منابع مقاله با موضوع افساد فی الارض

ی مخیر است. از کلام این دسته از فقها، به خوبی استفاده می شود که محاربه با کشیدن سلاح به منظور بردن مال یا جان مردم نیز محقق می شود.
اصلی ترین مستند فقها درباره جرم محاربه آیه ۳۳ سوره مبارکه مائده است که می فرماید « همانا کیفر آنانی که با خدا و رسول او به پیکار برمی خیزند و در زمین دست به فساد می زنند این است که کشته شوند یا به دار آویخته شوند یا دست ها یا پاهای آنها به صورت مخالف قطع شود یا از سرزمین خود نفی شوند…». در خصوص تفسیر آیه مذکور و مراد از جنگ با خدا و رسول او دو نظر عمده مطرح شده است. نخست آن که طبق نظر برخی مفسران از جمله علامه طباطبایی، از آن جایی که جنگ با خدا و رسول به معنای حقیقی ممکن نیست، هرگونه مخالفت با احکام شرعی و نیز هر نوع ظلم و اسرافی، مشمول حکم محاربه است .( طباطبایی ، 1390 )
دوم ، نظر فاضل مقداد در کنزالعرفان است که وی محاربه با خدا و رسول را به معنای محاربه با مسلمین می داند و به دلیل بزرگ شمردن عمل، محاربه با امت اسلامی را به منزله محاربه با خدا و رسول دانسته است. با این تفصیل، به نظر می رسد نظر دوم از قوت بیشتری بهره مند است، زیرا عنوان حرب در آیه به کار رفته و مقتضای آن این است که واژه مذکور در معنای خود استفاده شده باشد و الغای معنای اصلی آن، وجهی ندارد. علاوه بر این، پذیرش مجاز اسنادی در اینجا روان تر و رساتر است. منتسب کردن امت اسلام به خدا و رسول(ص) و محاربه دانستن مقابله با این امت، بیانگر نکته عرفی روشن و رسایی است. مفسران و فقها، جنگ با امت اسلامی و از بین بردن امنیت آن را در قالب استفاده از سلاح مطرح نموده اند.
روایات فراوانی درباره محارب و مجازات آن بیان شده است، از جمله این روایات که صاحب جواهر به آن اشاره کرده است، صحیحه محمد بن مسلم است. محمد بن مسلم از امام باقر (ع) نقل می کند : « هرکس در شهری از شهرها سلاح آشکار کند، پس جنایتی مرتکب شود، قصاص شده و از آن شهر تبعید می شود. هرکس در شهری از شهرها، مرتکب ضرب وجرح شده و مالی را بدزدد، اما کسی را نکشته باشد، همانا محارب است و کیفر او، کیفر محارب بوده و بر امام(ع) است که اگر خواست او را به قتل رساند و مصلوب کند و اگر خواست، دست و پایش را قطع کند…» بی‌تردید، ظهور روایت درآن است که محاربه دائر بر قصد افساد در زمین از طریق دزدی، غارت وامثال آن‌هاست؛ زیرا در صدر روایت تصریح شده است که این کیفر، کیفر محارب است و هرکس سلاح بکشد و اقدام به ضرب‌ و جرح و غارت نماید، محارب است. معنای این سخن آن است که موضوع حد محارب، مطلق فساد در زمین نیست، بلکه موضوع آن محاربه و کشیدن سلاح به قصد بردن اموال و مانند آن است.
همچنین مستفاد از روایت مذکور، با عنایت به فرموده امام (ع) که فرموده است «فعقر» در‌می‌یابیم که غرض از اظهار سلاح، ارتکاب جنایت است و ترساندن مردم و ایجاد ناامنی در میان ایشان، کمترین مرتبه محاربه است. به دیگر سخن، کسی که سلاح در دست گرفته و به سوی گروهی از مردم نشانه رفته است و تنها قصد سلب امنیت مردم را دارد، اگر قصد جان یا مال یا ناموس مردم را داشته باشد، به طریق اولی محارب است و از این طریق نیز قطعا امنیت و آسایش عمومی سلب می‌شود.
در باب قول غیرمشهور فقها باید گفت ، ماده 279 قانون جدید مجازات اسلامی حکم جدیدی را در تعریف جرم محاربه ذکر نکرده است. مشهور فقها نیز در اقوال خود، به تشهیر یا تجهیز سلاح محارب به قصد جان، مال و ارعاب مردم اشاره کرده‌اند؛ بنابراین در این‌باره قول غیرمشهوری وجود ندارد.
اما در خصوص محور دوم بحث – مطلق یا مقید بودن محاربه – برخلاف قول مشهور، نظر برخی از فقها بر مقید بودن جرم محاربه به حصول نتیجه مجرمانه است؛ با این توضیح که عمل محارب باید موجب سلب امنیت و ایجاد رعب و هراس در میان مردم شود.
از جمله فقهایی که نظر به مقید بودن محاربه داشته‌اند، صاحب جواهر است. از منظر وی، اگر محارب یک نفر باشد و یک نفر را بترساند، به گونه‌ای که در نتیجه اقدام وی فساد فی‌الارض تحقق یابد، چنین شخصی محارب است. وی در جای دیگری به صراحت بیان می‌کند همان گونه که وقوع ترس در میان مردم بدون داشتن قصد اخافه از جانب کسی، موجب تحقق محاربه نمی‌شود، داشتن قصد اخافه و عدم وقوع رعب و هراس و اخذ مال نیز، محاربه محسوب نمی‌شود. ( نجفی ، 1262ق : 571 ) برخی از مراجع نیز بر تقید جرم محاربه بر حصول نتیجه اعتقاد دارند. در بیان دلیل مقید بودن محاربه بیان شده است که حرمت محاربه به دلیل ایجاد خوف ناشی از اقدام محارب است، نه صرف اخافه. قانون‌گذار نیز در تعریف محاربه در ماده 279 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392، نظریه مقید بودن را پذیرفته است و به صراحت بیان داشته که اقدامات محارب باید به نحوی موجب ناامنی در محیط شود.

1-2-2- جرم سیاسی
هر فعل یا ترک فعل که مطابق قانون قابل مجازات یا مستلزم اقدامات تامینی و تربیت باشد جرم محسوب است. هیچ امری را نمی توان جرم دانست مگر آنکه به موجب قانون برای آن مجازات یا اقدامات تامینی و تربیتی تعیین شده باشد. تعریف روشنی که می توان برای جرم سیاسی پیدا کرد این است که اولا جرم ناشی از فکر سیاسی باشد یا از یک موسسه و دستگاه سیاسی . دوما به معنی اخص جرمی است که مخالف نظم سیاسی خارجی یا داخلی کشور باشد؛ مانند توطئه برای تغییر شکل حکومت. ( جعفری لنگرودی، 1378-190)
علی رغم تفاوت هایی که جرم سیاسی با جرم عمومی در مقام برخورد با متهم یا مجرم سیاسی دارد و با وجود این که سیاسی شمرده شدن یک جرم نوع خاصی از رفتار با مرتکب آن را موجب می شود و آثار و توابع قابل توجهی دارد تعریف آن واضح و روشن نیست و اینکه قانون اساسی به این نکته تصریح کرده است که تعریف جرم سیاسی را قانون معین می کند در هیچ یک از متون قانونی نمی توان تعریفی برای جرم سیاسی یافت یا با تمسک به قوانین جزایی جاری، جرم سیاسی را از جرم عمومی تمیز داد.
جرم سیاسی به هر عمل مجرمانه ای اطلاق می شود که انگیزه ارتکاب آن سرنگونی نظام سیاسی و اجتماعی و اختلال در مدیریت سیاسی و صدمه به زمام داری کشور باشد این جرم ممکن است به تنهایی و یا همراه جرایم عمومی، اجتماعی و امنیتی ارتکاب یابد در اصل 168 قانون اساسی از جرم سیاسی اسم برده شده ولی تعریف آن بر عهده قوانین عادی گذاشته شده است.
دراصطلاح فقهی جرم سیاسی یا بغی به عملی گویند که گروهی از مسلمانان که تشکیلات قوی دارند و از فرمان و اطاعت ولی امر مسلمین در اثر شبهاتی بی‌اساس که برای آنان بوجود آمده، خارج گردیده با قصد و اختیار اقداماتی را انجام دهند خواه عمل از راه فساد فی الارض و محاربه و یا از راه جاسوسی برای دولت‌های اجنبی و یا جنگ مسلحانه با حکومت اسلامی و یا امور دیگر صورت گیرد.
جرایم سیاسی اصولاً به عنوان جرایم ضد امنیت کشور به شمار می‌آیند و با ارتکاب آن امنیت کشور مورد تهدید قرار می‌گیرد و در برخی از موارد هدف مرتکبین تغییر نهادها و سازمان‌های متشکل کشور است و مرتکبین این جرایم با توجه به اعتقادات خویش دارای انگیزه‌های آرمانی می‌باشند و عمل خویش را نوعی عمل قهرمانانه می‌دانند. این اعمال بر علیه امنیت کشور با دارا بودن دو شرط اساسی ذیل جرم تلقی نمی‌شوند:
الف ) عدم مشروعیت نظام حاکم ازدیدگاه واعتقاد مردم.
ب ) همراهی اکثریت مردم جامعه با مرتکبین این اعمال ( نجف ‌پور ، بی تا:1 )
1-2-3- مفسد فی الارض
در فارسی فساد به معنای تباه شدن، نابود شدن، از بین رفتن، متلاشی شدن و نیز به معنای تباهی و خرابی و فتنه و آشوب و شرارت و بدکاری آمده است.( معین ، 1387: 511 ) چنین نیز آمده است: الفسادُ نقیضٌ الصلاح بن عباد ( بی تا:288 ) همچنین فساد یعنی تباهی، که در لغت آنرا را ضد صلاح گفته اند. ( قرشی ، 1374 : 174 )
در جهت روشن تر شدن این موضوع به تبیین لغوی افساد فی الارض می پردازیم :
1-2-3-1- فساد
در ۴۹ آیه از آیات قرآن کریم مشتقات واژه »فسد« استعمال شده است که نشانه اهمیت این موضوع است. فساد به معنای نقیض صلاح و ضد صلاح به کار رفته است .( فراهیدی، ۱۴۰۹: ۲۳۱ ) همچنین واژه« فسد » و « فساد » به معنای زوال صورت از ماده، تغییر، بطلان و اضمحلال ، قحط و خشکی و گرفتن مال به صورت ظالمانه (فیروزآبادی، 1424: ۲۷۷) به کار رفته است که همگی این معانی را می توان از مصادیق معنای نخست (ضد صلاح) برشمرد. راغب، فساد را به معنای خارج شدن شیء از حالت اعتدال دانسته و می نویسد:
الفساد خروج الشی عن الاعتدال، قلیلاً کان الخروج عنه او کثیراً و یضاده الصلاح و یستعمل ذلک فی النفس و البدن و الاشیاء الخارجه عن الاستقامه (راغب، 1424: ۶۳۶)
تعریفی که راغب از فساد ارائه می دهد، به نظر می رسد تعریف جامعی است که مصادیق دیگر فساد را نیز در خود جای می دهد. تتبع در آیات قرآن نیز مؤید کلام راغب است؛ زیرا به رغم آنکه معنای فساد درسوره روم آیه 41 « ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس » به مفهوم قحطی وخشکی و در سوره قصص آیه 83 « للذین لا یریدون علواً فی الارض و لا فساداً» به معنای گرفتن مال دیگری به قهر و غلبه و به صورت ظالمانه و در سوره انبیاء آیه 121 « لو کان فیهما الهه الا الله لفسدتا » به معنای بطلان و اضمحلال به کار رفته است، لیکن قدر جامع همگی آنها تحقق امری بر ضد صلاح و خارج شدن امر از حالت اعتدال است.
با توجه به معنای لغوی فساد می توان قتل، ظلم، کفر، جنگ، تضییع حقوق دیگران و اخلال در احکام الهی، قوانین ومقررات اسلامی را که همگی ضد اصلاح اند، از مصادیق افساد برشمرد.
1-2-3-2- سعی
واژه سعی و مشتقات آن در قرآن کریم در ۲۶ مورد به کار رفته است. سعی در لغت به معنای راه رفتن ( فیروزآبادی، 1424: ۱۱۶۵ ) عمل، کسب و تصرف در چیزی، دویدن آهسته یا راه رفتنی که بین دویدن ورفتن عادی باشد (جوهری، 1420: ۳۴۵ )
جدیت در انجام کار ، تلاش، کوشش و جهد و معانی دیگری به کار رفته است.
سعی راه رفتن سریع و تند است که در حد دویدن است. این کلمه برای نشان دادن جدیت در انجام کاری استعمال می شود، خواه آن کار بد باشد یا خوب .
یکی از محققان نیز پس از بیان معانی مختلف سعی می نویسد: اصل در ماده سعی عبارت است از مرتبه ای از جهد و کوشش… این معنا در هر موردی به حسب خودش به کار می رود . با تأمل در معانی سعی مانند عمل، کسب، جهد، راه رفتن سریع و همچنین با توجه به فهم عرف از واژه سعی، این
احتمال تقویت می شود که هرگاه قرینه ای در بین نباشد، باید سعی را به همان معنای جدیت در انجام کار و جهد و کوشش گرفت. در هر حال واژه سعی اگر معنای دیگری نیز داشته باشد، در آیه افساد « مائده، ۳۳ » به همان معنای جدیت در امر به کار رفته است. ( راغب، 411:1424 )

دانلود پایان نامه
اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

1-2-3-3- فی الارض
با وجود روشن بودن معنای این عبارت، در مورد اینکه مقصود از « فی الارض » چیست، دو احتمال وجود دارد؛ احتمال نخست آن است که محل حلول فساد و ظرف ارتکاب این گناه کره خاکی زمین است. به این ترتیب افساد فی الارض بر هر گناهی که در روی زمین صورت گرفته باشد، صادق خواهد بود؛ هر چند گناهی کوچک و در محلی دور از چشم دیگران ـ مثلاً خانه ای ـ بوده و اثر تخریبی آن از همان محدوده کوچک فراتر نرود. احتمال دیگر آن است که قید « فی الارض » کنایه از گستردگی عمل مرتکب وگویای بر پا کردن فساد در منطقه یا ناحیه‌ای از زمین باشد. این احتمال با برداشت مفسران و فقها و نیز فهم عرفی از این عبارت مناسب تر است.

در چگونگی جمع بین دو آیه ۳۲ و ۳۳ سوره مائده دو قول وجود دارد. بر اساس قول نخست « فساد فی الارض» که در آیه ۳۲

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *