مقالات و پایان نامه ها

شیوه های فرزندپروری از نظر روانشناختی

مرداد ۳, ۱۳۹۷

تاریخچه شیوه فرزندپروری

تا سه دهه اوایل قرن حاضرروش های فرزندپروری تا حدود زیادی خشن و خشک بود و به والدین توصیه می شد که فرزندان خود را در آغوش نگیرند و او را لوس نکنند. این روش خشک تا حدود زیادی زیر نفوذ مکتب رفتارگرایی بود و هدف آن ایجاد عادات خوب و جلوگیری و خاموش کردن عادت و عمل بد بود و هیچ توجهی به انگیزه این اعمال نمی کردند. این دیدگاه عینی کنترل شده و غیرعاطفی در زمینه فرزندپروری به شکل اغراق آمیزی در نقل قول زیر از جان واتسون بنیانگذار مکتب رفتارگرایی به خوبی نمایان است برای تربیت کودک شیوه معقول وجود دارد. با بچه ها طوری رفتار کنید که گویی بزرگسال است که کم سن و سال می باشد با او به شیوه عینی و با استوار و ملاطفت آمیز رفتار کنید هرگز او را در آغوش نکشید و روی زانوی خود ننشانید (اتکینسون، 1388؛320) و به همین  دلیل است که در تصاویر و نقاشی های موجود از آن دوران کودکان لباس هایی مانند بزرگسالان می پوشیدند و در واقع مینیاتوری از بزرگسالان به حساب می آمدند و تفاوتی بین خردسالان و بزرگسالان قائل نبودند. در دهه 1940 شیوه های فرزندپروری در جهت سهل گیری و انعطاف پذیری بیشتر دگرگون شد. در این دهه نظریه های فرزندپروری تحت تأثیر مکتب روانکاوی قرار گرفت. مکتبی که در آن به امنیت عاطفی کودک و زیان های ناشی از کنترل شدید تکانش های طبیعی او تأکید می شد پیروی کنند(اتکینسون، 1388؛320).

در دهه های اخیر بازشناسی این نکته که خانواده یکی از مهمترین نهادهایی است که در امر رفتار اجتماعی کودکان تأثیر قابل توجهی دارد، در بین نظریه های تربیتی و رشدی در حال افزایش است.

همانگونه که در جدول شماره (2-1) مشهود است، با تغییر در مراحل رشد روانی، اهداف شیوه های فرزندپروری والدین نیز در مراحل مختلف تغییر می کند.

 

جدول (2-1)   تغییر در مراحل رشد روانی و شیوه های فرزندپروری«( برنت[1]، 1997؛65 )

اهداف عمده شیوه های فرزندپروری مراحل رشد روانی اجتماعی اریکسون[2] دوره سنی
پاسخگویی به نیازهای کودکان امنیت خاطر و اعتماد در برابر احساس ناامنی و عدم اعتماد[3] نوباوگی[4]

از تولد تا 18 ماهگی

کنترل رفتار کودکان خودمختاری (استقلال) در برابر شرم و شک[5] کودک نوپا[6]

18 ماهگی تا 3 سالگی

پرورش خودگردانی[7] ابتکار در مقابل احساس گناه و تقصیر[8] کودکی اولیه[9]

3 سالگی تا 5 سالگی

ترقی دادن پیشرفت

(مثلاً مدرسه)

کارآیی در مقابل احساس حقارت[10] اواسط کودکی[11]

6 سالگی تا 11 سالگی

تشویق به فردیت با ادامه پیوندها احساس هویت در مقابل آشفتگی[12] نوجوانی[13]

11 سالگی تا 13 سالگی

در میان اعضای خانواده ، مادر نخستین شخصی است که با کودک نه تنها در دوران جنینی، حتی در این جهان رابطه مستقیم و تنگاتنگ دارد. این رابطه، در واقع یک رابطه زیستی یا زیست شناختی است که به تدریج به روابط روان شناختی و جامعه شناختی می انجامد. لذا، از میان عوامل متعدد روابط انسانی مؤثر در رشد و تکامل کودک، شخصیت مادر و نحوه تعامل او با کودک اهمیت اساسی دارد (مهرافروز، 1381؛59).

 

2-2-1 شیوه های فرزندپروری

میرومکی در پژوهشی در باره تاریخچه شیوه های فرزندپروری به این نتیجه رسیدند در زمان های گذشته که جامعه دارای قواعد خشک و مستبدانه بود روابط مردم در قالب رابطه مافوق و زیردست برقرار بود پدر در خانه قدرت برتر به حساب می آمد و مادر می بایست مطیع او و کودکان مطیع هر دو آنان باشند اما جامعه ایستا نیست و تغییر می کند امروزه اندیشه های نوین جامعه ای را بوجود آورده است که از ریشه و اساس با جامعه مستبد گذشته متفاوت است و به سمت یک نظام اجتماعی پیش می رود که در آن همه مردم اصرار دارند با آنان به گونه ای برابر رفتار شود البته روابط اعضای خانواده و روش های جدید آموزش فرزندان بر مبنای اصول برابری و احترام متقابل استوار شده است وآنها دریافتند که الگوی کنش متقابل که والدین برمی گزینند متغیر مهمی برای تأثیرگذاری بر رشد آتی کودک است (هیبتی ،1381؛99) .

 

2-2-2 ابعاد شیوه های فرزندپروری[14]

مشخصات کلی تعامل کودک و والدین اغلب در سه بعد از شیوه های فرزندپروری، مشخص و تعریف شده است. دو بعد از این ابعاد جنبه «گرم بودن»[15] والدین و «کنترل» می باشد که توسط چندین تن از محققان در دهه های پیش تعریف شده اند. سومین بعد از شیوه های فرزندپروری، بعد «تعهد والدین»[16] می باشد که از دهه های 1980 مورد توجه واقع شده است (شریعتمدار، 1388؛45).

 

 

2-2-2-1  بُعد «گرم» بودن والدین

یک جنبه از شیوه های فرزندپروری والدین که قوی ترین و دائمی ترین تأثیرات را بر رشد کودک دارد، جنبه «گرم» بودن والدین است. والدینی که در درجه بالایی از این بعد قرار دارند، نسبت به کودکان خود با محبت هستند و آنها را می پذیرند. والدینی که در درجه پایینی از این بعد قرار دارند، نسبت به کودکانشان رابطه ای سرد یا طرد کننده دارند و محبت کمتری نسبت به آنها اعمال می کنند (شریعتمدار، 1388؛45). جنبه «گرم» بودن والدین بطور وسیعی گسترده است، به نحوی که شیوه های مختلفی از رفتار والدین را دربرمی گیرد. این بعد را می توان در سه سطح جداگانه طبقه بندی نمود، هر چند که با یکدیگر همپوشی دارند (مهرافروز، 1381؛59 ).

الف) پاسخگو بودن[17]

والدین «گرم» بجای نادیده گرفتن و محروم کردن نیازهای کودکانشان، بیشتر پاسخگوی نیازها و امیال آنها هستند. رفتارهایی که بیانگر رفتار «گرم» والدین است در هر سن تغییر می کند، زیرا نیازها و امیال کودکان در سنین مختلف متفاوت است. بطور خلاصه والدین «گرم» تأثیر نیرومندی بر کودکان در همه سنین دارند (مهرافروز، 1381؛59 ).

ب) تحسین[18]

والدین «گرم» هنگامی که رفتار خوبی از فرزندانشان سر می زند یا وقتی که در تکلیف سختی موفقیت آمیز عمل می کنند، آنها را تشویق و تحسین می نمایند. تقویت به عنوان یکی از اصول مهم در همه نظریه های یادگیری می باشد و این جنبه از «گرم» بودن بطور واضحی با ایده تقویت مثبت همپوشی دارد. با وجود این، پژوهشگرانی که بر بعد «گرم» بودن شیوه های فرزندپروری تأکید دارند، تحسین و تشویق را نشانه ای از چگونگی تعامل مثبت والدین و کودکان می دانند و نه چگونگی بکارگیری اصول یادگیری (شریعتمدار، 1388؛45 و ماسن و همکاران، 1391؛650).

ج) جلوه ای از عواطف (هیجانات) مثبت[19]

والدین «گرم» اغلب عشق و علاقه و محبت خود را به کودکانشان هم بطور فیزیکی و هم کلامی ابراز می دارند. این اظهار محبت لزوماً با بغل کردن و بوسیدن همراه نیست و صرفاً می تواند با لبخند یا نگاه غرورآمیزی همراه باشد. والدین «گرم» نه تنها عواطف مثبت خود را هنگامی که کودکانشان در نزدیکی آنها قرار دارند، ابراز می کنند؛ بلکه زمانیکه کودکانشان نیز در کنار آنها نیستند، این عواطف مثبت را بیان می دارند و موجب می شوند در خانه محیطی بشاش و شاد ایجاد شود (شریعتمدار، 1388؛46). لازم به ذکر است اینگونه عواطف مثبت، متفاوت از جنبه های «پاسخگو بودن» و «تحسین»        می باشد؛ زیرا اولاً این عواطف مثبت در همه اوقات نثار کودک می شود و نه فقط در هنگام ناراحتی و نیاز کودک؛ ثانیاً تنها منحصر به اعمال خوب کودک نیست. بطور کلی این جنبه از رفتار والدین «گرم» منعکس کننده جو عاطفی کلی در تعامل کودک و والدین می باشد (شریعتمدار، 1388؛45).

2-2-2-2  کنترل؛ بُعدی بحث انگیز

دومین بُعد از شیوه های فرزندپروری – کنترل – از بُعد «گرم» بودن والدین پیچیده تر است، زیرا هیچ یک از نقاط انتهایی این بُعد پسندیده و مطلوب نیست. اگر والدین کنترل خیلی کمی بر کودکانشان اعمال کنند، ممکن است در نهایت کودکی پرورش دهند که «خارج از کنترل» باشد. اگر والدین حد زیادی از کنترل را بر کودکانشان اعمال نمایند، ممکن است مانع رشد خودگردانی و فردیت کودک شوند (بورای، 1991؛115).

اکثر محققان و نویسندگانی که در زمینه شیوه های فرزندپروری کار می کنند، غالباً والدین را به داشتن یک چارچوب ثابت و در عین حال انعطاف پذیر ترغیب می کنند. به عبارت دیگر، آنها توصیه می کنند که کنترل والدین نه بسیار محدودکننده (سخت گیرانه) و نه بسیار آزادگذارنده  (سهل گیرانه) باشد. ولی کاربرد این توصیه در عمل مشکل است، زیرا والدین به آسانی نمی توانند حد متوسط و لازم کنترل را برای کودکانشان تشخیص دهند (بورای، 1991؛115) .

تشخیص شکلهایی از کنترل که اثرات مطلوبی بر کودکان دارند از شکلهای دیگر کنترل که اثرات نامطلوب دارند، می تواند راه حلی برای مشکل فوق باشد. در ذیل به برخی از شکلهای مؤثر و  غیرمؤثر یا نامطلوب کنترل اشاره می شود (شریعتمدار، 1388؛45).

[1] Bernet

[2]Erikson

[3]basic trust vs. mistrust

[4]infancy

[5]authonomy vs. shame and doubt

[6]toddlerhood

[7]self – control

[8]initiative vs. guilt

[9]early childhood

[10]industry vs. inferiority

[11]middle childhood

[12]identity vs. role confusion

[13]adolescence

[14]Dimensions of Parenting

[15]warmth

[16]involvement

[17]responsiveness

[18]praise

[19]expressions of positive emotions

مطلب مشابه :  آیا مردان در مقایسه با زنان پرخاشگرتر هستند؟