اثربخشی خانواده درمانی راه حل مدار – ساختاری در درمان ( قطع …

-حالت دفاعی داشتن
-خشم در مورد خود و دنیا
-غیر متخصص

-داور پیشه نبودن
-مواجهه گر نبودن
-درک بیمار (پذیرش)
-مشارکت گری
-کنجکاوی

تمرکز مراجع

تمرکز درمانگر

-بر واقعیت خود
-بر گذشته
-بر مشکلات (فقدان امیدواری)
-بر امور منفی
-بر اشتباهات

-بر واقعیت مراجع
-بر حال و آینده
-بر استثنائات ( امیدواری)
-بر توانمندی های مراجع
-بر نقاط مثبت رابطه

(برگرفته از بیتا حسینی ،۱۳۹۰)
فنون درمانی
تغییر پیش از درمان: صرفاً تغییر برای قرار ملاقات، اغلب تغییر مثبت را به جریان می اندازد. معمولاً در جلسه درمان مقدماتی درمانگران راه حل مدار می پرسند: از زمانی که درخواست ملاقات کردید چه کاری انجام داده اید که مشکل شما را تا اندازه ای تغییر داده باشد؟ (برتولینو و اوهانلون، ۲۰۰۲؛ به نقل از کوری، ۲۰۰۵).
در رویکرد راه حل مدار، دو نوع پرسش از مرکزیت خاصی برخوردار است. ۱) پرسش معجزه[۳۲۰] ۲) پرسش استثنا یاب[۳۲۱] (دیشازر، ۱۹۹۱).
پرسش معجزه
تکنیک دیگری که توسط درمانگران راه حل – مدار برای کمک به مراجع به کار گرفته می شود تا تعیین کنند که مراجع دوست داشته است زندگی اش چگونه باشد، سوال معجزه است. درمانگر با پرسیدن سوال معجزه از مراجع می خواهد درباره این موضوع فکر کند. چنانچه مشکل حل شده باشد چه چیزی اتفاق خواهد افتاد که در حال حاضر وجود ندارد (دیشازر، ۱۹۸۸). دیشازر سوال معجزه را اینگونه از مراجع می پرسد “فرض کن شب در حالیکه تو در خواب هستی، معجزه ای رخ می دهد، مشکلی که شما را به جلسه درمان کشانده حل می شود، شما چطور این قضیه را متوجه می شوی؟ چه تغییراتی به وجود خواهد آمد؟ صبح روز بعد متوجه چه چیزی خواهی شد که به تو این پیام را میدهد که معجزه ای اتفاق افتاده است؟ همسرت متوجه چه چیزی خواهد شد؟” (دیشازر، ۱۹۹۱). این سوال سازمان ذهن را برای حل مسئله فعال می سازد. زیرا دورنمایی از هدف مراجع در ذهنش ایجاد می کند. این فن به مراجع کمک می کند تا نگاهی ورای مشکل داشته باشد تا ببینند که آنچه واقعاً می خواهد شاید لزوماً حذف مشکل فی النفسه نباشد، بلکه بخواهد کارهایی انجام دهد که آن مشکل، سد راه آن کارها شده است (نیکولز و شوارتز، ۲۰۰۶). ما به صورت غیر مستقیم با سوال معجزه، اهداف مراجع را مورد سوال قرار می دهیم. مراجع شروع به صحبت درباره زندگی اش در یک روش جدید می کند که متمرکز بر راه حل ها و توصیفات رفتارهای عینی است که منجر به راه حل ها خواهد شد (دیشازر، ۱۹۸۸).
نکته مهمی که درمانگران در هنگام استفاده از سوال معجزه می بایستی به خاطر داشته باشند این است که بین اهداف و آرزوهای مراجع، تفاوت قائل شوند. آرزوها غالباً غیر قابل کنترل هستند، در حالیکه اهداف، قابل حصول می باشند. به طور مثال زمانیکه همسران، اهدافی را تعیین می کنند که مخصوصاً همکاری یک شریک جنسی یا یک عشاق غریبه را می طلبد- که این حالت در اکثر اوقات اتفاق نمی افتد- پیامد هیجانی آن ناکامی، ناامیدی و عصبانیت خواهد بود (سامرز، فلاناگان و بار[۳۲۲]، ۲۰۰۵). بنابراین درمانگران باید به مراجعان کمک کنند تا اهداف جدیدی تعیین نمایند که این اهداف کنترل منحصر به فرد داشته باشند و اهداف قابل کنترل تعیین شوند. سپس مراجعان خرده اهداف را تعیین کنند یا موضوعاتی که در هدف کلی به آنها کمک خواهد کرد، تعیین کنند. این فرایند کامل هدفگزینی و دستیابی به اهداف کاملاً آنها را آگاه می کند که در یک حالت مشابه، چگونه در معجزهشان رفتار خواهند کرد و یک حس منبع کنترل درونی برای مراجعان ایجاد می کند (سامرز، فلاناگان و بار، ۲۰۰۵).
پرسشهای استثنایاب
تکنیکی است که به مراجع کمک می کند تا او تعیین کند چه چیزی را دوست خواهد داشت و درمانگر از مراجع می خواهد زمانهایی را مشخص کند که مشکل اصلاً وجود نداشته است. اینها نمونههای استثنا برای مشکل هستند. پیدا کردن استثناها نه تنها به درمانگر این ایده را می دهد که مراجع در گذشته چگونه مشکلاتش را حل می کرده است، بلکه آن می تواند به مراجع کمک کند که احساس اطمینان بیشتری به خودش در جهت حل مشکلاتش در زمان کنونی بدهد (دیشازر،۱۹۸۸). از طریق اشاره به موارد مستثنی قواعد، مثلاً زمان هایی که نوجوان همکاری داشت و … ، مشکل را تخریب یا ساخت زدایی می کند. در اینجا درمانگر راه حل مدار، خانواده را ترغیب می کند تا مواقعی را که قادر به مهار مشکل هستند، تعیین نمایند (گلدنبرگ و گلدنبرگ، ۲۰۰۰). یعنی اوقاتی که هنوز این مشکلات را نداشتند. با کشف این اوقات و تفاوتی که با الان داشتند، مراجع به سر نخ هایی می رسد که می تواند او را در گسترش آن استثناها رهنمون نماید. افزون بر این، مراجع شاید در پرتو این واقعیت که قادر به تغییر یا حذف مشکل است، به تغییر در دیدگاهش نیز نایل آید و مشکل دیگر چندان هم حل نشدنی در نظرش جلوه نکند (نیکولز و شوارتز، ۲۰۰۶). به عبارت دیگر در تکنیک استثنا، عقیده بر این است که راه حل های بیشتری ساخته شود و مشکلات حل شوند (دیشازر و دیگران، ۲۰۰۷).
پرسش قیاس گر
پرسش قیاس گر به عنوان عنصر مهمی در درمان راه حل- مدار مطرح شده است (دیشازر، ۱۹۹۲). از پرسش های قیاس گر برای ترغیب مراجع به درجه بندی قدرت اراده اش در اجرای راه حلها نیز استفاده می شود. مثلاً از مراجع می پرسند: “در یک مقیاس یک تا ده، چقدر به قدرت ارادهات در اجتناب از بروز بدخلقی طی این هفته اعتماد داری؟” این ابزار در عمل به نوعی معنای” اگر راست می گویی ثابت کن” را می دهد (نیکولز و شوارتز، ۲۰۰۵؛ ترجمه دهقانی و همکاران،۱۳۸۷). بنابراین در سوالات درجه بندی شده برای مثال از مراجع می خواهیم که میزان بهبودی اش را از صفر-چیزهایی که در بدترین حالت خود بوده- تا ده- اهدافی که مراجع به آن نایل شده است- درجه بندی کند (دیشازر، ۱۹۹۴). این روش درجه بندی می تواند برای ردگیری پیشرفت مراجع، جلسه به جلسه مورد استفاده قرار گیرد. سوالات درجه بندی هم برای مراجع و هم برای درمانگر مفید است زیرا درمانگر متوجه می شود که مراجع چگونه قادر خواهد بود تا نمره بیشتری کسب کند یا اینکه مراجع در همان نمره ای که به دست آورده تثبیت شود بدون اینکه به نمره پایین تر از مقیاس سقوط کند (دیشازر، ۱۹۸۸).

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.