مقالات و پایان نامه ها

راه های پیشگیری از کمرویی در کودکان

خرداد ۲۸, ۱۳۹۷

2-2-7-راه های پیشگیری از کمرویی در کودکان
1- از کودکان خود آدمی خجول نسازید:
آدمی در ابتدا بسان شاخه ی تری است که به هر شکلی در می آید و شخصیت او رفته رفته و در ارتباط با محیط اطراف ساختار اصلی خود را بدست می آورد . خانواده دنیای نخستین کودک را تشکیل می دهد و شخصیت او در ابتدای امر به تیغ از برخوردها و مراقبت هایی که از وی در آن به عمل می آید . قوام می یابد و ساخته می شود .
حتی در یک خانواده که نحوه ی تعلیم و تربیت به طور کلی برای تمام فرزندان آن یکسان باشد ، بهره گیری خاص هر یک از آن ها ، از این امر به علت عوامل متعددی که به چگونگی تعلیم و تربیت در خانواده و برخورداری فردی از آن بستگی پیدا می کند ، تفاوت خواهد داشت : مثل میل و رغبت عمیق کودک ، وضع زناشویی والدین به هنگام تولد کودک ، ساختار جسمانی طفل و غیره . با این ترتیب ، هنگامی که کودک نشانه هایی از خجلت از خود بروز می دهد که معمولاً این علائم را در خواهران و برادران او نمی توان یافت ، آنگاه باید در صدد یافتن انگیزشهای دیگری بر آمد که این حالت را در او به وجود آورده و به عبارت بهتر طبیعت روابط مشخصی که او را هدف خود قرار داده ، معین و معلوم ساخت : بیشتر اوقات خجالت هنگامی در طفل ایجاد می شود که او در متن زندگی روزمره خانوادگی (روابط ، تعلیم و تربیت) قادر به فراهم ساختن تگیه گاه مطمئنی برای ساختن و تثبیت شخصیت خود نمی شود . این کمبود در کودک نوعی ترس مفرط از مقابله با تجارب و وقایع تازه و عجِب در محیط خانوادگی به وجود می آورد . فرد کمرو خود کار خویش را به قاعده و درست می پندارد ، اطرافیان و مربیان باید مواظب باشند که بر آن صحه نگذارند که با کمروها باید با ظرافت خاصی رفتار کرد .

2- کودک را لوس بار نیاورید :
چه بسا ممکن است فرزندتان در کودکی دچار بیماری سختی شده و ناچار او را تحت مراقبت شدید قرارداده باشید و یا بعد از مرگ بچه ی اولتان به دنیا آمده و در نتیجه در محیطی پر ناز و نعمت و سرشار از مراقبت بزرگ شده است تا مبادا چشم زخمی به وی برسد و او هم به سرنوشت کودک بزرگتر مبتلا شود و خلاصه کودک نازپروده را در محیطی شکننده بار می آورند تا حادثه ای برایش اتفاق نیفتد . بهتر است بداند که اگر از او در پیه ای عایق محافظت می کنید بیشتر آسیب پذیرش می سازد ، زیرا او را محکوم بدان ساخته اید که نتواند از خودش دفاع کند . چنین کودکی خود را خلع سلاح شده می یابد و فاقد هر گونه امکان ابداع و ابتکار در مقابله با مسائل و مشکلات زندگی و طبعاً در رویارویی با هر حادثه نوظهور که آن را خطرناک می یابد و این امر بخصوص زمانی حادث می شود که او حامی خویش را که معمولاً خود را بین او و وقایع روزانه سپر قرار می دهد، غایب می بیند .
اگر ترس شما زیاده از حد و مفرط باشد ، ناخودآگاه آن را به کودکتان منتقل می سازید به طوری که او حتی تجارب معمولی زندگی را نیز در زاویه ی خطرناکی مشاهده می کند و همین امر شخصیت او را دچار تشتت و تجزیه خواهد کرد .همه چیز را از قبل برای او حاظر و آماده نسازید و بالعکس این آمادگی را به او بدهید و کمکش کنید تا در مقابله با موقعیت هایی که احتمال خطر دارد ، بتواند عکس العمل مناسبی نشان دهد و در ضمن سن و سال او را از یاد نبرد که از عهده فعالیت های ساده تشویق نمایید که از هر عامل دیگری در تصحیح رفتارش مناسب تر است .

3- از سختگیری بی جا بپرهیزید :
سختگیری و مؤاخذه بی جا نیز همچون مورد قبلی در ساختار شخصیت تأثیری منفی به جای می گذارد. همان گونه خود را دور نگاه داشت ، از شدت عمل و باریک بینی در تعلیم و تربیت باید خودداری نمود .
موجودی که تازه پای به عرصه حیات می گذارد و گام به گام در آن پیش می رود. نیاز به جاپای محکم دارد تا بتواند ثبات و استحکام لازم را برای خوش فراهم آورد و به این ترتیب بر اعتباری صحه گذارد که لازمه هرزندگی به شمار می رود .این قبیل اقدامات برای قوام یافتن شخصیت او کاملاً ضروری می نماید و به وی امکان می دهد تا رابطه خویش را با دنیای خارج سامان دهد و به عبارت ساده تر روحیه و حالت نفسانی خود را شکل دهد . مقصود نوعی قانون طبیعی رشد است که کودک باید هر چه زودتر با آن آشنا شود تا بتواند هویت خود را در شالوده های مستحکم آن پی ریزی نماید ، روشن است که این جای پاها و یا بهتر است بگوییم پایگاه ها باید توسط قدرت اعتبار و جذبه ای که کودک را در کانون هدف خود قرار می دهد ، برای او فراهم گردد و کودک برای آن احترام قائل شود .

4- از کودک خود توقع انجام کارهای محال را نداشته باشید:
گاهی اوقات والدین انتظار دارند فرزندانشان کارهای سخت و دشواری را انجام دهند و این بدترین نوع کاربرد کسب اعتبار اولیاء است که در باره کودکان خود را می داند . هر کودک زمانی قادر به برآورده ساختن توقعات پدر و مادر و بزرگترها ی خویش می شود که در آن لحظات بتواند از عهده ی کاری که به او محول کرده اند ، بر آید . فی المثل کودکان در دورانی از عمر خود گرفتار انواع ترس های کودکانه می شوند که به هیچ قیمتی قادر به از بین بردن آن ها نیست . مثل ترس از تاریکی ، برخی جانوران یا حشرات ، آب و آب تنی و غیره … .
این هراس های کودکانه که با رشد طبیعی از میان می رود ، بایستی از جمع جهات مورد توجه قرار گیرد و به عبارتی ریشه اضطرابات که قاعتاً چندان هم نمی تواند ساده باشد ، مشخص و واضح گردد . حال اگر با اقدامات نسنجیده کودک را در محیطی قرار دهیم تا به قول عوام ترسش بریزد ، در آن صورت بر هراس و وحشت باطنی او خواهیم افزود : به عنوان مثال اگر کودکی را از آب می ترسد ، ناگهان به داخل حوض یا استخر پرتاپ کنیم و یا او را پیش حیوانی که از او به شدت وحشت دارد ، ببریم و از او بخواهیم که به سرآن حیوان دست بکشد ، طبیعی است که با این کار خود طفل بیچاره را در مهلکه ای قرار خواهیم داد که شاید تا آخر عمر این صحنه خوفناک را از یاد نبرد .

مطلب مشابه :  چگونگی فرایند خلاقیت شامل چه مراحلی است

5- ابتکارات و ابداعات کودک خود را دست کم نگیرید.
به خاطر داشته باشید که تجزیه ی اندونزی از مسائل زندگی امری است کاملاً طبیعی و ضروری و اساسی و رشد کلی آدمی که حرکتی ، حسی ، روحی و نفسانی است ، بر این پایه صورت می گیرد . پس این را هیچگاه از یاد نبرید که به رفتارهایی مکاشفه گرانه کودک نباید بی اعتنا بماند و آن ها را کوچک بشمارید و این را بدانید که او در حد توان و استعداد خود توانسته چنین کارهایی (هرچند کوچک) را انجام دهد، مثلاً در آغاز به اکتشاف پیکر خود نایل می شود و همین او را بسیار شاد و خوشحال می سازد گوئی قاره ای ناشناخته را کشف کرده است! پس از آن که اندکی بزرگتر شد ، به اکتشاف و بررسی محیط دور و بر خود می پردازد . مهم آن است که دورادور مراقب او باشید تا بازرسی ها و سرکشیدن های او مخاطراتی برایش ایجاد نکند و احیاناً زیان های عمده ای به بار نیاورد . او را در این تجربه آموزی کمک کنید و حتی اگر دست و پایش هم کمی صدمه دید و خراش سطحی برداشت ، مانع ادامه تفحص و تجسس او نشوید و یا اگر در این گشت و گذار به گریه افتاد ، بدان اهمیت ندهید که گفته اند اشک کودک و ابر بهار پایدار نیست و زود تمام می شود .

6- بگذارید کودکتان به تنهایی کارهای خودش را انجام دهد:
کودک تا 3 سالگی ( بطور متوسط) نیاز به مساعدت و همراهی دارد تا بتواند رفته رفته بر حرکات مفید خود مسلط شود . با این حال او را نبایستی کاملاً به خود وابسته کرد تا از هر حرکتی باز ماند .
بهترین روشی که می تواندبه او مساعدت کند تا اعتماد به خویش را به دست آورد ، این است که گاه گاهی به او فرصت داده شود کارهای روزمره اش را خود به تنهایی انجام دهد . در این صورت والدین او نباید بیمی از کثیف شدن او به خود راه بدهند و هر چند دورادور مواظب او هستند ، ولی کودک از اینکه می تواند غذایش را بدون کمک بزرگترها بخورد ، احساس شادی و شعف بی سابقه ای می کند و همین در تکوین و تکمیل شخصیت او نقش به سزایی ایفا می نماید . یا اگر می خواهد خود لباس هایش را به تن کند، مانع این کار او نشوید و به اصطلاح تو ذوقش نزنید و حتی او را تشویق به انجام این کار کنید و خود در گوشه ای بایستید و نظاره گر او شوید و خلاصه شو و شوق و حس ابتکار را در او خفه نکنید .

7- عرصه برخوردها و تماسهای او را در خارج از محیط خانواده گسترش دهید :
شرایط زندگی مدرن ، تعداد افراد خانواده را تقلیل داده است . در سابق اگر کودک معمولاً با دو سه نسل بالاتر از خود – پدر و پدربزرگ و جد و خاله و دائی و غیره – ارتباط روزمره داشت ، اکنون این برخورد به حد اقل تنزل یافته و چه بسا روزها می گذرد و او جز پدر و مادر و احیاناً خواهران و برادران خود کسی دیگر را نمی بیند .
این قبیل تنگ ناهای ارتباطی در سلول خانوادگی امری تأسف بار تلقی می شود ، زیرا امکان تقابل برخورد ها را از کودک سلب می کند و او را یک بعدی بار می آورد . به این علت است که نسل های فعلی کودکان دارای این نقیصه عمده روحی هستند که برای گذرا از محیط خانواده و اجتماع و محیط خارج دچار اشکالات و ناراحتی هایی می شوند و یا در برخورد با افراد سوای اولیاء خویش ، گرفتار شرم و خجلت فراوان می گردند و لحظه ورود به زندگی اجتماعی و تحصیلی برایشان به صورت عذابی الیم در می آید .

مطلب مشابه :  چه تفاوتی بین کنار آمدن و تاب آوری وجود دارد

8- کودک را با دیگران دمساز نمایید:
کودکانی که در ییلاق و دشت و کوه بزرگ می شوند ، خلقیاتی متفاوت با کودکان شهری که به تنهایی جرأت بیرون آمدن از خانه را ندارند ، پیدا می کنند . در شهر ، کودک شما به دلیل مخاطراتی که در هر گوشه و کنار تهدیدش می کند ، ناچار تا حدودی وابسته می شود (و در این مورد باید بشود) ولی این نقص اخلاقی زمانی مرتفع خواهد شد که شما او را با خود به باغ و پارک و دشت و صحرا ببرید و او را با طبیعت و محیط های بزرگتر آشنا سازید . او در آنجا امکان برخورد و ارتباط و معاشرت و همصحبتی با اطفال دیگر را پیدا خواهد کرد و هزاران خاطره تلخ و شیرین از آن کسب خواهد کرد .
کودک خود را تشویق کنید تا با دیگران دمساز شود . حتی اگر از این امتزاج و برخورد ، حوادث کوچکی زاده شود . برای او مهم آن است که از همان آغاز شیوه های مختلف مبادلات اجتماعی را فرا بگیرد و حتی اگر در این راه چشم زخمی هم به او برسد – چون قادر به شناخت خود و محیط خود می شود- اهمیت چندانی نباید برای آن قائل شد . تازه اگر هم چنین اتفاقی بیفتد و ناراحتی مختصری هم پیش بیاید ، شما برای دلداری و تخفیف درد او کنارش حضور دارید . به هرحال هرگونه کسب تجربه ای از این دست ، باعث می شود تا کودک وارد عرصه جدید شود و حتی آمادگی لازم را برای ورود به محیط مدرسه پیدا کند.

9- فرزندتان را از مدرسه نترسانید:
بسیاری از کودکانی که محیط مهد کودک و کودکستان و غیره را ندیده اند ورود به مدرسه برایشان تجربه ای تازه و شگفت انگیز می شود ، زیرا این محیطی است که هیچ ارتباطی با عادات قبلی آن ها به هم نمی زند . کارکنان و محیط مدرسه برای این کودکان ساده دل بیگانه هستند و آن ها خود را در آن گروه و جمع غریبه احساس می کنند و دیدن بزرگترها به وحشتشان می اندازد . در اینجاست که نقش پدر و مادر در آشنا ساختن کودک با محیط مدرسه از اهمِت خاصی برخوردار می شود .

10- اگر ناگهان فرزندتان خجول و کمرو شد ، سعی کنید علت آن را بفهمید :
رفتاری کاملاً ناگهانی و غیر قابل پیش بینی همواره نشانه ی آن خواهد بود که حادثه مهمی در زندگی دانش آموز در شرف وقوع است و بروز شرم و خجالت گواه بر آن است که اختلالاتی نفسانی در او روی داده است .
ظهور این حالت را نمی توان پدیده ای زودگذر بشمار آورد . که با مرور زمان تخفیف بیابد و یا از بین برود . واقیت این است که کودکی که ناگهان دچار شرم وخجالت شده ، به طور قطع شوکی روحی و عصبی را تحمل کرده و در نتیجه تعادل روانی خود را از دست داده است . پس باید در صدد یافتن علت و محرک آن بر آمد و این کار را نیز با تدبیر و فراست فراوان انجام داد . گاهی اوقات علت های این پدیده مکن است متنوع و مختلف باشد و در سطوح کم و بیش آگاهانه شعور و روشن رخنه کند و حتی امکان دارد، خود سوژه از منشأ آن بیخبر مانده و مکانیسم تدافعی او را مورد حمله قرار داده باشد . به این علت هرگز نباید با سرعت و شتابزدگی در صدد یافتن توضیحی برای آن بر آمد و روح کودک را بیش از پیش نامتعادل و مختل ساخت .
در وهله نخست به تحقیق و بررسی در خانواده بپردازید . چه بسا ممکن است حادثه ناخوشایندی مثل تولد نوزادی که کودک او را رقیب خود می پندارد ، و طلاق و جدایی ، و یا مرگ فردی که برای او بسیار عزیز بوده، او را تحت تأثیر قرار داده است . این رخداد ، امکان دارد مدت زمانی قبل از تغییراخلاق دانش آموز روی داده و واکنش ظاهری آن بعدها بوجود آمده .
این قبیل حوادث ، معمولاً دانش آموز را که تا آن زمان در محیط امن و آرام خانواده زندگی می کرد ، منقلب و پریشان می سازد و دنیای سرشار از آرامش او را بر هم می زند وتکیه گاه های مطمئن و سنگرهای ایمنی او را در خانواده از وی باز می ستاند .
دانش آموز که در اثر این رویدادها خود را درمعرض تهدید می یابد و احساس می کند که معیارهای دنیای عاطفی او بر هم خورده و فاقد منابع مطمئن و مستحکمی برای جانشینی آن هاست ، احساس تزلزل و بی ثباتی بیشتری می کند . در این صورت باید به او امکان داده شود تا سر فرصت و ب احوصله تمام سرمایه و منبع از دست رفته ی خویش را ترسیم و جبران کند پردازیم.

جدائی یا طلاق :
این یکی از دشوارترین موقعیت هایی است که ممکن است برای هرپدر و مادری پیش آید . در این موقع ابتدا بایستی تدابیری بیندیشید تا اختلافات و کدورت ها را که با شریک زندگیتان پیدا کرده اید ، از بین ببرید تا بتوانید کودک خود را که با ادراک ساده و بچگانه خود نگران و پریشان شده است ، از ناامنی خاطر و در خود خزیدن نجات دهید.
در اینجا مسأله نگهداری و مراقبت از کودک مطرح نیست و این موضوع بار دل کودک را سبک نمی کند ، چون او می خواهد بار دیگر در کنار پدر و مادری که اکنون دیگر وجود ندارند ، زندگی کند و مجداً سایه ی آن ها را بر سر خود ببیند و احساس آرامش کند . هر قدر هم که موقعیت شما با همسرتان وخیم و پرتنش و تند باشد ، کودک را باید از آن مخمصه برکنار نگه دارید و او را در ماجراهای ناخوشایند زندگیتان وارد نسازید ، در غیر اینصورت اعتمادی را که تا بحال به شما داشته متزلزل خواهید کرد و معیارهای والای او را از بزرگترها (پدر و مادر و غیره) بر هم خواهید زد .

مطلب مشابه :  شیوه های فرزندپروری از نظر روانشناختی

شکست های تحصیلی
ناکامیهای تحصیلی اغلب با ضربات سختی روحیه ی کودکی را که یکی دو سالی است وارد مدرسه شده، به تازیانه می گیرد. وبه بارت دیگر اختلالات روحی او از همین موضوع به ظاهر ساده ناشی می شود. در این گونه مواقع، وادین فهیم و با تجربه، به سختگیری خود نمی افزایند، زیرا در صورت اقدام به چنین عملی، بر وخامت حال فرزند خود خواهند افزود. بهتر آن است که بعد از ریشه یابی قضایا، به جای سرزنش و توبیخ و مؤاخذه کودک که “چرا نمره کم گرفته ای و تنبلی می کنی” ، رفتارهای معقولانه ای با او در پیش گیرند . ابتدا به سراغ معلمان او بروید: آن ها بهتر خواهند توانست شما را در جریان وضع تحصیلی و عقب ماندگی او قرار دهند و در نتیجه شما هم امکان کمک و مساعدت بیشتری به او پیدا خواهید کرد . سعی کنید با کودکی که در امر تحصیل عقب افتاده است ، با ملایمت و مدارا رفتار کنید و از تند خویی بپرهیزید و کاری کنید تا استعدادهای نهفته اش به کمکش بیایند و به ای« ترتیب نشان خواهید داد که اهمیت زیادی برای شکست او قائل نخواهید شد و اعتماد به نفس او را باز خواهید آورد و احتمالاً با از بین رفتن عقب ماندگی های درسی و تحصیلی ، مسائل روانی او نیز خود به خود حل خواهد شد . (ژان شارتیه ، 1373)
با توجه به نشانه ها، دلایل و راه کارهای مناسب برای پیشگیری و درمان کمرویی ، اگر موفقیت حاصل نگردد ، از آنجا که کمرویی اکتسابی ناشی از عوامل روانی است ، در این مورد به خصوص درمان روانی توصیه می شود و روان درمانی کلیشه ای یا روان کاوی همواره با موفقیت همراه بوده است . (رشد آموزش ابتدایی ، 1381 )

2-3- نارسایی هیجانی
آلکسی تایمیا به ناتوانی در پردازش شناختی اطلاعات هیجان و تنظیم هیجان ها گفته می شود. آلکسی تایمیا سازه ای است چند وجهی متشکل از دشواری در شناسایی احساسات، دشواری در توصیف احساسات برای دیگران و جهت گیری فکری بیرونی. ویژگی های اصلی آلکسی تایمیا عبارتند از: ناتوانی در بازشناسی و توصیف کلامی هیجان های شخصی، فقر شدید تفکر نمادین که آشکار سازی برخورد ها، احساسات، تمایلات و سائق ها را محدود می کند، ناتوانی در به کارگیری احساسات به عنوان علایم مشکلات هیجانی، تفکر انتزاعی در مورد واقعیت های کم اهمیت بیرونی، کاهش یادآوری رویاها، دشواری در تمایز بین حالت های هیجانی و حس های بدنی، فقدان جلوه های عاطفی چهره، ظرفیت محدود برای همدلی و خودآگاهی. همچنین نارسایی در تنظیم و مدیریت هیجان ها (فرآیند گذار از پردازش به عمل ) نیز از ویژگی های نارسایی هیجانی است.
آلکسی تایمیا شامل تخریب سه حوزه بازشناسی، پردازش و ابراز احساسها می باشد که یکی ازنزدیکترین مفاهیم به هوش هیجانی است ( تیلور و بگبی، 2000؛ بشارت، 2008). مشخصه های بیرونی که سازه نارسایی هیجانی را تشکیل می دهند بیانگرنقایصی در پردازش شناختی و تنظیم هیجانات می باشند. از دیدگاه علوم شناختی، هیجان ها به عنوان دسته ای از طرح واره های مبتنی بر پردازش اطلاعات شناخته می شوند که شامل فرآیندها و تجسم های نمادین و غیر نمادین هستند کاهش ابراز هیجانات اساسا بیان گر نوعی فقدان یا بدتنظیمی هیجانات است. به همین صورت آسیب در ظرفیت های پردازش هیجانی مبتنی بر نارسایی هیجانی ممکن است یک عامل خطر احتمالی برای انواع مشکلات سلامت روان باشند.(شه ناسی،1382)
نارسایی هیجانی سازه ای است چند وجهی متشکل ازدشواری درشناسایی احساسات و تمایز بین احساسات و تهییج های بدنی مربوط به انگیختگی هیجانی، دشواری درتوصیف احساسات برای دیگران، قدرت تجسم محدود که بر حسب فقر خیال پردازی ها مشخص می شود؛ سبک شناختی عینی (غیر تجسمی)، عمل گرا و واقعیت مدار یا تفکر عینی افراد مبتلا به نارسایی هیجانی، تهییج های بدنی بهنجار را بزرگ می کنند، نشانه های بدنی انگیختگی هیجانی را بد تفسیر می کنند، درماندگی هیجانی را از طریق شکایت های بدنی نشان می دهند و در اقدامات درمانی نیز به دنبال درمان نشانه های جسمانی هستند.
مشخصه های بیرونی که سازه نارسایی هیجانی را تشکیل می دهند بیانگر نقایصی در پردازش شناختی و تنظیم هیجانات می باشند. از دیدگاه علوم شناختی، هیجان ها به عنوان دسته ای از طرح واره های مبتنی بر پردازش اطلاعات شناخته می شوند که شامل فرآیندها و تجسم های نمادین و غیر نمادین هستند کاهش ابراز هیجانات اساسا بیان گر نوعی فقدان یا بد تنظیمی هیجانات است. به همین صورت آسیب در ظرفیت های پردازش هیجانی مبتنی بر نارسایی هیجانی ممکن است یک عامل خطراحتمالی برای انواع مشکلات سلامت روان باشند. .(شه ناسی،1382)