مقالات و پایان نامه ها

مفاهیم اساسی واقعیت­ درمانی  

مرداد ۴, ۱۳۹۷

واقعیت درمانی

واقعیت درمانی که امروزه در سرتاسر جهان مورد استفاده قرار میگیرد بر این فرض استوار است که ما همواره مسئول رفتار کنونی خود هستیم و تمامی مشکلات ما در زمان حال وجود دارد . واقعیت درمانی زمان بسیار اندکی را به گذشته اختصاص می دهد و ما قربانی گذشته نیستیم . واقعیت درمانی بر حل مشکلات و کنار آمدن با مشکلات جامعه از طریق انتخاب های موثر متمرکز بوده و درمانگران به این مکتب ، توجه زیادی به توجهات رفتاری مراجعین برای برآمدن نیازهای آنها دارند . درمانگران از اعضای گروه می خواهند تا رفتارهای خود را مورد ارزیابی قرار دهند ، برنامه ای برای تغییر طراحی کرده و نسبت به برنامه متعهد شوند و در نهایت برنامه خود را عملی کنند . با اجتناب از سرزنش و نپذیرفتن هیچ عذر و بهانه ای و تشویق اعضاء برای ارزیابی رفتارشان کنترل آنها بر زندگی خویش بیشتر شده و قادر خواهند بود که زندگی بهتری داشته باشند (کوری ، ترجمه سید مهدی ، 1387) .

 

به عقیده گلاسر (1992) روشهایی که یه تغییر منجر میشود بر این فرض استوار است که انسان ها در صورتی برای تغییر کردن انگیزه دارند که :

1 – متقاعد شوند که رفتار جاری آنها چیزی را که میخواهند را تامین نمیکند .

2-متقاعد شوند که میتوانند رفتارهای دیگری را انتخاب کنند که آنها را به مطلوبشان نزدیک تر کند . (کوری ،ترجمه سید مهدی ،1937)

گلاسر معتقد است که واقعیت درمانی در موقعیت گروهی موفقتر بوده و بیشترین بازدهی را دارد و بر اساس تجربه علمی خویش در مدرسه دختران بزهکار که رویکرد گروهی موثرترین و باصرفه ترین رویکرد ها است . این روش درمانی که به مراجعان کمک میکند موفقیت را محسوس یا غیر محسوس از دنیای واقعی خود بدست آورند ، واقعیت درمانی نامیده میشود . ( نوابی نژاد ، 1386) .

 

مفاهیم اساسی واقعیت­ درمانی

 

الف : نظریه شخصیت

درواقعیت درمانی ،واژه‌های شخصیت و هویت تقریبا مترادف به حساب می‌آیند . واقعیت درمانی ، هویت را جزء لازم و اساسی تمام انسان‌ها در همه فرهنگ‌ها می داند که از لحظه تولد تا مرگ ادامه می یابد و به دونوع “هویت توفیق” و “هویت شکست” تقسیم می­شود . به محض ورود به مدرسه ، کودک درصدد مقایسه خود با دیگران برآمده و به ضعف‌های خود پی ‌می برد و در مواردی به هویت شکست خود واقف میشود . هویت توفیق ، در کسانی به وجود می آید که بتوانند دو نیاز اساسی و ذاتی خود یعنی نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن و نیاز به احساس ارزشمندی را ارضا کنند . کسانی که نتوانند این نیازهای اساسی را ارضا کنند ، هویت شکست خواهند داشت و به اضطراب و نگرانی گرفتار خواهند آمد .  به عبارت دیگر ، نیاز به داشتن هویت ، از نیازهای اساسی و ذاتی تمام انسان‌ها ست و لازم است که در فرد ، هویت توفیق شکل گیرد تا در فراز و نشیب زندگی کمتر دچار نابسامانی روحی شود .

مطلب مشابه :  فروشگاه اینترنتی بروز کالا

کسانی که دارای هویت شکست هستند به رواندرمانی نیازمندند تا به هویت توفیق نایل آیند . ا ولین شرط واقعیت درمانی که لازمه تغییر هویت شکست مراجع به حساب می آید، ایجاد ارتباط و درگیری عاطفی بین درمانگر و مراجع است . از طریق چنین ارتباطی مراجع درم ییابد که اولا ، یکی به او علاقه‌مند است و ثانیا فرد دیگری میخواهد که او را در تغییر هویت ناموفقش یاری دهد . پس از ایجاد چنین رابطه سازنده ای باید به تغییر رفتار مراجع اقدام شود ؛ زیرا رفتار باعث پیدایش احساس میشود و اگر رفتار تغییر یابد ، متعاقبآ احساس هم تغییر خواهد یافت ( برآبادی ، حامد .1383 ) .

 

 

ماهیت ناسازگاری

در واقعیت درمانی گفته می شودکه به ‌طور کلی  ، ناسازگاری شخص در طی سال ‌های اولیه زندگی و هنگامی آغاز می شود که و این میتواند نیاز خود را برای تجربه عشق یا احساس ارزشمند بودن ارضا کند  یا در این زمینه تلاشی به ‌عمل نمی آورد . ناتوانی فرد برای کسب یا حفظ ارزش برای خود ، از فقدان تجربه موفقیت یا نداشتن فرصت برای انجام دادن کاری با ارزش ، حاصل می شود . شخصی که احساس ارزش نمی کند  ، نمی تواند به شیوه های مناسب به دیگران عشق بورزد یا مورد عشق و علاقه دیگران قرار گیرد . فقدان تجربه عشق و احساس ارزش ، موجب می شود شخص در روابط مبتنی بر عشق و احساس ارزش با دیگران درگیر نشود و نیز این نوع محرومیت فرد از تجربه چنین احساس‌هایی ، منتهی به هویت شکست وی میشود ( فیلیپس [1]،1995 ).

 

علل انتخاب انواع ناراحتی ‌ها

در نظریه کنترل گفته می شود : همه رفتارها و از جمله رفتارهای ناسازگار فرد ، کوششی است که وی برای کنترل ادراک‌ های خود به ‌عمل می آورد . به هر حال ، رفتار ناسازگار شخص باعث می شود کنترل اثر بخش خود را بر ادراک‌هایش و در نتیجه آن ، کنترل اثربخش خود را بر زندگی ‌اش از دست بدهد . گلاسر بر این باور است که مردم انواع مختلف ناراحتی‌ها و احساس‌های بیچاره کننده خود مثلا افسردگی ، اضطراب یا احساس گناه را شخصا انتخاب می کنند تا بدینوسیله:

  • خشم خویش را تحت کنترل در آورند .
  • دیگران را برای کمک به خود وادار سازند .
  • کنترل خویش را بر دیگران اعمال کنند .
  • برای عدم تمایل خود نسبت به انجام دادن کاری اثربخش‌تر ، عذر و بهانه بیاورند.

گلاسر ، معتقد است بیش از آنکه مردم در حالت افسرده بودن ، مضطرب بودن یا تجربه کردن احساس گناه باشند ، در واقع خود را درگیرافسرده بودن ، مضطرب بودن یا تجربه کردن احساس گناه می کنند ( اسپیگل [2]،1996  )

 

هویت

منظور از هویت ، شیوه نگریستن به خود به عنوان یک انسان و در رابطه با دیگران است.گلاسر میگوید : تقریبا همه افراد ، شخصا بیشتر درگیر تلاش برای مورد پذیرش قرار گرفتن به عنوان یک شخص هستند تا درگیر انجام دادن یک کار .بنابراین ، هویت شخصی مقدم بر عملکرد است و به عبارت ساده تر ، ابتدا باید فرد به عنوان یک شخص پذیرفته شود تا بتواند در تلاش برای دستیابی به اهداف ‌یا در انجام دادن کارها موفق شود ) هواسی ،1381 ) .

مطلب مشابه :  بررسی علل به وجود آمدن افسردگی

 

ب. ماهیت انسان

واقعیت  درمانی ، براین فرض بنا شده است که همه انسان‌ها در فرهنگ‌های مختلف از تولد تا مرگ نیاز روانی دارند و آن ، نیاز به داشتن هویت است . نیاز به اینکه احساس کند او به ‌گونه ای جدا و متفاوت از دیگر موجودات زنده ای است که روی زمین زندگی میکنند .

دیدگاه گلاسر از ماهیت انسان احتمالا در رویکرد تعلیم و تربیتی او آشکار می‌شود . به نظر گلاسر تعلیم و تربیت سنتی  ، دانش آموز را نوعی ظرف خالی میبیند که معلم قرار است سیل واقعیت های بی‌پایان را در درون آن سرازیر کند .  بسیاری از این واقعیت ها با زندگی دانش آموزان نامربوط هستند که خود آنها واقعیتی نامربوط یا بی ربط تلقی میشوند . در نظام سنتی ، تاکید بر معلم است نه دانش آموز .  از طرف دیگر در نظام گلاسر ، معلم یک تسهیل کننده یادگیری است و نه نسخه پیچ واقعیت ها و تاکید بر دانش آموز و رشد و پیشرفت او در مورد مهارت‌های حل مشکل و تفکر منتقدانه است .

گلاسر ، معتقد است که انسان‌ها ظرفیت و توانایی استفاده از استعدادهای خود جهت یادگیری و رشد را دارند . هر انسانی در نهایت ، خودمختار است .  چنانچه افراد بیشتر بر تصمیمات خود متکی باشند تا بر شرایط ، آن وقت آنها با احساس مسئولیت بیشتری زندگی می کنند و زندگی موفق و ارضاکننده‌تری خواهند داشت .  طبق نظر گلاسر ، چنانچه انسان‌ها از زندگی خود ناراضی باشند ، می توانند تصمیم دیگری برای تغییر آن بگیرند( آردل [3]، 1996 ) .

متخصصان مکتب واقعیت درمانی در زمینه ماهیت انسان کم و بیش با پیروان مکتب اصالت وجود هم عقیده اند و انسان را مسئول اعمال و رفتار خویش می‌دانند . آنها دیدگاه جبری را درباره انسان مردود دانسته و فرد را قربانی تاثیر محیط و وراثت نمی دانند ، اما در عین حال به تاثیر محیط و وراثت روی فرد اعتقاد دارند . چون مسئولیت اعمال و رفتار فرد را به عهده خویش میدانند .    از این رو ، فرد را در نهایت مسئول تحقق نفس خویش و تعیین کننده نوع هویتش میدانند . از اینجا به بعد ، آنها با آبراهام مازلوو روانشناسی نیروی سوم او بیشتر همگامند .  به نظر آنان ، هر انسانی این استعداد بالقوه را دارد که مسئول و یا غیر مسئول باشد ، اما اینکه او به چه شیوه ای رفتار خواهد کرد ، بستگی به تصمیمات او دارد و به شرایط موجود مربوط نیست .  علیرغم فروید و پیروان او ، که نابسامانی‌های روانی را زاییده تعارض و تضاد بین نیازهای جسمانی و عوامل فرهنگی (فراخود) می‌دانند ، گلاسر و پیروان او پیدایش این نابسامانی‌ها را نتیجه عدم توانایی فرد در تحقق نیازهایش می‌دانند . آنها ، همان ‌طوری که گفته شد ، برای انسان دو نیاز اساسی  قائلند : نیاز به مبادله عشق و محبت و نیاز به احساس ارزش ، که این دو نیاز در تشکیل هویت فرد نقش عمده ای دارند (اسپیگل ، 1996 ) .

مطلب مشابه :  روش های درمان افسردگی

گلاسر ، دو نوع هویت را از یکدیگر متمایز می سازد : “هویت موفق” و “هویت شکست”. انسان‌هایی که هویت موفق دارند خود را توانا ، با کفایت و با ارزش می‌دانند . عقیده آنها در مورد خودشان این است که قدرت مقابله با محیط را دارند و اعتماد به نفس و توانایی هدایت زندگی خود را نیز دارا می باشند . انسان‌هایی که هویت شکست دارند خود را ناتوان ، بی کفایت و بی ارزش می‌بینند .

گلاسر ، معتقد است که جامعه گرایش به سوی تعیین هویت دارد و این بدان معناست که مردم کمتر از گذشته برای دستیابی به اهدافی که به آنها در سلسله مراتب قدرت امنیت میدهد ، مشتاق هستند .  به عبارت دیگر ، مردم امروز بیشتر در پی ایفای نقش مستقل و اهمیت دادن به هویت خود هستند ( کاترین [4]،بولتر [5]و کاپمن[6] 2003 )

مفهوم اضطراب

در واقعیت درمانی ، واژه ” بیماری روانی ”  اصولا به ‌کار نمیرود و در نتیجه ، تشخیص و طبقه بندی اختلالات روانی ، به آنصورتی که در مکاتب سنتی رایج است ، در این مکتب جایی ندارد . آنچه اصطلاح ابیماری روانی خوانده می شود ، با توجه به سه مساله واقعیت ، مسئولیت و درست و نادرست مورد توجه قرار میگیرد . کسی بیمار به حساب می آید که نتواند دو نیاز اساسی خود را در حیطه واقعیت و پذیرش مسئولیت و تشخیص موارد درست و نادرست را  ارضا کند .  شدت بیماری هم به درجه عدم توانایی فرد در ارضای نیازهایش بستگی دارد . بیماران به اصطلاح روانی ، کسانی هستند که دارای هویت ناموفقی بوده و از احساس تنهایی و بی ارزشی رنج میبرند  .  از نظر تشخیص ، آنها به دو صورت با جهان خارج مواجه می شوند : یا واقعیت را انکار میکنند و یا آنرا نادیده می‌گیرند . به عبارت دیگر ، آنچه که اصطلاحا بیماری روانی خوانده میشود در حقیقت اشکال مختلف انکار واقعیت است که به صورت متنوعی ظاهر می شود . کسانی که واقعیت را نادیده میگیرند ، از آن آگاهند و لی برای فرار از درد و رنج حاصل از احساس بی ارزشی و مهم نبودن ، بدان متوسل می شوند   . کسانی که منحرف ، بزهکار ، جانی  ، ضد اجتماعی و مبتلا به اختلالات شخصیتی می‌باشند ، از جمله افرادی هستند که واقعیت را نادیده گرفته و قوانین اجتماعی را نقص می کنند ( اوانس [1]،کانیز

[1]Evans

 

[1]Philips

[2]Spiegeh

[3]Ardle

[4]Catherin

[5]bulter

[6]koopmann