مقالات و پایان نامه ها

مراحل فرایند یادآوری: رمزگذاری، اندوزش، بازیابی در مغز

مرداد ۳, ۱۳۹۷

 

مراحل فرایند یادآوری: رمزگذاری، اندوزش، بازیابی

در آغاز این فصل، حافظه به‌عنوان توانایی دریافت، اندوزش و بازیابی اطلاعات تعریف شد. این سه مرحله برای کارکرد نظام حافظه لازم می‌باشند. دریافت اطلاعات مرحله‌ی رمزگذاری است و حفظ اطلاعات مرحله‌ی اندوزش می‌باشد و دسترسی به اطلاعات در صورت لزوم، مرحله‌ی بازیابی است. هرچند می‌توان بین این مراحل تمایز قائل شد و بیماران با نقص در فقط یک بخش از این نظام قابل تشخیص هستند. در زندگی واقعی این مراحل در تعامل با یکدیگر عمل می‌کنند به‌عنوان مثال افراد دارای مشکلات رمزگذاری، مشکلاتی در توجه، نشان می‌دهند. علی‌رغم این واقعیت که در برخی شرایط یادآوری غیرارادی است می‌توانیم چیزهایی را به یادآوریم که زمان وقوع، توجه خیلی خاص به آن‌ها نکرده‌ایم؛ معمولاً زمانی که در حال یادگیری چیزی جدیدی هستیم یا زمانی که یادآوری برایمان بسیار مهم است، لازم است توجه بیشتری کنیم. افراد مبتلا به نشانگان یادزدودگی کلاسیک، مشکلات رمزگذاری ندارند، هرچند آن‌هایی که نقص اجرایی دارند (مثلاً به دنبال TBI و دمانس) ممکن است این مشکل را داشته باشند (ویلسون، 1989).

وقتی اطلاعات در ذهن ثبت می‌شوند تا زمانی که نیاز باشد در آنجا ذخیره می‌شوند. بیشتر مردم اطلاعات جدید را با سرعت بیشتر در روزهای اول فراموش می‌کند و سپس میزان یادزدودگی کاهش می‌یابد این موضوع در مورد افرادی که با مشکل حافظه روبرو هستند، البته با در نظر گرفتن اینکه در چنین مواردی اطلاعات نسبتاً کمی ذخیره می‌شود، نیز درست است. باوجود این، وقتی اطلاعات به‌صورت مناسب رمزگذاری می‌شوند و به حافظه درازمدت وارد می‌شوند، امتحان، مرور ذهنی و یا تمرین می‌تواند کمک کند تا این اطلاعات در آنجا حفظ شود. بهترین راه برای انجام این کار، این است که شخص را سریعاً بعد از دیدن یا شنیدن اطلاعات جدید، پس از یک تأخیر کوتاه و پس از یک تأخیر کمی طولانی‌تر، آزمون کنیم. این فرایند با فواصلی که به‌تدریج طولانی‌تر می‌گردند، ادامه می‌یابد. چنین تمرین‌ها و تکرارها معمولاً به حفظ بهتر اطلاعات منجر می‌شود. این اصل یادآوری بافاصله (لانداور و بیورک[1]، 1987) است؛ بنابراین، این اصل می‌تواند هم به رمزگذاری و هم به اندوزش کمک کند. دیگر راهبردهای تکرار و تمرین نظیر PQRST[2] (پیش مشاهده، سؤال، خواندن، بیان و آزمون) ممکن است به بهبود حفظ کردن کمک کند.

سومین مرحله‌ی در فرایند حافظه، بازیابی اطلاعات، زمانی که ما به آن‌ها نیاز داریم، است. همه ما مواقعی را تجربه کرده‌ایم که می‌دانیم چیزی را می‌دانیم مثل نام یک شهر یا یک کلمه‌ی خاص ولی نمی‌توانیم آن را در زمان مناسب، بازیابی کنیم. این مورد به‌عنوان پدیده نوک زبانی[3] شناخته می‌شود. اگر کسی به ما یک کلمه ارائه دهد، ما می‌توانیم معمولاً سریع تشخیص دهیم که درست است یا نه. احتمال مشکلات بازیابی اغلب برای کسانی که مشکل حافظه دارند بیشتر است. اگر ما بتوانیم یک «قلاب[4]» به شکل یک سرنخ[5] یا راهنما به آن‌ها، ارائه دهیم ممکن است بتوانیم به آن‌ها برای دسترسی به حافظه درست، کمک کنیم. ارائه‌ی حروف اول یک اسم ممکن است منجر به یادآوری کل اسم، شود. شاید همه‌ی ما این تجربه را داشته‌ایم که بعضی مواقع، چهره فرد را می‌شناسیم اما نمی‌توانیم بگوییم کجا او را دیده‌ایم. این موضوع به‌ویژه زمانی بیشتر اتفاق می‌افتد که شخص در مکانی متفاوت از مکانی که اولین ملاقات اتفاق افتاده، دیده شود. بازیابی برای بیشتر ما زمانی آسان‌تر است که محیطی که در آن سعی می‌کنیم چیزی را یادآوری کنیم مشابه محیطی باشد که ما در ابتدا در آن یاد گرفته‌ایم. این موضوع به‌عنوان اصل ویژگی بافت[6] شناخته شده است گودن[7] و بدلی در سال 1975 این اصل را در یک آزمایش ابتکاری، نشان دادند. آن‌ها فهرستی از لغات را به غواصان هم در خشکی و هم در زیر آب آموزش دادند و از آن‌ها خواستند تا آن لغات را در محیط مشابه و هم محیط غیرمشابه یادآوری کنند. لغت‌های را که زیر دریا یاد گرفته بودند زمانی که در زیر دریا، مورد آزمایش قرار می‌گرفتند بهتر به یاد می‌آوردند. نتایج مشابهی برای کسانی که روی زمین یاد گرفته بودند به دست آمد. (به این معنی که آن‌ها زمانی که در همان مکان و محیط مورد آزمایش قرار گرفتند، بیشتر و بهتر به یاد آوردند). زمانی که محیط یادگیری و آزمایش یکسان بود نسبت به زمانی که بین دو محیط تفاوت وجود داشت یادآوری کلمه‌ها، 40 درصد بیشتر بود؛ بنابراین افراد مبتلا به آسیب حافظه، ممکن است اگر آن‌ها در مکانی مشابه مکانی که یادگیری برای اولین بار در آن صورت گرفته است، قرار گیرند، بهتر مطالب را یادآوری کند.

بدیهی است که در اکثر مواقع ما می‌خواهیم از اختصاصی بودن بافت، اجتناب کنیم بنابراین به هنگام آموزش اطلاعات جدید به فرد مبتلا به آسیب حافظه، ما باید به فرد یاد بدهیم که در مکان‌ها و موقعیت‌های اجتماعی مختلف یادآوری کند. هدف ما، باید تشویق یادگیری در موقعیت‌های بسیار متفاوت باشد؛ موقعیت‌های روزمره‌ای که احتمالاً فرد روزانه با آن‌ها مواجهه می‌گردد. یادگیری نباید محدود به یک بافت یا موقعیت خاص مثل یک بخش بیمارستان، کلاس و یا مطب درمانگر شود.

مطلب مشابه :  انواع خانواده از نظر روان شناسان

همچنین خُلق[8] یا وضعیت ذهنی که داریم بر توانایی یادآوری ما تأثیر می‌گذارد. می‌دانیم که افراد مطالبی را که در حالت هوشیاری یاد گرفته‌اند در حالت هوشیاری هم بهتر به یاد می‌آورند این مطلب غیرمنتظره‌ای نیست؛ با این‌ وجود این واقعیت هم وجود دارد که فرد، مطالبی را که به هنگام مستی یاد گرفته است در حالات مستی هم بهتر به یاد می‌آورد. به همین صورت، مطالبی که در حالت خوشحالی یا ناراحتی یاد گرفته شده‌اند وقتی آن هیجان اولیه دوباره تجربه می‌شود، بهتر یادآوری می‌شوند. این مطلب با عنوان یادگیری وابسته به حالت[9] معروف است بنابراین به هنگام کمک به فرد مبتلا به آسیب مغزی برای یادآوری مطالب باید در حالات مختلف خُلقی به او آموزش دهیم به‌گونه‌ای که از اختصاصی شدن بافت اجتناب گردد.

انواع دیگر حافظه

حافظۀ آشکار و ناآشکار

حافظۀ آشکار شبیه به حافظۀ رویدادی است به این معنا که فرد آگاهانه می‌تواند حوادث و رویدادهای مربوط به گذشته را به یاد آورد همان‌گونه که در بحث حافظه رویدادی مطرح گردید اکثر افراد مبتلا به اختلالات حافظه، در تکالیف حافظه آشکار مشکل دارند. این حافظه، در مقابل بسیاری از آسیب‌های عصب‌شناختی، آسیب‌پذیر می‌باشد و احتمالاً کانون توجه توان‌بخشی حافظه است.

از طرف دیگر حافظۀ ناآشکار، شبیه حافظه رویه‌ای است یعنی در آن هیچ‌گونه یادآوری هوشیارانه‌ای برای اینکه فرد نشان دهد یادگیری اتفاق افتاده است، لازم نیست. حافظه رویه‌ای شکلی از حافظه ناآشکار است که ما را قادر به یادگیری مهارت‌های نظیر دوچرخه سواری و تکلیف ردیابی حرکتی می‌کند حافظه ناآشکار همچنین یادگیری غیر حرکتی نظیر آماده‌سازی[10] را در بر می‌گیرد. آماده‌سازی فرایندی است که به‌موجب آن یادگیری از طریق مواجهه قبلی با محرک، بهبود می‌یابد؛ بنابراین اگر به یک بیمار مبتلا به یادزدودگی، فهرستی از لغات نشان داده شود و این لغات را قبل از نشان دادن تنه کلمه‌ها (به شکل دو یا سه حرف اول کلمه‌ها) بخواند احتمالاً او با لغات صحیح پاسخ خواهد داد حتی اگر هیچ هوشیاری یا خاطره آشکاری از لغات قبلی نداشته باشد (وارینگتون و ویسکرانتز[11]، 1968). اگرچه چندین دهه است که مشخص شده است افراد دچار اختلال حافظه می‌تواند برخی از مهارت‌ها و اطلاعات را به‌طور معمول از طریق توانایی‌های یادگیری ناآشکار دست نخورده (یا نسبتاً دست نخورده) خود، یاد بگیرند، به‌کارگیری این دانش به‌منظور کاهش مشکلات واقعی زندگی که افراد مبتلا به آسیب‌های عضوی حافظه با آن مواجه می‌شوند، دشوار است. گلیسکای و شاکتر[12] (1988) و گلیسکای، شاکتر و تالوینگ (1986) با بهره‌گیری از توانایی‌های ناآشکار دست نخورده، برای آموزش اصطلاح رایانه به افراد مبتلا به یادزدودگی با استفاده از فنی که آن‌ها، روش محو سرنخ‌ها[13] می‌نامند، تلاش کردند. علی‌رغم برخی موفقیت‌ها، روش محو سنخ‌ها، مستلزم صرف زمان و تلاش قابل‌توجه، هم از طرف آزمایشگران و هم از طرف فرد مبتلا به یادزدودگی است. از طرف دیگر حافظه ‌یا یادگیری ناآشکار مستلزم تلاش نیست زیرا بدون یادآوری هوشیار اتفاق می‌افتد. این همراه با سایر ناهنجاری‌های مشاهده شده در طول یادگیری ناآشکار (مثل این مشاهده که در یک تصویر چند تکه یا روش آمادگی ادراکی، اگر بیمار مبتلا به یادزدودگی یک قطعه را در ارائه اولیه، اشتباه نام‌گذاری کند، این اشتباه ممکن است به تکلیف الصاق شود و در ارائه‌های پی در پی، تکرار گردد) بدلی و ویلسون (1994) را به طرح این سؤال هدایت کرد که آیا اگر در طول فرایند یادگیری از ارتکاب اشتباهات، جلوگیری شود بیماران مبتلا به یادزدودگی، بهتر یاد می‌گیرند؟ این شروع مطالعات یادگیری بدون خطا در توان‌بخشی حافظه بود.

 

حافظه گذشته‌نگر و آینده‌نگر

حافظه گذشته‌نگر، حافظه‌ای برای رویدادها، حوادث، فهرست لغات، جوک‌ها یا تجارب خاص دیگر در گذشته است. این حافظه، برخلاف حافظه‌ آینده‌نگر است که توانایی به خاطر آوردن مطالب در آینده است؛ ممکن است به خاطر آوردن یک زمان خاص باشد (مثلاً ساعت 3 به ایستگاه راه آهن برو) یا در یک فاصله زمانی مشخص (مثلاً 15 دقیقه دیگه، لطفاً به گربه غذا بده) یا وقتی یک اتفاق خاص روی می‌دهد (مثلاً دفعه بعد که جسیکا را دیدی، پیغام تام را به او برسان)؛ به عبارت دیگر حافظه‌ آینده‌نگر به خاطر آوردن انجام کارهاست نه به خاطر آوردن چیزهای که قبلاً اتفاق افتاده است. الیس[14] (1996) آن را «تحقق هدف‌ها با تأخیر» تعریف می‌کند. حافظه گذشته‌نگر در بحث حافظه رویدادی، حافظه کلامی و دیداری و حافظه آشکار، مطرح شده است. وقتی از افراد سؤال می‌شود روزانه با چه مشکلات حافظه روبرو هستید، حافظه‌ آینده‌نگر یکی از رایج‌ترین شکایات افراد است (بدلی، 2004). به‌علاوه، بر اساس نظر بدلی روشن نیست، حافظه‌ آینده‌نگر چگونه کار می‌کند. آن به حافظه نیاز دارد زیرا افراد مبتلا به یادزدودگی، مشکلات زیادی در به خاطر آوردن آنچه باید انجام دهند، دارند؛ اما افراد جوان و باهوش اغلب در انجام کارها به‌موقع، ضعیف‌تر هستند. به‌طور واضح در حافظه‌ آینده‌نگر یک جز انگیزش و همیشه مشخصاً یک راهبرد وجود دارد (ص 9). در آزمون‌های حافظه، افراد جوان نسبت به افراد پیرتر، اشتباهات کمتری در حافظه‌ آینده‌نگر، مرتکب می‌شوند اما در زندگی واقعی افراد پیرتر اشتباهات کمتری دارند زیرا آن‌ها محدودیت‌های خود را می‌دانند و با نوشتن کارهای که باید انجام دهند یا با تمرکز بیشتر این محدودیت را جبران می‌کنند. گروت، ویلسون، ایوانز و واتسون[15] (2002) نشان دادند که حافظه‌ آینده‌نگر به علت نقصان حافظه و یا مشکلات اجرایی می‌تواند دچار شکست شود. در حقیقت، شواهدی وجود دارد که مقیاس‌های کارکرد اجرایی در تبیین نقصان حافظه‌ آینده‌نگر، بهتر از مقیاس‌های حافظه می‌باشند (بورجس، وتیچ، دلکی، کاستلو و شالیس[16]، 2000؛ فیش، منلی و ویلسون[17]، 2008 الف).

مطلب مشابه :  سنگسابی،نماشویی،نانوساب،رزین ساب کف سابی

همچنین برای حافظه‌ آینده‌نگر، مؤلفه‌های گذشته‌نگر وجود دارد. فیش و همکاران (2008) مثال پست کردن یک نامه را مطرح می‌کنند. اول باید قصد آگاهانه برای پست کردن نامه داشته باشید شما باید این نیت را تا زمانی که اجرایی شود در ذهنتان تکرار کنید (ممکن است چندین ساعت) یا نیت کنید این قصد را زمانی که قابل ‌اجرا می‌شود به خاطر آورید. مگر اینکه یک صندوق پستی، بلافاصله در دسترس شما باشد. شما ممکن است مجبور باشید کارهای زیادی قبل از دیدن صندوق پست، انجام دهید، شما باید این نیت را طوری در ذهنتان ذخیره کنید که هیچ یک از فعالیت‌های جاری شما در آن اختلال ایجاد نکند. سپس در زمان و شرایط مناسب، شما باید به آن نیت دسترسی داشته باشید و کارهای مرتبط با آن را شروع کنید؛ بنابراین قبل از ترک منزل، شما باید یادتان باشد نامه را بردارید و همچنین قصد پست کردن نامه وقتی به صندوق پستی رسیدید را به خاطر داشته باشید. به‌علاوه، شما باید یادتان باشد که آیا نامه را پست کرده‌اید یا نه. الیس (1996) این مراحل را با عنوان رمزگردانی، نگهداری، فهم و ارزیابی[18]، توضیح داده است. لوین و هانتن[19] (2004) همچنین بیان می‌کنند که حافظه‌ آینده‌نگر یک مؤلفه اخباری[20] (آشکار) دارد از این لحاظ که ما لازم است به خاطر داشته باشیم چه عملی باید انجام دهیم و یک جز گیجگاهی – بافتی[21] (آینده‌نگر) دارد از این لحاظ که ما باید به خاطر داشته باشیم کی و کجا این عمل انجام شود.

افرادی مبتلا به آسیب حافظه، مشکلاتی با هر دو نوع حافظه تجربه خواهند کرد. آن‌ها در به خاطر آوردن چیزهای که در گذشته اتفاق افتاده و همچنین کارهای که در آینده می‌خواهند انجام دهند، مشکل خواهند داشت.

 

حافظه پس‌گستر و پیش‌گستر

یادزدودگی پس‌گستر[22] (RA) به فقدان حافظه قبل از وقوع نقصان حافظه اشاره دارد یعنی، یادآوری حوادثی که قبل از ضربه به مغز اتفاق افتاده است، آسیب دیده است. (یادزدودگی پیش‌گستر، به مشکلات حافظه‌ای اشاره دارد که بعد از آسیب عصب‌شناختی اتفاق می‌افتند. ازآنجایی‌که یادزدودگی پیش‌گستر انواع مشکلات حافظه را که قبلاً مطرح شد دربر می‌گیرد آن را دیگر مطرح نمی‌کنیم) از سال‌ها پیش از سال 1881 یادزدودگی پس‌گستر موردعلاقه متخصصان بالینی بوده است. بر اساس قانون ریبوت[23] (1881) هرچقدر خاطرات قدیمی‌تر باشند در مقابل اختلال، مقاوم‌تر می‌باشند؛ بنابراین احتمال بیشتری است که در یادزدودگی پس‌گستر، خاطرات اخیر، فراموش شوند. اگرچه این قانون در مورد برخی گروه‌ها مثلاً در افراد مبتلا به نشانگان کورساکوف (کوپلمن، استن هوپ و کینگزلی[24]، 1999) و افراد دچار آسیب لوب گیجگاهی میانی (وست ماکوت، لیچ، فریدمن و موسکویتچ[25]، 2001) صدق می‌کند، لزوماً برای سایر گروه‌های تشخیصی مثل افراد مبتلا به آنسفالیت (کوپلمن و همکاران، 1999؛ مک کارتی[26]، کوپلمن و وارینگتون، 2005) صدق نمی‌کند و حتی در مورد افراد دچار آسیب لوب گیجگاهی میانی[27] به‌صورت ثابت صدق نمی‌کند. ناولهین[28] و همکاران (2007) در گروهی از بیمارانی که برای رفع حملات صرع تحت عمل جراحی لوب گیجگاهی میانی قرار گرفته بودند دریافتند همه دوره‌های زمانی تحت تأثیر قرار می‌گیرد. برای افراد مبتلا به دمانس معنایی، خلاف این صدق می‌کرد آن‌ها حوادث اخیر را بهتر از حوادث گذشته به خاطر می‌آوردند (اسنودن، گریفیتس و نیری، 1994؛ گراهام، کروپلنیکی، گلدمن[29] و هودجز، 2003).

افراد مبتلا به آسیب حافظه، هم نقصان‌های حافظه پس‌گستر و هم نقصان‌های حافظه پیش‌گستر با دوره یادزدودگی پس‌گستر بسیار متغیر، خواهند داشت. این زمان برای بسیاری از قربانیان آسیب تروماتیک مغزی ممکن است چند دقیقه باشد درحالی‌که برای افراد مبتلا به آنسفالیت ممکن است به چند دهه قبل گسترش یابد (ویلسون و همکاران، 2004). گزارش‌های کمی از افراد مبتلا به یادزدودگی پس‌گستر منفرد بدون نقصان‌های پیش‌گستر وجود دارد (کاپور، 1993، 1999؛ کوپلمن، 2000) اگرچه برخی از این موارد حداقل احتمالاً ریشه روان زاد دارند (کوپلمن، 2004). برعکس، تعدادی از افراد مبتلا به یادزدودگی پیش‌گستر شدید، وجود دارد بدون فقدان خاطرات قبل از ضربه. یک بیمار به نام «جی[30]» که توسط ویلسون (1999) توصیف شده است، بعد از اتساع عروقی پیش‌مرکزی[31] در سن 20 سالگی، دچار یادزدودگی شد. او می‌توانست کارهای را که به هنگام شروع حمله صرع[32] و بستری شدن در بیمارستان انجام داده بود و اقدامات جهت بهبودی خونریزی را به یاد آورد. البته ممکن است حتی در اینجا چند دقیقه یا ثانیه یادزدودگی پس‌گستر وجود داشته باشد هرچند خود جی بیان می‌کند می‌تواند تا زمان حمله صرع، همه چیز را به خاطر آورد. ارزیابی یادزدودگی پس‌گستر ساده نیست زیرا ارزیابی وابسته به روش‌های گذشته‌نگر و آزمون‌های ناقص است (رید و اسکوایر[33]، 1998) و افراد ازنظر علاقه و توانایی برای یادآوری اطلاعات در آزمون‌های مربوط به دانش گذشته (مثلاً حوادث عمومی و شخصیت‌های مشهور)، بسیار متفاوت هستند و همچنین این ارزیابی مستقل از اثر یادزدودگی است. حتی به هنگام ارزیابی دانش اتو بیوگرافی، همیشه ارزیابی صحت خاطرات آن‌ها امکان‌پذیر نیست (رید و اسکوایر، 1998).

مطلب مشابه :  فرآیند پردازش اطلاعات اجتماعی از منظر روانشناسی

چرا برخی از افراد شیب زودگذر[34] نشان می‌دهند برخی نشان نمی‌دهند؟ ریبوت (1881) بیان می‌کند که خاطرات قدیمی‌تر بیشتر از خاطرات اخیر با خاطرات موجود یکپارچه می‌گردند. او بیان می‌کند که هیپوکامپ[35] در اندوزش خاطرات جدید، بسیار حیاتی است اما در خاطرات قدیمی کمتر دخالت دارد. این موضوع با عنوان نظریه تحکیم حافظه[36] معروف است و با شیب زودگذر مشاهده شده در برخی از بیماران، سازگار است. در حمایت از این نظریه رید و اسکوایر (1998) پیشنهاد کردند که آسیب به تشکیلات هیپوکامپ[37]، یادزدودگی پس‌گستر محدود ایجاد می‌کند و سایر آسیب‌های تمپورال کورتیکال[38]، یادزدودگی پس‌گستر شدید و گسترده ایجاد می‌کند (ص 3944). از طرف دیگر، نادل و موسکوویچ[39] (1997) اعتقاد دارند که هیپوکامپ برای خاطرات مربوط به تمام دوره‌های زندگی حیاتی است. این مطلب به‌عنوان نظریه رد چندگانه[40] معروف است و با فقدان شیب زودگذر مشاهده شده در برخی از بیماران هماهنگ است. برای هر دو نظریه می‌توان شواهدی پیدا کرد. وست ماکوت[41] و موسکوویچ (2002) بیان می‌کنند که این دو نظریه درواقع، هماهنگ باهم هستند زیرا نظریه رد چندگانه در مورد خاطرات آشکار، درست است و نظریه تحکیم حافظه، حافظه معنایی و حافظه ناآشکار را تبیین می‌کند، هر دو شیب زودگذر را نشان می‌دهند. این ایده همچنین توسط استنورث، لوین و کورکین[42] (2005) مورد حمایت قرار گرفت؛ آن‌ها دریافتند که ساختارهای لوب گیجگاهی میانی، برای یادآوری رویدادهای گذشته‌های دور، به‌اندازه رویدادهای گذشته نزدیک، ضروری می‌باشند. درحالی‌که حافظه معنایی مستقل از این ساختارها است.

در تجارب بالینی، اگرچه افراد به کمک برای یادآوری اطلاعات شرح حال گذشته خود، نیاز دارند؛ یادزدودگی پیش‌گستر، بزرگ‌ترین نقص برای بیماران مبتلا به اختلالات حافظه است و کانون تمرکز اصلی توان‌بخشی می‌باشد. اگر یادزدودگی پیش‌گستر، وجود نداشته باشد یا خفیف باشد، امکان آموزش مجدد دانش واقعی در مورد گذشته، وجود خواهد داشت. وقتی این مورد اتفاق افتد بیماران ممکن است بیان کنند که آن‌ها می‌دانند این رویداد اتفاق افتاده است ولی هیچ آشنایی با حوادث مطرح شده در سؤالات ندارند (هانکین و همکاران، 1995).

[1] Landauer & Bjork

[2] Preview, Question, Read, State & Test

[3] Tip of The Tongue

[4] Hook

[5] Cue

[6] Context Specificity

[7] Godden

[8] Mood

[9] State Dependent Learning

[10] Priming

[11] Warrington & Weiskrantz

[12] Glisky & Schacter

[13] Method Of Vanishing Cues (Vc)

[14] Ellis

[15] Groot, Wilson, Evans & Watson

[16] Burgess, Veitch, De Lacy Costello & Shallice

[17] Fish, Manly & Wilson

[18] Encoding, Retention, Realization & Evaluation

[19] Levin & Hanten

[20] Declarative

[21] Temporal– Contextual

[22] Retrograde Amnesia

[23] Ribot’s Law

[24] Stanhope & Kingsley

[25] West-Macott, Leach, Freedman & Moscovitch

[26] Mccarthy

[27] Medial Temporal Lobe

[28] Noulhiane

[29] Graham, Kropelnicki, Goldman

[30] Jay

[31] Left Posterior Cerebral Artery Aneurysm

[32] Epileptic Seizure

[33] Reed & Squire

[34] Temporal Gradient

[35] Hippocampus

[36] Consolidation Theory

[37] Hippocampal Formation

[38] Temporal Cortical

[39] Nadel & Moscovitch

[40] Multiple Trace Theory

[41] Westmacott

[42] Steinvorth, Levine & Corkin