مقالات و پایان نامه ها

مفاهیم کلیدی در رویکرد اگزیستانسیالیست

مرداد ۴, ۱۳۹۷

– رویکرد اگزیستانسیالیست(خالق و مؤلف خودمان شویم)

 

رویکرد اگزیستانسیالیست دیدگاه جبرگرایانه به طبیعت بشری را که از سوی روان تحلیل گران ارتودوکس و رفتارگرایان افراطی بیان می شود، رد می کند. روان تحلیل گری آزادی را منحصر و محدود به نیروهای ناخودآگاه، سمت گیری های غیرمنطقی و اتفاقات گذشته زندگی می داند. رفتارگرایان نیز مقوله ی آزادی را منحصر به شرایط فرهنگی ـ اجتماعی می دانند. در نقطه مقابل این دو رویکرد درمانگرا، اگزیستانسیالیست با اطلاع رسانی پیرامون واقعیت های مرتبط با وضعیت بشری تأکید بر آزادی ما در انتخاب چگونگی ایجاد موقعیت های زندگی دارند. چنین رویکرد پرتکاپویی بر چهار عنصر غایی تأکید دارد که پایه و اساس وجود نوع بشر را تشکیل می دهند و عبارتند از : مرگ، آزادی، تنهایی و بیهودگی. (یالوم[1]، 1980). این رویکرد ریشه در این فرضیه دارد که ما آزاد هستیم پس بدین خاطر نسبت به انتخاب ها و اعمالمان مسئول می باشیم. ما معمار بنای زندگی خودمان هستیم و بدین سبب می توانیم طرح و نقشه ی این ساختمان را خودمان ترسیم کنیم. پایه اصلی اگزیستانسیالیسم در این نکته است که ما انسان ها قربانی شرایط نیستیم چرا که ما دارای توانایی گسترده ای در انتخاب برای بودنمان هستیم. از این رو یکی از اهداف فرایند درمان در این رویکرد، به چالش کشاندن مراجعین برای کشف موقعیت های گوناگون زندگی و انتخاب بین آن ها است. همان طور که ون دور زن اسمیت[2](1988) بیان کرده، درمان اگزیستانسیالیست در نهایت فرایند کاوش و جستجوی ارزش و معنایی است که ما می توانیم در زندگی مان پیدا کنیم. وظیفه اصلی درمانگر در این رویکرد تشویق مراجعان برای توجه به جدی ترین امور مربوط به خودشان است، تا بدین ترتیب قادر به یافتن مسیر زندگی شان گردند. رویکرد اگزیستانسیالیست قابلیت های افراد برای تصمیمات آگاهانه درباره ی زندگی شان را به کار می گیرد.

مشاوره ی اگزیستانسیالیست شامل جستجو برای یافتن گزینش هایی در جهت ایجاد و خلق یک زندگی پُر معناست . برای بسیاری از ما پی بردن به راه هایی که خودمان را در قالب یک قربانی در آورده ایم ، می تواند آغاز ایجاد تغییر باشد . ما قادریم به این نکته آگاهی پیدا کنیم که نباید همواره در نقش یک قربانی منفعل در موقعیت های مختلف زندگی مان باقی بمانیم ، بلکه می توانیم به طور آگاهانه تبدیل به خالق و مؤلف خودمان شویم (کوری[3] ،1995) .

2-2-1-1- کانون روان درمانی اگزیستانسیالیست

 

اگزیستانسیالیسم شاخه ای از افکار فلسفی است که در اروپا آغاز شد. نویسندگان کلیدی اگزیستانسیالیست نظیر مارتین هایدگر[4] ( 1976ـ 1889) و ژان پل سارتر[5] (1980 ـ 1905) هیچ گاه به طور مستقتم خودشان را با امور روان درمانی درگیر نمی کردند. سنت وجودی تأکید بر محدودیت ها و ابعاد تراژیک وجود بشر دارد. این سنت برآمده از تمایل برای کمک به مردم در جهت پرداختن به تنگناهای زندگی معاصر نظیر تنهایی، از خودبیگانگی و بیهودگی است. کانون این تلاش در تجربیات افراد از تنها بودن در جهان و مواجهه با اضطراب ناشی از این تنهایی است. این رویکرد تلاش در فهم و ادراک این گونه تجربیات جهانی انسان دارد(به نقل از کوری، 1995).

شاید یکی از چهره های کلیدی مؤثر در گسترش اگزیستانسیالیسم به خارج از اروپا و تبدیل مفاهیم کلیدی آن به کارکردهای روان درمان گرایانه، رولومی[6] باشد. بر اساس عقیده ی “می” (1958) تبدیل شدن به یک “شخص” فرایندی خود به خود نیست چرا که افراد تمایل دارند قابلیت هایشان را خود به اجرا در آورند. “بودن” مستلزم داشتن شهامت است و نحوه ی انتخاب های ما در زندگی تعیین کننده ی کیفیت شخصی خواهد بود که خواهیم شد. در درون ما تلاش دائمی در جریان است. اگرچه ما می خواهیم به سوی بلوغ و رهایی رشد کنیم اما حوزه ی عمل در این حیطه، اغلب فرایندی دردناک و رنج آور است. به دلیل مبارزه ی درونی ما میان امنیت حاصل از وابستگی و خوشحالی ها و رنج های ناشی از رشد است. همراه با ” می” دو نفر از مرجع های مهم معاصر در درمان اگزیستانسیالیستی در ایالات متحده عبارتند از جیمز بوگنتال[7] (1987) و اروین یالوم[8] (1980).

بیماران به تدریج می آموزند که چگونه زندگی را با تمام پیچیده های و چندگانگی ها پذیرا باشند. این فرایند مستلزم آموختن مقابله با مشکلات غیر قابل اجتناب، دشواری ها، سرخوردگی ها و بحران هایی است که خود بخشی از زندگی ما هستند. مراجعان کم کم درمی یابند که آن ها هرگز محدود و متصل به  حیطه ی باریکی از پاسخ ها نیستند و به این ترتیب می توانند انعطاف پذیری خود را افزایش دهند و شجاعت برخورد با مسأله عدم قطعیت را پیدا کنند. فرایند درمان فرصتی را برای آن ها فراهم می کند تا به تعمق بیشتری در نوعی از زندگی بپردازند که ارزش مسئولیت پذیری را دارد(اسمیت[9]، 1988).

مطلب مشابه :  پیشگیری از سرطان سینه با ۱۰ راهکاری که هر زنی باید بداند

 

2-2-1-2- مفاهیم کلیدی در رویکرد اگزیستانسیالیست

 

در این بخش ما به ارزیابی برخی مفاهیم کلیدی در رویکرد اگزیستانسیالیست می پردازیم. این مفاهیم عبارتند از خودـ گردانی و مسئولیت فردی، اضطراب وجودی، مرگ و نیستی، جستجو برای یافتن معنا، جستجو برای اصالت و تنهایی/ وابستگی.

خود ـ آگاهی :

قابلیت ایجاد خود ـ آگاهی ما را از سایر جانوران متمایز می کند و به ما این امکان را می دهد که آزادانه دست به انتخاب بزنیم. هدف اصلی درمان های گروهی اگزیستانسیالیست، گسترش میزان خودآگاهی و تعاقباً افزایش قابلیت برای انتخاب است. هدف مورد نظر را از طریق کمک به اعضاء در جهت کشف یگانگی “بودنشان در این جهان” دنبال می کنند. در شرایط گروهی شرکت کنندگان این فرصت را خواهند داشت تا با بیان احساسات ناب و دیدگاه های ذهنی خودشان از جهان بپردازند. در همین شرایط آن ها به طور آشکار و بی پرده با دیگران مواجه شده و می آموزد که چگونه به مقابله با اضطراب ناشی از انتخاب های خود، به هنگام رازگشایی نقش های روزمره شان، بپردازند(کوری، 1995).

خودگردانی و مسئولیت پذیری فردی :

یکی دیگر از مفاهیم اگزیستانسیالیست این است که ما موجوداتی خودگردان هستیم و در انتخاب گزینه های مختلف آزادیم. بنابراین مسئول هدایت و رهبری زندگی و شکل دادن به سرنوشتمان هستیم. دیدگاه اگزیستانسیالیست ها از این قرار است که هر چند ما بدون اختیار به این دنیا رانده شده ایم، اما چگونه زیستن ما و تبدیل شدنمان به آن چیزی که هستیم نتیجه ی انتخاب های خود ما است(کوری، 1995)به گفته ی کرسینی[10] (1999) ما با اینکه برای افکنده شدن به این دنیا، حق انتخابی نداشته ایم اما، شیوه ی زندگی ما حاصل انتخاب های ماست. لذا به خاطر واقعیت این آزادی اساسی باید مسئولیت هدایت زندگی خویش را پذیرا باشیم و از بهانه تراشی اجتناب کنیم. ما، اولین معمار برنامه ریز و سازنده ی زندگی خود در طول حیاتمان هستیم.

ویکتور فرانکل[11] یکی از روان شناسان وجودگرا، بر رابطه ی بیان آزادی و مسئولیت تأکید می کند و می گوید که آزادی را هیچگاه نمی توان از ما انسان ها سلب کرد چرا که ما دست کم قادر به انتخاب نگرش و رفتار خود نسبت به هرگونه شرایط تعیین شده هستیم(آلفرد و بریت[12]، 2006). تعبیر خواص فرانکل از درمان اگزیستانسیالیست که همان معنادرمانی[13] است به ما می آموزد که معنا را نمی توان به زندگی دیکته کرد، بلکه معنای زندگی تنها از طریق جستجو در شرایط وجودی خود ما قابل اکتشاف است( گولد و کلام[14] ، 1993).

یکی دیگر از اهداف گروه های اگزیستانسیالیست کمک به شرکت کنندگان در جهت رویارویی و مقابله با اضطراب هایشان است. مردم وقتی به این ” باور” برسند که قدرت هدایت خود را دارند ، موفق خواهند شد کنترل زندگیشان را به دست بگیرند(کوری، 1995). از آنجا که معنای درمانی گروه باعث رشد انعکاس درونی و رشد خودآگاهی درونی می شود لنتز این رویکرد را برای از قید خارج کردن افراد بالغی که نیاز دارند الگوهای میان فردی قدیمی خود را (که سابقاً در خانواده اولیه ی وی کاربرد داشته ولی حالا دشواری هایی را برای مراجع بوجود آورده) عوض کنند، توصیه می کند(لنتز و گریگوری[15] ، 2003).

مرگ و نیستی :

در تفکر اگزیستانسیالیست، مرگ برای کشف معنا و هدف زندگی کاملاً ضروری است(هایدگر،1962). زندگی با معناست درست به این دلیل که باید روزی پایان یابد. زمان حال بسیار ارزشمند است. زیرا تمام آن چیزی است که ما واقعاً داریم(می، 1983) این طبیعت وابسته به زمان است که در ما این احساس شدید را بوجود می آورد که با زندگیمان کاری بکنیم، یعنی انتخاب بین تصریح زندگی به وسیله سعی در ” شدن” یا ممانعت از لغزش و اشتباه. ما توانایی این انتخاب و این “شدن” را داریم و بدون این انتخاب هرگز به درستی “زنده “[16] نخواهیم بود.

مطلب مشابه :  علائم افسردگی اساسی

جستجو برای معنا :

انسان کنونی در مرحله گذر از دوران مدرن به سوی دنیای پست مدرن است، اما تصویر زندگی او با دلزدگی و مادی گرایی مخدوش شده است. در جوامع انسانی خصوصآ جوامع ثروتمند، احساس بی معنایی و عدم خوشبختی علی رغم رفاه مادی افزایش یافته است. تجربه نشان داده است که مادی گرایی در ایجاد شادی و احساس خوشبختی موفق نبوده است(عنایت ا…[17] ، 2005). چنانچه بنظر برخی از متخصصین روانشناسی یکی از مشخصه های شخصیت سالم داشتن معنی و هدف در زندگی می باشد. شواهد نشان داده است که گاهی علت مراجعه افرادبه کلینیک جستجوی معناست. پس باید درمانگران برای پاسخ به این نیاز مراجعان مجهز باشند (ماسکارو ، روزن و موری[18] ،2004).

معنادرمانگری معادل واژه لوگوتراپی[19] یونانی است. واژه لوگوس[20] ، معادل معنا و تراپی[21] به معنای درمانگری است. این شیوه درمانگری کمتر به گذشته توجه دارد و بیشتر بر آینده ومعنای زندگی تاکید می کند (پاول و سومو[22] ، 2007).

فرانکل[23] از مهم ترین نظریه پردازان در حیطه معنا و هدف در زندگی[24] بوده است. او مبدع روش معنا درمانی[25] است. او در کار مشاوره با مراجعان سعی می کرد تا مراجع را به سوی هدفی که به زندگی معنا دهد، هدایت کند(پاول و سومو، 2007) و رویکردش بر مفاهیمی مانند معناجویی در زندگی، ناکامی فرد، روان آزردگی اندیشه زاد[26]، تکاپوی اندیشه ای[27]، تهی زندگی، قصد متضاد[28]، معنای عشق و معنای رنج در جریان درمان توجه دارد. به اعتقاد معنا درمانگران ناکامی علت اصلی روان آزردگی است، که در اصطلاح به آن روان آزردگی اندیشه زاد گویند؛ تلاش فرد برای یافتن معنا در زندگی به معنای تکاپوی اندیشه است و قصد متضاد که به آن قصد قوی یا وافر هم می گویند، تمایل به وقوع آن چیزی است که با رخ دادن آن مخالفیم. در این روی آورد از روشهای مشاوره ای قبول مسئولیت، تحقق خود، زندگی گذران، معنویت و ایمان، استفاده می شود(شولنبرگ[29]، 2003) و افراد احساس می کنند به طور عمیقی می توانند در راه های معنادار زندگی با هم باشند( کوری، 1995).

اما قبل از آنکه نظر فرانکل در این حیطه مورد بررسی قرار گیرد به عنوان مقایسه نظریات برخی از صاحبنظران عرصه های مختلف در این زمینه ارائه می گردد.

به نظر اریک فروم[30] زندگی مولد، عشق و عقل باعث تحقق کامل استعدادهای انسان شده و زندگی او را معنادار می کند. مزلو[31]  معتقد است معنا از طریق خودشکوفایی تحقق می یابد. فرد با انگیزه و رشد یافته در جریان تجارب اوج از خود فراتر می رود و می تواند معنای زندگی اش را دریابد. رولو می[32] از بعد دیگری به معنا می نگرد. به نظر او فردی که بر خودش متمرکز است انگیزه های درونی خود را به خوبی می شناسد و از توانایی انتخاب در خود با خبر است. چنین فردی می تواند با ارزشهای والای خود زندگی کند و به دیگران عشق بورزد. زندگی این فرد معنادار خواهد بود. از منظر کریشنا مورتی[33] وقتی که فرد خود را بشناسد دنیا معنادار تر به نظر می رسد. از طریق مشاهده خود فرد می تواند از خود رها گردد و به مرحله آگاهی منفعل و خودفراموشی که همان عشق است، دست یابد(کریشنامورتی، 1374).

از نظرفرانکل(1963) راه های بسیاری برای پیدا کردن معنا وجود دارد : کار، عشق، رنج و انجام کار برای دیگران. اما به عقیده او 3 رویکرد عمده برای یافتن معنا در زندگی وجود دارد : ارزشهای تجربی[34] ، ارزشهای خلاق[35] و ارزشهای نگرشی.

ماسکارو، روزن و موری(2004) معنا را شامل سه سطح می دانند : معنای شخصی[36]، معنای ضمنی[37] و معنای معنوی[38] . معنای شخصی تفکر در مورد چارچوب یا فلسفه زندگی را شامل می شود. بنابراین هنگامی که فرد براساس چارچوب مورد نظر زندگی کند احساس رضایت به وی دست می دهد. معنای ضمنی به انجام فعالیتها و بها دادن به نگرشهایی اشاره دارد که افراد به طور معمول آنها را لازمه یک زندگی بامعنا می دانند. به نظر ونگ[39](1998 به نقل از ماسکارو، روزن و موری، 2004) معنای ضمنی آن چیزی است که افراد به هنگام گفتن کلمه معنا به آن اشاره دارند. معنای معنوی نیز شامل باور افراد در مورد این است که زندگی یا برخی نیروهای آن دارای کارکردی هدفمند و با اراده هستند و زندگی به مثابه راهی است که افراد آن را طی می کنند و با هم در آن شریک هستند.

مطلب مشابه :  پیشرفت تحصیلی و عوامل موثر بر ان

ونگ با استفاده از روشهای کیفی و تحلیل عوامل دریافت که زندگی معنادار شامل 7 زیر مقیاس می باشد که به شرح زیر می باشند.

  • پیشرفت[40] : پیگیری اهداف مهم زندگی و دستیابی به آنها.
  • روابط[41] : شامل مهارتهای اجتماعی می باشد.
  • مذهب : شامل اعتقادات مثبت و خوش بینانه در مورد خدا و رابطه با او می شود.
  • خودشکوفایی : تعهد به پیشرفت غیر خود خواهانه.
  • پذیرش خود[42] : پذیرش فروتنانه محدودیتهای خود.
  • صمیمیت[43] : داشتن روابط عاطفی نزدیک.
  • رفتار منصفانه[44] : عادل بودن.

البته به نظر ونگ زیر مقیاسهای مذهب و خودشکوفایی به طور غیرمستقیم و ضمنی بامعنا در زندگی مرتبط هستند(1998، به نقل از ماسکارو، روزن و ماری، 2004).

 

جستجو برای اصلیت :

خداشناس معروف پاول تیلیش[45] (1952) عبارت ” شجاعت بودن “[46] را اولین بار برای هدایت جوهر روح به اثبات خودمان و زندگی از درون به کار برد. هسته ی عمیق درون بودن ما، کشف کردن، خلق کردن و نگهداری کردن است که یک کشمکش و مشکل پایان ناپذیر خواهد بود.

یک گروه موقعیت مؤثر و خوبی برای اشخاص فراهم می کند که آن ها به خود بنگرند و تصمیم بگیرند کدام راه را به عنوان کارکرد کامل خود انتخاب کنند. بازتاب آن چه دیگران از آن ها انتظار دارند یا آن چه بیشتر با اصالت و صداقت شخصی آن ها منطبق است. اعضا می توانند به طور باز ترس های مشترکشان در ارتباط با زندگی را با یکدیگر مطرح کنند. آن ها می توانند احساس عدم کمال و چگونگی مصاحبه با یکپارچگی و صراحت را با یکدیگر به مشارکت بگذارند. اعضا می توانند به تدریج راه هایی که در گذشته برای جهت یابی داشته اند را کشف کنند و شروع کنند که به خود راست بگویند. آن ها یاد خواهند گرفت که دیگران نمی توانند برای مشکلاتشان به آن ها پاسخ های آسان بدهند، چرا که آن ها می دانند این با کمک به اعضا برای زندگی به روش صادقانه و اصیل ناهماهنگ است(کوری، 1995).

 

تنهایی و ارتباط :

اگزیستانسیالیست ها بر این باورند که ما در نهایت تنها هستیم و تنها خودمان می توانیم به زندگی معنا ببخشیم، تصمیم بگیریم چگونه زندگی کنیم، پاسخ سؤال هایمان را پیدا کنیم و تصمیم بگیریم که آیا می خواهیم”باشیم” یا نه. در حال حاضر این گفته متضادتر از آن است که بخواهد وضعیت انسان را توصیف کند. ما موجودات اجتماعی هستیم و به روابط بین فردی در انسانیتمان وابسته ایم. ما برای صمیمیت اشتیاق داریم و دوست داریم در دنیای دیگران مهم باشیم و احساس کنیم دیگران نیز حضور مهمی در دنیای ما دارند. ما نخواهیم توانست با دیگران ارتباط های غنی و پرمعنا برقرار کنیم، طوری که براساس رضایت باشد نه محرومیت، مگر آن که بتوانیم تنها بمانیم و در درون خودمان چنین قدرتی بیابیم(کوری، 1385).

[1] Yalom

[2] Van – Deurzen – Smith

[3] Corey

[4] Martin Heidegger

[5] Jean Paul Sartre

[6] Rollo May

[7] James Bugental

[8] Irvin Yalom

[9] Smith

3 Corsini

[11] Viktor Frankl

[12] Alfried & Britt

[14] Gould & Clum

[15] Lantz & Gregoire

[16] Alive

[17] Inayatullah

[18] Mascaro, Rosen & Morey

4 Logo therapy

5 Logos

6 Therapy

[22] Pavel & Somov

[23] Frankl

[24]Purpose in Life

[25] Logotherapy

4 Noogenic

5 Noo-dynamics

6 Paradoxical intention

[29] Schulenberg

[30] Erich Fromm

[31] Maslow

[32] Roll May

[33] Krishnamurti

[34] Experiential Values

[35] Creative Values

[36] Personal meaning

[37] Implicit meaning

[38] Spiritual meaning

[39] Wong

[40] Achievment

[41] Relationship

[42] Self-Acceptance

[43] Intimacy

[44] Fair-treatment

[45] Paul Tillich

[46] The Caurage to be