مقالات و پایان نامه ها

روش کار واقعیت درمانی

تیر ۳۰, ۱۳۹۷

روش کار واقعیت درمانی:

 واقعیت درمانی روشی مبتنی بر انجام دادن است و در آن تلاش بر این است که از طریق ارضاء تصاویر دنیای کیفی نیازها را برآورده کرد.  درمان گر به همراه مراجع برنامه ای قابل حصول و دارای مراحل مثبت ایجاد خواهد کرد که در ابتدا او را در جهت ارضاء کردن نیاز قرار می دهد.  رازهای زیادی در برنامه وجود دارد؛ معنی کنترل در آن وجود دارد و برنامه همان چیزی است که شما می توانید آنرا انجام دهید نه آنچه که او می تواند انجام دهد ( گلاسر،‌1998 سانسون[1]،2005‌ ) (عطایی فر, 1388). صرفنظر از اینکه تشخیص اختلال چه چیزی باشد مهربانی، ‌حمایت،‌ دلسوزی و تقویت انواع ابزارهای واقعیت درمانی هستند.  در واقعیت درمانی درگیری بالای فرد مورد نیاز است و هرگونه سلب مسوولیت از رفتار مطرود است و فرصت یادگیری راه حل های بهتر برای اداره بهتر رفتار در رویارویی با واقعیت فراهم می شود ( بارنس و پریش[2]، 2006) (رضایی, 1390).

واقعیت درمانگر سوالاتی را خواهد پرسید تا ادراکات و خواسته های مراجع را کشف کند. این سوالات عبارتند از: خواسته ها و ادراکات مراجع چه چیزهایی هستند؟ مراجع در حال حاضر در حوزه انجام دادن،‌ فکر کردن، ‌احساس کردن و فیزیولو‍ژی چه می کند؟ مراجع چگونه به انجام کارهایی می پردازد که او را دورتر یا نزدیک تر به خواسته هایش می کند؟ برنامه ریزی برای تغییر چگونه باید باشد؟ (سامرز ,فلانگان[3]،‌2004). مشخصه واقعیت درمانی شامل مشاهدات و بازخورد معطوف به چگونگی تسهیل سازی دنیای کیفی، سطح تعهد و منبع کنترل از طرف درمانگر (W)،‌ کلیت رفتار(D)،‌ خود ارزشیابی بسیار معنادار ( E) و برنامه ریزی موثر  (P) است (ووبلدینگ و بریکل[4]،‌2006). گلاسر بعد از مرور کارهای ویلیام پاورز[5]، در سال 1972کنترل درمانی را بنیان گذاشت اگرچه این شیوه درمانی در سال 1984 شناخته شد . او اعتقاد داشت که کنترل درمانی شروع خوبی بود زیرا چهارچوبی برای کاربرد واقعیت درمانی فراهم می نمود. او بعد از 14 سال آموزش این عقیده نامش را به نظریه انتخاب[6] تغییر داد. استدلالش برای تغییر نام همخوانی پایین آن با این اصل راهنمایی انسان ها بود که به سال 1964 بر می گشت: “این عقیده که انسان ها حق انتخاب دارند ( هووات،2001). گلاسر در صدد بود در نظریه روان درمانی خود تا آنجا که امکان دارد میزان مسئولیت انسان را در قبال رفتار خویش افزایش دهد. نظریه کنترل در این راستا او را راضی نمی کند زیرا کنترل نتیجه یک فرایند بازخوردی شبیه به آنچه در سازه های مکانیکی یا زیستی رخ می دهد، است بدون آنکه سامانه موجود از خود مسئولیت داشته باشد.  در یک نظام کنترل مکانیکی یا زیستی سامانه رفتار خود را کنترل نمی کند بلکه سلسله محرک های رفت و برگشتی بدون خواست و اراده او رفتارش را شکل می دهد.  گلاسر می خواست فراتر از این برود، بنابراین نظریه انتخاب را مطرح ساخت.  مطابق این دیدگاه کنترل انسان بر رفتار خود یک کنترل آگاهانه است به طوری که خودش رفتار کلی (کلیت رفتار ) خود را انتخاب می کند و خودش مسئول انتخاب های خویش است.  انسان خواسته ها، انتظارات، افکار، عقاید و اعمال خود را طوری انتخاب می کند که بتواند بهترین و خوشایند ترین حالت را در خویش ایجاد کند و رفتار نتیجه انتخاب انسان است ( گلاسر، 2000، 2001  ) (فرحبخش, 1385)

مطلب مشابه :  مرجع آگهی و نیازمندیها : سایت دو فانوس

[1] Sansone

[2]Barness &parish

[3] Sommers – Flangan

[4] Wubbolding, R, E. Brickel

[5] Powers

[6] Choice theory