مقالات و پایان نامه ها

علل و درمان دیسفوریای جنسیتی

مرداد ۱, ۱۳۹۷

علل دیسفوریای جنسیتی

نارضایتی از جنسیت مشکلی است که در بسیاری افراد مدتها ادامه می یابد و نشان می دهد که علت های آن ساده و بی اهمیت نیستند. اما در مورد کشف علت های این مشکل، تحقیقات زیادی صورت نگرفته است. بعضی عوامل خطر شناسایی شده است، مثلا بعضی مردان مبتلا به دیسفوریای جنسیتی اعلام کرده اند که در کودکی از پدران خود دور مانده اند و بعضی زنان اعلام کرده اند که در کودکی از آنها سوء استفاده جنسی شده است. اما این گونه تجربه های کودکی در همه ی افراد دارای دیسفوریای جنسیتی عمومیت ندارد. همچنین، نمی توان گفت که علت به وجود آمدن دیسفوریای جنسیتی این است که والدین و سایر اعضای خانواده کودکان را مجبور می کنند به شیوه هایی متعلق به جنس مخالف رفتار کنند. برای مثال، گاهی کودکان، با پوشیدن لباس های جنس مخالف، باعث سرگرمی و شادی اعضای خانواده می شوند و توجهی که به آنها می شود می تواند نوعی پاداش برای این رفتار باشد، اما به ندرت پیش می آید که این کودکان در بزرگسالی به دیسفوریای جنسیتی دچار شوند. همچنین این که مادران در دوران حاملگی دوست دارند فرزندشان پسر یا دختر باشد ولی در عمل فرزندی بر خلاف جنس مورد علاقه ی خود به دنیا می آورند در ابتلا به دیسفوریای جنسیتی نقشی ندارد. بنابراین، رشد اجتماعی در ابتلا به دیسفوریای جنسیتی نقش ندارد. اکنون توجه خود را به عوامل بیولوژیک معطوف می کنیم (گنجی،1392).

 

2-11-1- عوامل بیولوژیک

یکی از نظریه ها این است که هویت جنسیتی تحت تاثیر عوامل هورمونی قرار دارد. وقتی مادران، در طول حاملگی هورمونهای جنسی مصرف کنند(مثلا برای جلوگیری از خونریزی رحم)، رفتار فرزندشان تحت تاثیر آن نوع هورمون قرار می گیرد. وقتی مادران حامله از داروهایی استفاده می کنند که با هورمون های مردانه ارتباط دارند، در فرزندان دختر آنها، بیشتر از دختران مادرانی که در دوران حاملگی هیچ هورمونی مصرف نکرده اند، رفتارهای پسرانه دیده می شود. همچنین، پسران مادرانی که در دوران حاملگی هورمون های زنانه مصرف می کنند، در مقایسه با پسران مادرانی که هیچ هورمونی مصرف نمی کنند، رفتارهای پسرانه ی کمتری دارند. اما باید توجه داشت که این کودکان الزاما در بزرگسالی به دیسفوریای جنسیتی دچار نمی شوند، و اختلال هورمونی در بزرگسالان مبتلا به دیسفوریای جنسیتی، اصلا وجود ندارد یا بسیار کم است. شواهدی که وجود رابطه بین عدم تعادل هورمون ها و دیسفوریای جنسیتی را نشان دهند، بسیار کم است. یا اصلا وجود ندارد، بنابراین، آیا می توان عوامل بیولوژیک دیگری را که می توانند در ایجاد دیسفوریای جنسیتی نقش داشته باشند شناسایی کرد؟یکی از مطالعات نشان داده است که دیسفوریای جنسیتی با اختلال در قسمت هایی از مغز که رفتار جنسی را کنترل می کنند ارتباط دارد. منطقه ی BSTC[1] قسمتی از مغز است که در رفتار جنسی اهمیت دارد و اندازه ی آن در مردان بزرگتر از زنان است، اما کالبدشکافی مغز 6 مرد، که در طول حیات خود، برای زن شدن تحت عمل جراحی تغییر جنسیت قرارگرفته بودند، نشان می دهد که این منطقه ی مغز همه ی آنها اندازه ی زنانه داشته است. تعداد مطالعات انجام شده درباره ارثی بودن دیسفوریای جنسیتی بسیار اندک است، اما در سال 2000، یک تحقیق بسیار کنترل شده نشان داد که امکان به ارث رسیدن دیسفوریای جنسیتی خیلی زیاد است. بنابراین، می توان گفت که در دیسفوریای جنسیتی باید یک عنصر ژنتیک وجود داشته باشد، اما هنوز معلوم نیست که این عنصر چگونه یا به همراه کدام جنبه دیسفوریای جنسیتی منتقل می شود(گنجی،1392).

مطلب مشابه :  مدل‌های هوش هیجانی

 

2-12- درمان  دیسفوریای جنسیتی

افراد مبتلابه دیسفوریای جنسیتی احساس می کنند جنسیتی دارندکه با احساس آنها از همان جنسیت مطابقت ندارد. نارضایتی از جنسیت عبارت است از احساس کشمکش عمیق بین هویت جنسیتی و جنسیت بیولوژیک. برای تصحیح این عدم تعادل دوراه وجود دارد:1) تلاش برای تغییر جنسیت بیولوژیک از طریق عمل جراحی، به منظور همخوان شدن جنسیت بیولوژیک با احساسات و 2) استفاده از روش های رواندرمانی برای تغییر احساسات فرد به منظور همخوان شدن آنها با جنسیت بیولوژیک. اکثر افراد مبتلا به دیسفوریای جنسیتی مطمئن هستند که جنسیت بیولوژیک آنها اشتباه است و در نتیجه، به تغییر جنسیت روی می آورند. در جراحی تغییر جنسیت، ابتدا به تدریج و برای مدتی، به افراد هورمون های مختلف تزریق می شود تا با هویت جنسی آنها همخوان شوند (گنجی،1392).

 

2-12-1- جراحی تغییر جنسیت

جراحی تغییر جنسیت یک فرایند تقریبا برگشت ناپذیر است. این عمل باعث می شود که در اندام فرد تغییرات بنیادین به وجود آید، بنابراین، اقدام به آن کاملا تدریجی صورت می گیرد تا اطمینان حاصل شود که درمانجو از مسائل مادام العمر این درمان کاملا آگاه است و از لحاظ روانی آمادگی دارد که به فردی از جنس مخالف تبدیل شود. مراحل تدریجی جراحی تغییر جنسیت عبارتند از: 1) حداقل سه ماه مشاوره ی رواندرمانی یا روانی برای اطمینان از این که درمانجو مراحل درمان را کاملا درک کرده است و کاملا به انجام شدن آن رضایت دارد؛ 2) تزریق هورمون برای آغاز تغییرات فیزیکی، مثل کاهش موهای بدن و ایجاد سینه در مردان، و رشد ریش و عضلات در زنان؛ 3)آزمون عملی که در آن داوطلبان تغییر جنسیت باید حداقل یک سال به صورت فردی از جنس مخالف زندگی کنند، لباس جنس مخالف را بپوشند و خود را با هویت جنس مخالف معرفی کنند، به طوری که متوجه شوند، با انجام دادن اینکارها برای همیشه، چه احساسی خواهند داشت؛ و 4) به شرط تکمیل موفقیت آمیز سه مرحله اول، عمل جراحی انجام می گیرد، به این صورت که پنیس افراد با عمل جراحی تغییر و تعدیل می یابد تا به اندام جنسی جنس مخالف شبیه شود. به رغم تغییرات عظیم و بنیادینی که جراحی تغییر جنسیت با خود به همراه می آورد، تحقیقات نشان می دهند اکثردرمانجویانی که اقدام به جراحی تغییر جنسیت می کنند، معمولا از نتیجه ی آن رضایت دارند و از تصمیم خود ابراز پشیمانی نمی کنند. تحقیقی که در هلند روی 188 فرد مبتلا به دیسفوریای جنسیتی انجام شده است، نشان می دهد که فقط 2 نفر از تصمیم خود پشیمان شده اند. از آن مهم تر، این تحقیقات نشان می دهد که تغییر جنسیت از نارضایتی جنسیتی به شدت کم می کند و درمانجویان را قادر می سازد که از عملکرد روانی، اجتماعی و جنسی خود خوشحال باشند. با این همه، درست است که این گونه مطالعات ظاهرا دستاوردهای مثبت عمل جراحی تغییر جنسیت را تایید می کنند، هنوز باید محتاط باشیم و آن را درمان همه ی مشکلات مربوط به دیسفوریای جنسیتی به حساب نیاوریم. اولا، با اینکه بسیاری از افراد مبتلا به دیسفوریای جنسیتی از همه چهار مرحله ی درمان عبور می کنند، اقلیتی از آنها در مراحل اولیه کنار می کشند. تحقیق نشان داده است از 325 نفری که تقاضای جراحی تغییر جنسیت داده اند، 103 نفر قبل از آغاز مرحله ی تزریق هورمون کنار کشیده اند، و 34 نفر دیگه قبل از عمل جراحی نظر خود را عوض کرده اند (یعنی میزان کناره گیری 42 درصد بوده است) در واقع، بسیاری از داوطلبان در مرحله ی آزمون عملی (مرحله ی سوم) تصمیم می گیرند از ادامه درمان منصرف شوند، زیرا در این مرحله متوجه می شوندکه واقعیت های زندگی، به صورت فردی از جنس مخالف، با تصورات آنها خیلی تفاوت دارد. هرچه درمانجو بیشتر در مرحله ی آزمون عملی نگه داشته شود، احتمال راضی کننده بودن نتیجه بیشتر خواهد بود. اما اگر فرد مبتلا به دیسفوریای جنسیتی، مشکلات روانی هم آیند و شدید دیگری داشته باشد، احتمال این که جراحی تغییر جنسیت از لحاظ روانی موفقیت آمیز باشد کمتر خواهد بود (گنجی،1392).

مطلب مشابه :  انواع مکانیزم های دفاعی

 

2-12-2- درمان های روانشناختی

روش دیگر برای درمان دیسفوریای جنسیتی، عبارت است از تلاش برای تغییر ذهنیت فرد نسبت به جنسیت خود تا با جنسیت بیولوژیک او همخوان شود. برای مثال، اگر فرد ادعا می کند که به ظاهر زن ولی عملا مرد است و بیولوژی مردانه دارد می توان از روش های رفتاری و شناختی کمک گرفت تا افکار زنانه ی او را به افکار مردانه تبدیل کرد. اما اکثر افراد مبتلا به دیسفوریای جنسیتی اعتقاد راسخ دارند که جنسیت بیولوژیک آنها اشتباه است نه باورهایشان. بنابراین، درمان های روانشناختی برای تغییر باورها به ندرت استفاده می شود. در یک مطالعه، برای یک نوجوان 17 ساله که از جنسیت خود ناراضی بود، از رفتاردرمانی استفاده شد. این نوجوان تمایل داشت به جای تغییر جنسیت بیولوژیک، باورهای روانی خود را تغییر دهد. محققان از روش های ” تقویت” رفتار عامل استفاده کردند تا در او رفتارها و اخلاقیات مردانه ایجاد کنند و از روش های شرطی سازی عامل، مثل بیزاری درمانی، کمک گرفتند تا از جذابیت جنسی مردان برای برای او بکاهند. هرچند این روش ها بیشتر بر اصول مکتب رفتارگرایی قرار داشتند (یعنی از روش های مستقیم تغییر شناخت ها و باورها استفاده نشده بود)، بازهم موفقیت آمیز واقع شدند. پیگیری 5 ساله نشان داد که درمانجو هویت جنسی مردانه به دست آورده است، یعنی از نظر تمایل جنسی، زنان را به مردان ترجیح می دهد. تحقیقاتی از نوع بالا نشان می دهند که یک هویت جنسی ناهمخوان با جنسیت بیولوژیک را با موفقیت می توان تغییر داد. با افزودن روش های شناختی _ رفتاری به رفتاردرمانی، که مستقیما برای تغییر باورهای مربوط به هویت جنسی طراحی شده اند، این گونه درمان ها را می توان موفقیت آمیز تر کرد. اما، همانطور که قبلا گفتیم، اکثر افراد مبتلا به دیسفوریای جنسیتی اعتقاد راسخ دارند که می خواهند جنسیت بیولوژیک خود را عوض کنند نه هویت جنسی خود را، بنابرین فرصت های موجود برای اختراع درمان های کاملتر محدود است(گنجی،1392).

مطلب مشابه :  خصوصیات کلی درمان شناختی- رفتاری

The bed nucleus of the stria terminalis (BSTC) 1.