پژوهش دانشگاهی – اثربخشی خانواده درمانی راه حل مدار – ساختاری در درمان ( قطع مصرف مواد) افراد …

خانواده درمانی راه حل- محور
تاریخچه درمان راه حل- محور
رنج دیدگی های بشر، مقوله ای است پیچیده، فراگیر و چند بعدی. به نظر نمی رسد که تاسی بر یک رویکرد منحصر به فرد درمانی بتواند راهگشای همه مردم با حیطه وسیع مشکلات پیرامونشان باشد (فریدمن، ۱۹۹۷). شعار پست مدرن ها از این قرار است، مراجعان مقاوم نیستند، درمانگران انعطاف ناپذیرند (مجردزاده کرمانی، ۱۳۷۵). از این گذر به نظر می رسد به جای تلاش کردن در جهت از میان برداشتن انسداد موجود میان رویکردهای گوناگون (التقاط نگری) بهتر است به این فرض که به تعداد آدمهای روی زمین نظریه وجود دارد (وایت، ۱۹۹۵)، اعتماد کنیم. درمان راه حل- مدار، حاصل تجربه آزمایی درمانگرانی است که چنین پیش فرض هایی را در هم آمیختند (دونوان، ۱۹۹۹). رویکرد راه حل – مدار در دهه ۱۹۷۰ توسط دیشازر[۲۷۶] و همسرش اینسو کیم برگ[۲۷۷]، زمانیکه در مرکز خانواده درمانی مختصر در میلواکی[۲۷۸] ویسکانسن[۲۷۹] در پالو آلتو کالیفرنیا در مرکز پژوهشی روانی (MRI[280]) بودند، بنیانگذاری شد. بعد از مطالعه در درمان مختصر در MRI، استیو دیشازر به درمان مختصر علاقمند شد و به اتفاق همسرش و دیگر همکارانش نظیر اوی، لیپچیک[۲۸۱]؛ جیم، درکز[۲۸۲]؛ الام، نانالی[۲۸۳]؛ مارلین، لاکورت[۲۸۴]؛ کیت، کوولسکی[۲۸۵]؛ و میشل وینر-دیویس[۲۸۶]، به فکر تاسیس MRIدر مرکز آمریکا افتاد (لیپچیک، ۲۰۰۲). این گروه کارشان را بر اساس MRI به ویژه با کارهای میلتون اریکسون[۲۸۷] و جان ویکلند[۲۸۸] شروع کردند. آنها به صورت گروهی، درمان را از پشت آینه یک طرفه هدایت می کردند. برخی از گفتگوها و عقاید برخاسته از همین مشاهدات اولیه هستند که در نهایت منجر به تأسیس درمان راه حل مدار و فرایند ابداعی که با این رویکرد همراه شد، گردید. این گوناگونی و تنوع، منجر به کاربرد گسترده SFT ، در طیف گسترده ای از حوزه ها، از مدارس گرفته (متکالف[۲۸۹]، ۲۰۰۸) کار بر انواع اعتیادها (برگ و میلر، ۱۹۹۲) خدمات مراقبت از کودک (برگ و کلی، ۲۰۰۰) تا خشونت خانوادگی (لی، آنکن و سیبلد[۲۹۰]، ۲۰۰۴).
SFT رویکردی است که ملهم از MRI در مرکز خانواده درمانی مختصر می باشد و هم اکنون در سرتاسر جهان گسترش یافته است. هر توسعه جدید نظری مورد پژوهش قرار گرفته است (دیشازر،۲۰۰۷). برگ و همکارانش (۱۹۹۸) اظهار داشتند که خلق راه حل، مؤثر تر از حل مشکل است. زیرا خلق راه حل بر توانمندیها و موفقیت های مراجع به جای ضعف ها و نارسایی های مراجع تمرکز دارد. به جای استفاده از کاوش مشکل، درمانگران راه حل- مدار به مراجعان اجازه می دهند که آزادانه دلیل خود را از آمدن به درمان توصیف کنند و بر راه حل های موفقیت آمیز قبلی که در زندگی شان به کار برده اند، تمرکز کنند (برگ و همکاران، ۱۹۹۸). پژوهش های اولیه بر سودمندی مدل و سوالاتی که در حین درمان بوجود آمده بود استوار بود. این گروه، تنها جنبه هایی که سودمند بودند و مراجع را به سوی راه حل ها سوق داد حفظ کردند. بعداً تکنیک ها و سوالات مؤثری هم به صورت کتاب و هم مقالات پژوهشی انتشار دادند. همچنین در سال های بعد در این رویکرد پژوهش های زیادی صورت گرفت. در بیشتر مطالعات عملی SFT با بیشتر رویکردهای قابل پذیرش و پر کاربرد مورد مقایسه قرار گرفت. در این مطالعات SFT به نتایجی رسید که بر رویکردهای دیگر برتری داشت (مک دولاند[۲۹۱]، ۲۰۰۷).
تاریخچه درمان راه حل- مدار مملوء از داستان های درمانگرانی است که به صورت متفاوت فکر، صحبت و عمل کرده اند. این راه جدید فکر کردن، غیر منطقی است. منطق به ما می گوید، چنانچه مشکلی وجود دارد، شخص می بایستی آن را حل کند. در ابتدا می بایستی درباره مشکل که امکان حل آن وجود دارد، بیشتر یاد بگیریم. منطق همچنین به ما می گوید که اگر ما یک مشکل جدی داشته باشیم، بنابراین یک راه حل جدی هم مورد نیاز است. این گروه اصلی که توسعه دهندگان [۲۹۲]SFT هستند اجازه ندادند که این منطق ادامه پیدا کند، در حقیقت آن ها طیف مقابل آن را انتخاب کردند. بنابراین، آن ها در سرتاسر دنیا به عنوان درمانگران راه – مدار شناخته شدند (کانی، لیندا و متکالف، ۲۰۱۰). درمان راه حل- مدار ملهم از خانواده درمانی مختصر است (دیشازر[۲۹۳]، ۱۹۸۲). درمان راه حل- مدار یک پارادایمی است که مبتنی بر تغییر از روان درمانی سنتی متمرکز بر مشکل و سپس، حل مجدد مشکل می باشد که تقریباً تمام رویکردهای روان درمانی از زمان فروید به بعد را در بر می گرفت. در عوض درمان راه حل- مدار بر توانمندی ها و انعطاف پذیری ها متمرکز است و راه حل ها و استثنائات مشکل را مورد بررسی قرار می دهد. سپس از طریق یکسری مداخلات مراجعان تشویق می شوند تا این رفتارها را بیشتر انجام دهند (دیشازر، ۱۹۸۵؛ ۱۹۸۸).
SFT یک رویکرد آینده نگر، هدف مدار و کوتاه مدت است و غالباً با فنون ابتکاریش مشخص میشود، اما این فقط نصف کار است (که شامل راه حل ها می باشد) (دیشازر، ۱۹۹۱). دیشازر به توانایی های مراجع که آن ها تشخیص دهند چه چیزی برایشان بهتر است و اینکه چگونه به طور ثمربخش در جلسه درمان برنامه هایشان را اجرایی کنند، وفادار ماند (تریپر و همکاران[۲۹۴]، ۲۰۰۶). بوریل و چن[۲۹۵] (۲۰۰۶) ویژگی های درمان راه حل مدار را اینگونه بیان می کنند: ۱) زمان آن محدود است. ۲) دارای اهداف معین است. ۳) دارای یک روش کار پیوسته و قابل توسعه است. ۴) تمرکز در طول فرایند مشاوره وجود دارد. ۵) مشاور فعال است. ۶) مشاور انعطاف پذیر است. ۷) طرح اقدامات سریع و فوری هستند. ۸)ارزیابیها به سرعت و در ابتدای جلسه به کار گرفته می شوند. ۹) مراجعان ترغیب می شوند تا احساسات شان را بیان کنند.
SFT یکی از پر کاربردترین رویکردهاست که به صورت گسترده در رویکردهای روان درمانی در جهان مورد استفاده قرار می گیرد. زیرا این رویکرد، انعطاف دارد و بر راه حل های قبلی خود مراجع و استثنائات برای مشکلاتشان متمرکز است و قابلیت کاربرد برای طیف وسیعی از مشکلات را دارد. در حقیقت تقریباً برای همه مشکلاتی که به نظر بالینی می رسند، کاربرد دارد. این ها شامل خانواده درمانی (کمپل[۲۹۶]و دیگران، ۱۹۹۹؛ مک کولان[۲۹۷] و تریپر، ۲۰۰۱) زوج درمانی (هویت و برگ[۲۹۸]، ۱۹۹۸؛ ماری و ماری[۲۹۹]، ۲۰۰۴) درمان سوء استفاده جنسی (دولان[۳۰۰]، ۱۹۹۴) درمان سوء مصرف مواد (برگ و میلر[۳۰۱]، ۱۹۹۸؛ دیشازر و آیسبرت[۳۰۲]، ۲۰۰۳) درمان اسکیزوفرنی (ایکس[۳۰۳] و دیگران، ۱۹۹۷) و کتاب های خود یاری که بر اساس دیدگاه راه حل مدار می باشند (دولان، ۱۹۹۸ ؛ اوهانلون[۳۰۴] ۲۰۰۰). رویکرد راه حل مدار، فراسوی رویکردهای روان درمانی سنتی، که در برگیرنده مداخلاتی در حوزه خدمات اجتماعی (پیکوت[۳۰۵] و دولان، ۲۰۰۳) موقعیت های آموزشی و مدارس نمونه (فرانکلین و استراتر[۳۰۶]، ۲۰۰۴؛ رودس و آجمال، ۱۹۹۵)، نظام های کسب و کار (برگ و کافمن[۳۰۷]، ۲۰۰۲) به عمل می پردازد.
درمان راه حل- مدار با در نظر گرفتن محبوبیت و رواج آن شاید درمان انتخاب عصر حاضر باشد (نیکولز و شوارتز، ۲۰۰۶). دیدگاه راه حل محور، یک دیدگاهی غیر بیماری شناختی نسبت به مراجع دارد و به مراجعین کمک می کند تا برای مشکلات کنونی خود راه حل بیابند. این دیدگاه بر اینجا و اکنون و آینده تأکید دارد (نظری، ۱۳۸۶). به نظر می رسد، عمده ترین روشی که این دیدگاه جهت پرورش توانمندی های درونی هر مراجع به کار می گیرد. تشویق، تحسین و برجسته سازی پیشرفت ها، هر چند کوچک باشد. کمپل و همکاران (۱۹۹۵) ماهیت اصلی درمان راه حل – مدار را تحسین کردن مراجعان می دانند (هاروی، ۲۰۰۵). درمانگرهای راه حل- مدار به تغییر خانواده علاقمند هستند و توجه چندانی به چرایی ظهور و پدیدایی مشکل در خانواده ندارند این درمانگرها، خانواده را از گمانه زنی درباره علت ظهور یک گرفتاری یا مسئله غامض و یا حتی جستجوی آسیب زیربنایی خانوادگی بر حذر می دارند و در عوض به زبانی توجه می کند که خانواده برای توصیف موقعیت خویش و حل تعارض مورد نظر خود از آن استفاده می کند (گلدنبرگ و گلدنبرگ، ۱۹۹۰).
این درمانگرها، به جای” گفتگو از مشکل” (جستجو برای یافتن تبیین مشکلات درمانجو از طریق تلنبار کردن واقعیتهای مربوط به زندگی مسئله دار آنان) طرفدار “گفتگو بر سر راه حل” هستند (درمانگر و درمانجو به بحث راجع به راه حل هایی می پردازند که می خواهند با هم به آن برسند) (گلدنبرگ و گلدنبرگ، ۲۰۰۴). درمانگر راه حل – مدار به خانواده کمک می کند تا از طریق صحبت درباره راه حل[۳۰۸] باور کنند که واقعیت در ذهن آنهاست تا بتوانند راه حل های منطبق بر ادراکات خود را خلق کنند. راهحلهای قابل کاربرد از همه اعضای خانواده منتج می شود و در اثر آن خانواده ادراکات جدید و نیرو بخشی درباره خود به دست می آورد (اوهانلون و وینر- دیویس، ۱۹۸۹).
درمانگران راه حل- مدار به جای مجادله بر سر مشکلات گذشته بر ارزیابی اهداف آتی تمرکز میکنند. تبیین اهداف، یک فرایند پیش گستر است که از همان نخستین جلسه درمانی آغاز می شود و در تمام طول دوره درمان استمرار می یابد (لیپچیک[۳۰۹]، ۲۰۰۲). این دیدگاه به دلیل محدودیت جلسات درمانی از طرف مراجعین نیز مورد استقبال قرار گرفته و برای خانواده ها روش درمانی با ارزشی است (نظری، ۱۳۸۶). درمان راه حل – مدار واقعاً کوتاه است. میانگین تعداد جلسات، بین ۳ تا ۵ جلسه است (پروچاسکا و نورکراس، ۱۹۹۹). لذا در این نوع درمان تمرکز بر روی مسائلی است که احتمال تغییر در آن ها وجود دارد نه به زمینه های سخت و غیر قابل تغییر (اوهانلون و وینر- دیویس، ۱۹۸۹). به همین علت، مشاوره راه حل -مدار به مشاوره امیدواری شهرت یافته است (نانالی، ۱۹۹۳).
اصول درمان راه حل- محور
مواردی که در زیر می آیند، اصول درمان راه حل –محور هستند.
-اگر مشکل قابل مطرح کردن نباشد پس درمان اتفاق نخواهد افتاد.
این اصل، یکی از اصول حیاتی و شاید تنها اصل مهمی است که این رویکرد را در بر گرفته است. اگر مراجع چیزی به عنوان مشکل ارائه نکند، پس آن ها از قبل در آن مشکل تثبیت شده اند یا بطور متداول حول و حوش آن مشکل شکل گرفته اند. بنابراین، هر مداخلات درمانی نامربوطی را انجام میدهند (کانی و لیندا متکالف[۳۱۰]، ۲۰۰۹).
-اگر چیزی برای کار وجود داشته باشد، پس بیشتر از آن، انجام خواهد شد
معمولاً در دیدگاه راه حل –محور، اعتقاد بر این است که همه افرادی که برای مشاوره مراجعه میکنند، قبلاً کارهایی انجام می دادند که مشکل را حل کنند (یا مانع از این بشوند که مشکل بدتر شود). طبق نظر دیشازر و دیگران (۲۰۰۷) این اصول دیدگاه واسطه گری[۳۱۱] این رویکرد را گسترش داده است. اگر مراجعی کاری که از قبل انجام می داده مؤثر بوده است، برای درمانگر این وظیفه به وجود می آید که آن روش را تأیید کند و مراجع را تشویق می کند که آن رفتار ها را بیشتر انجام دهد. وظیفه درمانگر است که مراقب باشد زمانیکه از مراجع می خواهد آن کارها را ادامه دهد، با احترام از مراجع بخواهد که آن کارها را انجام دهد.
-اگر چیزی برای کار پیدا نشد، کارهای متفاوتی انجام خواهیم داد.
انسان ها تمایل دارند که راه حلی را که در گذشته بکار گرفته نشده را تکرار کنند. این برای درمانگر و مراجع درست است، به عنوان درمانگر، اغلب تکرار را به عنوان تفکر توجیه می کنیم. شاید “مراجع آماده تغییر نیست” ولی این آن چیزی نیست که ما نیاز داریم، این اصل، این حقیقت را پررنگ می کند که یک راه حل، راه حل نیست مگر اینکه به عمل درآید. اگر چیزی انجام نپذیرد، لزوماً آن یک راه حل نیست (دیشازر، ۲۰۰۷). در برخی از رویکردهای درمانی اعتقاد بر این است که اگر چیزی به عمل در نیاید این گناه مراجع است نه درمانگر. اما در SFT ، اگر تکلیفی به مراجع داده شود که برایش مؤثر نباشد، راه حل دیگری جستجو خواهد شد.
-گام های کوچک می تواند منجر به تغیرات بزرگ شوند
یکی از مهمترین اصولSFT این است که بدانیم گام های کوچک می تواند منجر به تغیرات بزرگ شوند. SFT یکی از رویکردهای نظام دار است. وظیفه درمانگر این است که به مراجع کمک کند تا کار کوچک را به صورت متفاوت انجام دهد تا مشکل حل شود (دیشازر، ۱۹۸۵). اعتقاد بر این است که یک رفتار متفاوت تغییرات دیگر را تشدید می کند تا اینکه مشکلی که بزرگ به نظر نمی رسید، از بین برود. وقتی یک تغییر مثبت کوچک حاصل می شود، فرد خوشبین می گردد و اعتماد به نفسش برای به عهده گرفتن تغییرات بیشتر تا حدودی افزایش می یابد (نیکولز و شوارتز، ۲۰۰۶). اگر تغییر کوچکی در بخشی از الگوی مشکل ایجاد کنیم، می تواند کافی باشد. ما تلاش نمی کنیم تا راه حل های انجام شده مراجع را بی اعتبار سازیم یا تغییر مورد نیاز را به واسطه قطع راه حل های اصلی انجام شده مراجع ایجاد کنیم. ما سیستم خانواده را دوباره سازمان نمی دهیم یا آنرا گسترده تر نمی کنیم. ما تمایل داریم که پیشرفت کارمان از ساده به پیچیده باشد، تنها یک نوع مداخله برای کار درمانی اتخاذ نمی گردد، ما به سمت مداخله بعدی که پیچیده تر خواهد بود گام برخواهیم داشت. در حقیقت، فهرست تکنیک ها، در طول مدت درمان از سادگی به سمت پیچیدگی در حال افزایش خواهد بود (بیباخ[۳۱۲]، ۲۰۰۹).
میلر و رول نیک[۳۱۳](۲۰۰۲) فهرستی از اصول درمان موفقیت آمیز سوء مصرف مواد را ارائه کرده اند:
– تغییر به صورت بدیهی اتفاق می افتد.
– مداخلات رسمی فرایند تغییر بدیهی را افزایش می دهد و جایگزین چیزی برای آنها نیست.
– مداخلات مختصر می تواند اثر ماندگاری داشته باشد.
– افراد یا درمانگرانی که باور دارند تغییر اتفاق خواهد افتاد، تغییر رخ خواهد داد و هنگامیکه آنها گفتند که تغییر اتفاق نخواهد افتاد، پس تغییر صورت نخواهد گرفت.
– مراجعی که به طور مثبت درباره تغییر صحبت می کند، تغییرات بعدی را پیش بینی می کند تا زمانیکه مراجعی ضد تغییر صحبت می کند، تغییر کمتری را به همراه خواهد داشت.
– همدلی درمانگر، اطمینان به مراجع و توانایی کمک به مراجع، همگی بر صحبت درباره تغییر متمرکز است که همه آنها تغییر را تسهیل می کنند (میلر و رول نیک ، ۲۰۰۲).
-راه حل لزوماً مرتبط با مشکل نیست
به خاطر وجود محدودیت یا عدم زمان برای بررسی راه حل که به فرد اجازه می دهد، وارد مشاوره راه حل محور شود، بارها اتفاق افتاده است که راه حل مرتبط با مشکل نیست. در عوض، راه حل با آینده مطلوب مراجع ارتباط دارد. در این روش درمانگران SFT، به گذشته زندگی مراجع توجه می کنند و با دقت در آن به جستجو می پردازند و حضور این آینده مطلوب را جستجو می کنند (دیشازر و دیگران، ۲۰۰۷).
-زبان گسترش راه حل، از زبان مورد نیاز برای توصیف یک مشکل، متفاوت است
آلبرت انشتین[۳۱۴]، یکبار گفت که شما نمی توانید یک مشکل را با همان فکری که آن را خلق کرده اید، حل کنید. SFT به این جمله، زبان را اضافه می کند که می بایستی به خوبی متفاوت باشد. برای مثال، تفاوت را دراین جمله ببینید:
– من مجبورم(باید) فردا سر کار بروم
– من قصد دارم(تمایل دارم) فردا سر کار بروم
گفتگو در جمله اول منفی است، جمله دوم مثبت است. قطعاً ما زبان منفی را هر روز بدون اینکه تأثیرش را متوجه شویم، به کار می گیریم. افرادی که به درمان می آیند ناامیدند، جملات منفی نظیر، آنچه که در بالا آمده است دارند. آنها چیزهایی مانند این می گویند: “من افسرده ام”. وظیفه ما به عنوان درمانگر این است که کمی امید در داخل این جمله بیاوریم. “خوب، شما که با افسردگی مبارزه می کنید”، یا “شما به درستی اکنون افسرده شدید”. این تغییرات مختصر در زبان، امیدواری را در مراجع فرا میخواند و این تغییرات، زبان دیگری را فرا می خواند (متکالف،۱۹۹۸).

توصیف مشکل
برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.