاره را در این دیدند که مردم را به ابتذال و اباحی‌گری بکشانند و آن شهرها را به مراکز فساد و فحشا تبدیل نمایند.
ترویج فرهنگ ابتذال در جامعه، با ایجاد و گسترش مجالس لهو و لعب، آوازه خوانی و رقص، باده گساری و قمار بازی و سرگرم کردن مردم به غنا و موسیقی و مجالس طرب بود. حکومت اموی به اشاعه هوسرانی همت گمارد تا هیبت آندو شهر مقدس “مکه” و “مدینه” را از دل مسلمانان ببرد و این انحطاط اخلاقی در زمان حکومت یزید بن معاویه علنی شده بود و به اوج خود رسیده بود که آن دو شهر مقدس هم از این آلودگی‌ها محفوظ نماند.
“مسعودی” می‌نویسد: “فساد و آلودگی یزید، به اطرافیان و عمال وی نیز سرایت کرد، در زمان او ساز و آواز در مکه و مدینه آشکار گردید ومجالس بزم برپا شد و مردم آشکارا به شراب خواری پرداختند150.”
این وضع در زمان عبدالملک نیز همچنان ادامه یافت، به طوری که “شوقی ضیف” پس از بیان گسترش اشرافیت و رفاه زدگی در شهر مکه و مدینه می‌افزاید:
“گویی این دو شهر بزرگ حجاز را برای خنیاگران151 ساخته بودند تا آنجا که نه تنها مردمان عادی، بلکه فقیهان و زاهدان نیز به مجالس آنان می‌شتافتند152.”
“قاضی ابو یوسف” به یکی از مردم مدینه می‌گوید: جریان شما مردم مدینه چقدر درباره ‌این آوازخوانی‌ها شگفت آور است! نه بزرگ و نه کوچک، هیچ کس از آن پرهیز ندارد153.”
محیط مدینه طوری شده بود که “نه عالمان، غنا را ناروا می‌شمردند و نه عابدان از آن جلوگیری می‌کردند154.”
و از جمله مطالب شیرین ولی تاسف بار که نقل شده‌ این است که “عبدالعزیز مخزومی” قاضی مدینه شهادت “دحمان” آوازه خوان مشهور را که به نفع مردی از اهل مدینه و به زیان مردی از اهل عراق شهادت داد، قبول کرد و او را عادل دانست، آن مرد عراقی گفت: او آواز می‌خواند و کنیزکان را آوازه خوانی آموزش می‌دهد؛ قاضی گفت: خدا، ما و شما را بیامرزد، کدام یک از ما آواز نمی‌خوانیم و اهل غنا نیستیم؟ ! برو و حق این مرد را بده155.
در مدینه مجالس غنا و رقص به صورت مختلط برای زنان و مردان برپا می‌شد، بدون آنکه در میان آن‌ها پرده‌ای باشد156. عایشه دختر “طلحه” مجالس مختلط از مردان و زنان برپا می‌کرد ودر آن مجالس با فخر و مباهات آواز می‌خواند157.
حتی کار به جایی رسیده بود که وقتی یکی از مشهورترین زنان آوازه خوان آن عصر به نام “جمیله” سفری به مکه کرد، در طول مسیر، آن چنان از وی استقبال شد که در مورد هیچ مفتی و فقیه و محدث و مفسر و قاضی و زاهدی سابقه نداشت!
داستان این سفر را چنین نقل می‌کنند:
هنگامی که جمیله به قصد حج از مدینه حرکت کرد، گروهی از مردان خنیاگر نامدار آن زمان همچون “هیت، طویس، دلال، بردالفواد، نومه الضحی، رفند، رحمه، هبه…، معبد، مالک، این عائشه، نافع بن طنبوره، بدیح الملیح، و نافع الخیر” و نیز گروهی از زنان خنیاگر همچون: “فرهه، عزه المیلاد، حبابه، سلامه، خلیده، عقیله، ثماسیّه، فرعه، بلبله، لذه العیش، سعیده و رزقاء” او را مشایعت کردند و گروهی او را تا آخر سفر همراهی کردند. هنگامی که کاروان جمیله نزدیک مکه رسید، از طرف گروهی از اشراف مکه و دیگران مورد استقبال گرم قرار گرفت و چون به مدینه برگشت، از طرف اهالی مدینه و مردان و زنان اشراف استقبال شد و چنان شور و هلهله‌ای به وجود آمد که اهالی مدینه بر در خانه‌ها صف کشیده‌این صحنه را تماشا می‌کردند158.
این داستان نشان دهنده گوشه‌ای از سقوط ارزش‌ها در جامعه مدینه در آن عصر است. افرادی که دراین سفر جمیله را بدرقه کردند، از بزرگان خنیاگران عصر خویش بودند که شهرت آنان در جهان آن روز پیچیده بود حال اگر در نظر بگیریم که هر یک از آنان چند تن شاگرد و وردست و آموزنده تحت تعلیم داشته است و باز اگر احتمال این امر را منتفی ندانیم که گروهی از نوازندگان مشهور در شهر مانده به بدرقه جمیله نرفته بوده‌اند، رقمی به دست خواهد آمد که باور کردن آن دشوار می‌نماید.
وقتی که وضع اجتماعی قبله گاه مسلمانان و مرکز تاسیس حکومت اسلامی چنین باشد، می‌توان حدس زد که دمشق، بصره و دیگر شهرهای بزرگ آن زمان در چه وضعی به سر می‌برده است159؟ !
در چنین شرایط و اوضاعی بود که امام سجاد? در مقابله با انحرافات اخلاقی آن جامعه شیوه‌ها و روش‌های مبارزاتی خاصی را علیه آنان اتخاذ نمودند که ما در این نوشتار به برخی از آن شیوه‌ها اشاره می‌کنیم:
1. پند و ارشاد امت
امام سجاد? در س
خنان پندگونه خویش، با وجود تلاش‌های بنی امیه برای مشغول کردن مردم به ظاهر دین، به بیان مفاهیم اسلامی و نشر آن‌ها و بیان باطن و مفهوم و معنای دین می‌پرداختند.
با تأمل و بررسی در این نصیحت‌ها و ارشادها، به برخورد حکیمانه و زیرکانه حضرت در برابر این مسأله پی می‌بریم، چرا که امام? در قالب پند واندرز به بهترین شکل، افکار و اندیشه اصیل اسلامی را درذهن مردم جای می‌داد و در برابر انحرافات اخلاقی جامعه ‌ایستادگی می‌کرد، بدون آنکه حساسیت دستگاه بنی امیه را برانگیزد. از جمله بیانات موعظه گونه امام?، سخنان نسبتاً مفصل امام? است که در هر روز جمعه در مسجد پیامبر? خطاب به همه مردم ایراد می‌فرمودند.
در اینجا به عنوان نمونه به بخش‌هایی از این سخنان اشاره می‌کنیم:
مردم! از خدا بترسید و بدانید که به سوی او باز می‌گردید و (در آن روز) هرکس آنچه را که از نیک و بد انجام داده، نزد خود حاضر خواهد یافت و آرزو خواهد کرد که بین او و اعمال بدش فاصله طولانی باشد… آگاه باشید اولین سؤال، از پروردگاری است که می‌پرستید و از پیامبر تو که به سویت فرستاده شده است و از دینت، که از آن پیروی می‌کنی و از کتابت، که آن را تلاوت می‌کنی و از امام تو که ولایتش را پذیرفته‌ای و…
حضرت، بعد از توجه دادن به آخرت و عذاب و مرگ زودرس، آنان را به زهد و بی اعتنایی به زخارف دنیا دعوت کرده و بی اعتباری دنیا راتذکر می‌دهد160.
نکاتی که در این سخنان حضرت قابل تأمل می‌باشد این است که‌ایشان در هر جمعه‌این سخنان را تکرار کرده‌اند و با عبارت “ایهاالناس” نه تنها شیعیان همه مردم را خطاب قرار می‌دهند، و این خود نشان از اهمیت بحث و توجه و عنایت حضرت به ‌این مسائل در آن زمان می‌باشد. دیگراینکه حضرت در سخنان خود مرتباً از آیات قرآن استفاده می‌کنند، چون طرف سخن عموم مردم بوده‌اند و همه آن‌ها به حضرت به دید امام نگاه نمی‌کردند، همان طور که در مواقعی که فقط شیعیان مخاطب حضرت? بودند ضرورتی نمی‌دیدند که حتماً به‌ آیات قرآن استناد کنند161.
در این سخنان حضرت جمله تکان دهنده‌ای درباره اعمال نیک و بد انسان و نزدیکی اعمال در قیامت صحبت می‌کنند که در آن عصر با وجود انحرافات اخلاقی در بین مردم بسیار تاثیرگذار می‌باشد.
نمونه دیگر از بیانات امام?، سخنانی است که آن را “ابوحمزه ثمالی” یکی از بهترین و نزدیکترین یاران حضرت نقل می‌کند. متن این خبر، حاکی از آن است که بیانات حضرت در جمع پیروان و شیعیان خاص می‌باشد، بخش‌هایی از این سخنان:
خدواند ما و شما را از مکر ستمگران و ظلم حسودان و زوگویی جباران، حفظ کند. ای مؤمنان! شما را طاغوت‌ها و طاغوتیان دنیاطلب که دل به دنیا سپرده و شیفته ی آن شده‌اند و به دنبال نعمت‌های بی ارزش و لذت‌های زودگذر آن هستند، نفریبد…
به جانم سوگند، در دوران گذشته حوادثی را پشت سر گذاشتید و از انبوه فتنه‌ها به سلامت گذشتید، در حالی که پیوسته از گمراهان و بدعت گذاران وتبهکاران در زمین دوری می‌جستید، پس اکنون نیز، از خداوند یاری بخواهید و به سوی فرمانبری از خدا و اطاعت از ولی خدا که از حاکمان کنونی شایسته تر است، برگردید.
امر خدا و اطاعت از کسی را که خداوند اطاعت او را واجب کرده، بر همه چیز مقدم بدارید و هرگز در امور جاری، اطاعت از طاغوت‌ها را که شیفتگی به فریبندگی‌های دنیا

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *