مقالات و پایان نامه ها

درمان استرس و اضطراب

تیر ۳۱, ۱۳۹۷

 7-3-2درمان

موثرترین درمان بیماران مبتلا به اضطراب، روان درمانی و دارو درمانی است (کاپلان و سادوک، 1998). روان درمانی تاثیر دارو درمانی را تقویت و طول درمان را کوتاه می کند (کاپلان و سادوک، 1995). رویکردهای روان درمانی را رغم تفاوتهای بنیادی به دو گروه عمده می توان تقسیم کرد: روشهای درمانگر کلی [1]و درمانگریهای متمرکز بر شکل یا اختلال[2].

 

1-7-3-2 روش های درمانگری کلی

روشهای روان پویشی و درمانگریهای انسانی نگر- هستی نگر، در قلمرو قرار می گیرند که می توان آنها را ” روشهای درمانگری کلی” نامید، زیرا که متخصصانی که این درمانها را به کار می برند، شیوه های مشابهی را به کار می برند.

الف) رویکرد روان پویشی

کمک به مراجعان به منطور درک و حل رویدادهای گذشته، محوراصلی این شیوه درمانگری را تشکیل می دهد. این درمانگران با استفاده از روشهایی مانند: همخوانی ازاد وتفسیرهای کم و بیش القا کننده، کوشش می کنند تا مراجعان را در بازشناسی کشاننده های عمقی، نیازها و تعارضهایی که در زیربنای هیجانها و رفتارهایشان قراردارند، یاری دهند (دادستان، 1384).

 ب) درمانگری­ های انسانی نگر

انسانی نگرهایی که مراجع را محور کار خود قرار می دهند کوشش می کنند تا توجه مثبت و بی قید و شرط و هم احساسی خود را نسبت به او نشان دهند و انتظار دارند که چنین جو توام با توجه و پذیرش کامل بتواند ایمنی لازم را برای بازشناسی نیازهای ذاتی، افکار و هیجاناتش در وی ایجاد کند (راسکین[3]و راجرز،1989). هدف اصلی این دیمانگران کمک به مراجع برای”آزمودن” خویش است تا بدین وسیله بتواند در مواجهه با خویشتن، آسوده خاطر و صدیق باشد. بدین ترتیب اضطراب یا دیگر نشانه های نارساکنشوی روان شناختی وی کاهش خواهند یافت.

ج) درمانگری هستی نگر

این مکتب به بیمار به منزله مجموعه ای از کشاننده ها، مکانیزمهای دفاعی و خیال پردازی ها نمی نگرد، بلکه وی را شخصی می داند که فضای وجود خود را جستجو می کند. این روش یک تجربه پالایشی است که در آن فرد با تعازضهای درونی خود مواجه می شود. گرایشها و نیروهای خلاق خویشتن را کشف می کند، احساس می کند که موجودیت و نیروهای بالقوه وی مورد تایید قرار گرفته اند و می­تواند به عنوان یک انسان آزاده، مستقل و توانا مسیر خود را انتخاب کرده، به گونه ای که هست جلوه گر شود (مارکوویتز [4]،1998).

 

2-7-3-2 درمانگری های متمرکز بر مشکل یا اختلال

1-2-7-3-2 شناخت درمانگریها

الف)درمانگری عقلانی-عاطفی الیس

به نظر الیس علت اکثر مشکلات افراد، اجبار اندیشی[5] یا تدوین ملاکهای منطق برای رفتار و زندگی است. از دیدگاه الیس یکی دیگر از مشکلات مردم تبدیل شدن سلیقه ها به نیازهاست. جمله معقولی چون “من دوست دارم درآمد خوبی داشته باشم” بسیار متفاوت است. وی معتقد است اگر انسانها در سطح خواسته ها و سلیقه ها بمانند، رفتارهایشان سالم تر و معقول تر خواهند بود. درمانگران در این نوع درمان از فنون شرطی سازی عامل، جرات آموزی، نقش بازی کردن، آموزش مهارتهای میان فردی، الگوبرداری، تجسم وکتاب درمانی استفاده می کنند، اما مهمترین فن زیرسوال بردن[6] است که مبارزه منطقی با عقاید نا معقول می باشد ( تاد و بوهارت،1380).

مطلب مشابه :  عناصر کلیدی و مهم ذهن آگاهی

ب)شناخت درمانگری بک

بک بر این باور است که تصور خطرهای قریب الوقوع در زیر بنای اعتقادات مبتلایان به اضطراب قرار دارد و در صورتی که این افراد بخواهند خود را از احساسات اضطرابی رها سازند باید این اعتقاد خود را تغییر دهند. این روش درمانگری به مراجع کمک می کند تا” افکار خودکار” یعنی تصاویر یا افکار برانگیزاننده اضطراب را باز شناسند. منطق و باورهای غلطی که در زیر بنای این افکار قرار دارند را مشاهده کند و آنها را بسنجد. وقتی بیمار بتدریج به نادرست بودن افکار خود پی می برد، می تواند احساس خود را نیز تغییر دهد (دادستان،1384).

 

2-2-7-3-2 روش های مهار تنیدگی

گروهی از متخصصان بالینی این باورند که افراد مبتلا به اضطراب هرگز نیاموخته اند که چگونه اضطراب خود را در موقعیتهای اضطراب زا مهار کنند، بنابراین مهاتهایی را به مراجعان می آموزند تا با استفاده از آنها در موقعیتهای اضطراب زا، مانعی در راه تجلی اضطراب مهار نشده خود ایجاد کنند (لهرر و ول فالک[7]،1993).

الف) روش خود آموزش دهی

میکن بام[8] یک روش شناختی- رفتاری به نام روش خود آموزش دهی[9] فراهم کرد. او معتقد است بسیاری از افراد در خلال موقعیتهای استرس زا به “خودگویی[10]” که مشابه افکار اتوماتیک بک است می پردازند و همین امر به افزایش سطح اضطراب و کاهش کار آمدی منجر می شود. بنابراین باید به مراجعان آموخته شود تا این خودگوییهای منفی (مانند هیچ چیز درست نخواهد شد) را رها و خود گوییهای مقابله­ای (مانند گام به گام پیش می روم) را جایگزین آنها کنند (دادستان،1384).

ب) آموزش آرمیدگی[11]

آرمیدگی می­تواند آثار فیزیولوژیکی ایجاد کند که موجب ایجاد آرامش در عضلات می شود. اکثر روشهای آرمیدگی متکی بر آرمیدگی پیشرونده است که بیمار گروههای عضلانی عمده را با نظمی ثابت منبسط می سازد (کاپلان و سادوک،1998).

ج) روش پسخوراند زیستی[12]

پسخوراند زیستی یک روش درمانگری رفتاری- زیست شناختی است. در این روش بیماران می آموزند که فعالیتها و حتی فعالیتهای فیزیولوژیکی غیرارادی خود را مهار کنند. روش پسخوراند زیستی در قلمرو کاهش اضطراب به کار می رود اما دارای تاثیر محدودی است، چرا که دستیابی به توانایی کاهش ارادی ضربان قلب، همواره با احساس فاعلی تقلیل اضطراب توام نیست. بنابراین، این روش به عنوان یک روش مکمل در درمانگری برخی از اختلالهای جسمانی به کار می رود (دادستان،13۸۳).

مطلب مشابه :  نماشویی-سنگسابی-کفسابی

 

3-2-7-3-2 روان درمانی حمایتی

روان درمانی حمایتی شامل تماس منظم با یک متخصص بالینی مجرب و دلسوز، سازمان دهی درباره ماهیت بی زیان اضطراب، کاهش یا حذف فشارهای محیطی و حمایت هنگام مواجه شدن با موقعیتهای القا کننده اضطراب می باشد (کاپلان وسادوک،1998).

 

 4-2-7-3-2دارو درمانی

سابقه 100 ساله فارموکولوژی[13] مدرن داروهای ضد اضطراب، با تولید پارآلدئید شروع شد و بعد از آن باریتوراتها [14]عرضه شد. تا دهه 1950 باربیتوراتها عمده ترین داروهایی بودند که برای ایجاد آرامش تجویز می شدند. در سالهای 1960 بنزودیاپین[15] ها جایگزین اکثر داروهای ضد اضطراب شدند. در سالهای اخیر بوسپیرون[16] برای درمان اضطراب منتشر مطرح شده است (نیک یار،1378). داروهای مهار کننده جذب سرتونین، داروهای ضد افسردگی چند حلقه ای و داروهای بلوک کننده ومتوقف کنندگان بتا نیز می توانند نشانه های جسمانی مانند: تپش قلب و لرزش را کاهش دهند، چون مانع فعال سازی سیستم سمپاتیک می شوند (تایرر[17]،1992). با این حال باید گفت که گرچه این داروها آرامشی موقت و نسبی در زمینه اختلالات اضطرابی ایجاد می کنند ولی نمی توان از آنها برای دست یابی به بهبود معنادار و قطعی سود جست (دادستان،1384).

 

 3-7-3-2درمان های شناختی

درمانگران شناخت گرا تمایل دارند به باورها، نگرشها و انواع تفکر خودکار، که مسائل مراجعان را به وجود می آورند و آنها را تشدید می کنند. هدف این درمانگران این است که ادراک مراجعان از شناختهای فعلی خود را بهبود بخشند، نه این که به شناختهای گذشته دور و دراز بپردازند. همچنین درمانگران شناخت گرا شناخت گرا سعی می کنند شناختهای ناسازگار را مستقیماً تغییر دهند تا احساسات منفی کاهش یابند، ادراکهای صحیح تری از خود و دیگران فراهم می آورند و مراجع را در جهت حل مسائل خود راهنمایی کنند (راتوس[18]،1382).

 

 1-3-7-3-2درمان هیجانی- منطقی آلبرت الیس

آلبرت الیس[19]، بنیانگذار درمان هیجانی منطقی[20] است. الیس ادعا می کند که باورهای ما درباره رویدادها، مثل خود رویدادها، واکنشهای ما درباره آنها را شکل می دهند. بسیاری از ما باورهای غیر منطقی داریم، باورهایی که می توانند دشواریهایی بوجود آوردند و اثر آنها را نیز تشدید کنند. دو نمونه مهم از باورهای غیر منطقی این است که باور کنیم باید روی عشق و تایید نزدیکان حساب کنیم و خود را در همه زمینه ها به طور کامل شایسته نشان دهیم. روش های الیس فعال و هدایت کننده است، الیس مراجعان را تشویق می کند که باورهای غیر منطقی خود را بیرون بریزند. آن گاه به مراجعان خود نشان می دهد که باورهای آنها چگونه می توانند استرس منفی بوجود آورند، بنابراین از مراجعان می خواهد این باورها را تغییر دهند (الیس،1985،1987و1997).

مطلب مشابه :  انواع خانواده از نظر روان شناسان

 

 2-3-7-3-2شناخت درمانی آیرون بک

روانپزشک، آئرون بک[21] نیز به مطالعه تغییر شکلهای شناختی مراجعان علاقمند است. او مراجعان را طوری مورد پرسش و پاسخ قرار می دهد که آنها را جهت آگاهی از غیر منطقی بودن شیوه تفکر خود سوق دهد، مثلاً چگونه نگرش بدبینانه و فاجعه آمیز می تواند اضطراب و افسردگی را افزایش دهد. بک نیز مانند الیس معتقد است که تغییر شکلهای شناختی می توانند ناپایدار و خودکار باشند و به دشواری آشکار شوند. روشهای درمانی او به مراجعان کمک می کنند تا به افکاری که با هدف آنها تضاد دارند توجه کنند.

بک به 4 نوع خطای شناختی بنیادی اشاره می کند که به استرس منفی مراجعان کمک می کنند.

1- مراجعان، به طور انتخابی دنیا را محل خطرناکی درک می کنند.

2- مراجعان، اغلب بر اساس چند مورد،مسائل خود را بشدت تعمیم می دهند، مثلاً آنها خود را بی ارزش به حساب می آورند، چون کار خود را از دست داده اند.

3- مراجعان در بزرگ جلوه دادن رویدادهای منفی اغراق می کنند. ممکن است مراجعان شکست در یک امتحان را فاجعه آمیز تلقی کنند و بر این باور باشند که از دانشگاه اخراج خواهد بود.

4- مراجعان اغلب نگرش مطلق گرا اتخاذ می کنند، یعنی دنیا را بیشتر به صورت سیاه وسفید درک می کنند. برای این گونه افراد یک بیماری سخت، به معنای علاج ناپذیر و “کشنده” خواهند بود.

یکی از فنون مورد استفاده شناخت درمانی این است که از مراجعان می خواهند، افکار درست و منطقی را طوری یاد بگیرند یا تکرار کنند که آنها را با تغییر شکلهای شناختی و باورهای غیر منطقی جایگزین خود را از سر بگیرد. در بازگشت به زندگی او یاد می گیرد که با تحقیرات شخصی غیرقابل تحمل، انتظارهای کمال جویانه، بزرگ جوه دادن شکستها و تعمیم افراطی شکستها به سایر جنبه های زندگی مبارزه کند (بک، 1976و1985).

 

[1]. global Therapy

[2]. probelm- Based Therapies

[3]. Raskin

[4]. Markowitz

[5]. musturbatory thinking

[6]. disputing

[7]. Lehrer & Woolfolk

[8]. Mechin baum

[9]. self Instruction Traning

[10]. self Statment

[11]. relaxation

[12]. biofeedback

[13]. pharmocology

[14]. barbiturates

[15]. benzodiazepin

[16]. buspirone

[17]. Tyrr

[18]. Rathus

[19]. Ellis

[20]. Rational_Emotive Thrapy

[21]. Aaron Beck